۱۳۹۶/۰۷/۲۷

آخرین اخبار

آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات

title:"آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات- http://anamnews.com/" alt:"آلبر کامو"

آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات

آنام: تنها سی‌وچهار سال سن داشت که برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد و در چهل‌وهفت سالگی نیز درگذشت. خلاف ِ سن کم و عمر کوتاهش اما از شهرت بسیاری برخوردار است به طوری که او را تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم نیز شناخته‌اند. آلبر کامو در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ میلادی در روستایی در نزدیکی شهر امروزین «عنابه» در شمال شرقی الجزایر دیده به جهان گشود. پدرش «لوسین کامو» فراسوی‌الاصلی فقیر بود که در کشور الجزایر بر روی زمین کار می‌کرد. او در آنجا با زنی اسپانیایی که خدمتکار بود و اهل اسپانیا آشنا می‌شود و این آشنایی به ازدواج منجر می‌شود. حاصل این ازدواج دو فرزند شد که یکی از آن‌ها «آلبر» نام گرفت. برادر دیگر آلبر که هم‌نام پدر، لوسین نام داشت پس از به دنیا آمدن آلبر در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد. پس از این حادثه آلبر به هم‌راه مادر به خانه‌ی مادربزرگ در الجزیره می‌رود. کامو چهارده سال سن داشت که پدر را از دست داد. مادر کامو زنی کم‌حرف و بی‌سواد بود که به گفته‌ی کامو، «تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف می‌زد.» کودکی کامو در تنگ‌دستی گذشت.

title:"آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات- http://anamnews.com/" alt:"آلبر کامو"

او در تابستان برای دریافت دستمزد کمی ناچار بود در مغازه‌ها کار کند. کامو در مورد فقری که دست به گریبانش بود می‌گوید: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.» (آلبر کامو، طاعون، ترجمه‌ی رضا سیدحسینی، نشر نیلوفر ۱۳۸۶) کامو با کمک یکی از آموزگارانش در یکی از آزمون‌هایی که پس از موفقیت تقبل کمک‌هزینه‌ی دانش‌آموز را می‌کردند پذیرفته می‌شود و به هزینه‌ی دولت وارد دبیرستان می‌شود. در همین زمان او به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی نیز آشنا شد. کامو به فوتبال نیز بسیار علاقه‌مند بود و در این رشته توانست موفقیت‌هایی نیز به دست آورد. او در سال ۱۹۲۹ دروازه‌بان تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره شد. کامو پس از دریافت دیپلم و در همان سال نشانه‌هایی از بیماری سل را در خود می‌یابد. فوتبال را نیمه‌کاره رها می‌کند. او در سال ۱۹۳۵ لیسانس فلسفه گرفت و در سال ۱۹۳۶ پایان‌نامه‌ی خود را در مورد فلوطین، فیلسوف یونانی نوشت. کامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست. او پیش‌تر گفته بود که «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم.» (دلهره‌ی هستی، ترجمه محمدتقی غیاثی، انتشارات نگاه، ۱۳۸۶) زمان زیادی نگذشت که ماهیت استالین و «اتحاد شوروی» موجب شد که به این باور پشت کرد و به انتقاد از استالین پرداخت. کامو به جریان حزب رقیب کمونیست‌ها یعنی «حزب خلق الجزایر» پیوست.

title:"آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات- http://anamnews.com/" alt:"آلبر کامو"

هدف کامو در مجموع ورود به دنیای ادبیات بود. او در سال ۱۹۴۲ در سفری به پاریس موفق شد در انتشارات «گالیمار» کاری به عنوان ویراستار دست و پا کند. در همین زمان کامو به عضویت تشکیلاتی مخفی درآمد که با نازی‌ها مبارزه می‌کردند. سازمان «کومبا» گروهی از چپ‌گرایان مستقل از حزب کمونیست بود که با «نهضت مقاومت» به رهبری ژنرال دوگل هم‌کاری داشت. کامو برای نشریه زیرزمینی این گروه مقاله می‌نوشت و از سال ۱۹۴۳ سردبیر این نشریه شد. کامو هنوز سی سال نداشت که دو اثر خود را منتشر کرد که چارچوب اندیشه‌های او را نشان می‌دهد.: «افسانه سیزیف» و رمان مشهور «بیگانه». پس از انتشار این دو اثر او را به عنوان متفکری اگزیستانسیالیست شناختند. پس از انتشار «بیگانه»، ژان پل سارتر مطلبی در مورد این کتاب نوشت و از کامو تجلیل کرد. بین کامو و سارتر دوستی‌ای برقرار شد. البته این دوستی تا پایان دوام و قوام نیافت. کامو هم‌واره از این بابت که سارتر دلبسته‌ی کمونیست روسی است بر او خرده می‌گرفت و از او انتقاد می‌کرد. این دوستی کم‌کم رو به سردی گذاشت. سارتر در بخشی از نوشته‌ی خود در مورد رمان بیگانه این‌گونه می‌آود: «بیگانه اثر آقای کامو تازه از چاپ بیرون آمده بود که توجه زیادی را به خود جلب کرد. این مطلب تکرار می‌شد که این اثر بهترین کتابی است که از متارکه جنگ تاکنون منتشر شده. در میان آثار ادبی عصر ما این داستان، خودش هم یک بیگانه است. داستان از آن سوی سرحد برای ما آمده است، از آن سوی دریا؛ و برای ما از آفتاب، و از بهار خشن و بی سبزه آنجا سخن می‌راند؛ ولی در مقابل این بذل و بخشش؛ داستان به اندازه کافی مبهم و دو پهلو است: چگونه باید قهرمان این داستان را درک کرد که فردای مرگ مادرش «حمام دریا می‌گیرد، رابطه نامشروع با یک زن را شروع می‌کند و برای اینکه بخندد به تماشای یک فیلم خنده دار می‌رود.» و یک عرب را «به علت آفتاب» می‌کشد و در شب اعدامش در عین حال که ادعا می‌کند «شادمان است و باز هم شاد خواهد بود.» آرزو می‌کند که عده تماشاچی‌ها در اطراف چوبه دارش هر چه زیادتر باشد تا «او را به فریادهای خشم و غضب خود پیشواز کنند» (آلبر کامو، بیگانه، ترجمه جلال آل احمد و علی‌اصغر خبره‌زاده، انتشارات نگاه)

title:"آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات- http://anamnews.com/" alt:"آلبر کامو"

بسیاری رمان بیگانه را از اصلی‌ترین آثار فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم به شمار می‌آوردند. آلبر کامو در مقدمه‌ی این رمان می‌نویسد: «دیرگاهی است که من رمان «بیگانه» را در یک جمله که گمان نمی‌کنم زیاد خلاف عرف باشد، خلاصه کرده‌ام: «در جامعه‌ی ما هر کس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می‌کند. منظور این است که فقط بگویم قهرمان داستان از آن رو محکوم به اعدام شد که در بازی معهود مشارکت نداشت. در این معنی از جامعه خود بیگانه است و از متن برکنار؛ در پیرامون زندگی شخصی، تنها و در جستجوی لذت‌های تن سرگردان. از این رو خوانندگان او را خودباخته‌ای یافته‌اند دستخوش امواج.» (آلبر کامو، تعهد اهل قلم، ترجمه‌ی مصطفی رحیمی، انتشارات نیلوفر) حسین نوش‌آذر منتقد ادبی در مورد این اثر چنین می‌گوید: «در نظر کامو، مرگ تنها سرنوشتی است که انسان نمی‌تواند از آن رهایی یابد. تنها هنگامی که مرگ را بپذیریم آزادی ما به دست می‌آید و می‌توانیم از زندگی لذت ببریم، آفرینشگر باشیم و از هنر بهره ببریم. کامو این اندیشه را در همه آثارش می‌گستراند: در «افسانه سیزیف» که در پاییز ۱۹۴۲، شش ماه پس از «بیگانه» توسط نشر گالیمار به انتشار رسید و همچنین در «انسان طاغی» که در سال ۱۹۵۱منتشر شد و راه کامو را برای همیشه از سارتر جدا کرد.» کامو در «انسان طاغی» می‌نویسد: «آزادی مطلق، عدالت را یک مضحکه جلوه می‌دهد. عدالت مطلق هم آزادی را انکار می‌کند. این دو مفهوم می‌بایست یکدیگر را محدود کنند (…) انسان طاغی راستین فقط هنگامی دست به اسلحه می‌برد که بخواهد خشونت را محدود کند و نه برای آنکه خشونت را قانونی جلوه دهد و آن را موجه سازد. فقط هنگامی مردن برای انقلاب ارزش دارد که ثمره انقلاب الغای مجازات اعدام باشد. (…) اگر هدف، مطلق باشد، می‌توان بسیاری چیزها را قربانی هدف کرد. اما در غیر این‌صورت فقط انسان خودش را به کشتن می‌دهد.»

title:"آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات- http://anamnews.com/" alt:"آلبر کامو"

آلبر کامو در بعدازظهر چهارم ژانویه سال ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر یک تصادف رانندگی در نزدیکی «سن» در شهر ویلبلویل درگذشت. راننده‌ی اتومبیل و میشل گالیمار که دوست نزدیک و ناشر آثار کامو بود نیز در این حادثه کشته شدند. در این زمان کامو مشغول کار بر روی رمان تازه‌ی خود «آدم اول» بود. او پیش از این در نامه به دوستی در مورد کار بر روی این رمان چنین نوشته بود: «همه‌ی تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کرده‌ام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی می‌برد؛ اما به پایانش خواهم برد» ( ژرمن بره، آلبر کامو، ترجمه خشایار دیهیمی، نشر ماهی)

title:"آلبر کامو از تنگدستی تا دریافت جایزه نوبل ادبیات- http://anamnews.com/" alt:"آلبر کامو"

این رمان ناتمام نخستین بار در سال ۱۹۶۴ انتشار یافت که حادثه‌ای ادبی در آن زمان تلقی شد. آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد. از آثار آلبر کامو می‌توان به طاعون، سقوط، کالیگولا، سوتفاهم وعادل‌ها اشاره کرد.

 

منبع

لینک کوتاه: https://goo.gl/uhuXhR

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *