۱۳۹۷/۰۴/۲۹

آخرین اخبار

جای خالی آهنگ های کودکی در جهان فکری کودکان امروز

title:"جای خالی آهنگ های کودکی در جهان فکری کودکان امروز-http://anamnews.com/ " alt:" کودکان"

چرا کودکان نسل جدید با موسیقی و ترانه‌های کودکانه ارتباط برقرار نمی‌کنند؟


جای خالی آهنگ های کودکی در جهان فکری کودکان امروز

آنام: نسل طلایی شعرخوانی و ترانه‌های کودکانه در دهه‌ی شصت و بچه‌های آن دوره ماند. از برنامه‌ی رادیویی «شب بخیر کوچولو» تا دو شعر بلند «قصه دخترای ننه دریا» و «پریا»، با صدای احمد شاملو و آهنگسازی حسین علیزاده. در این دوره شاهکارهای ماندگاری برای کودکان خلق شد.
شاید بتوان یکی از علت ماندگاری این آثار را قوی نبودن سایر رسانه‌ها در تولید سرگرمی برای کودکان دانست، ولی تجدید انتشار این آثار در سال‌های اخیر نیز با موفقیت چشمگیر و استقبال کم نظیری بین کودکان قدیم و کودکان آنها صورت گرفت؛ شاید به دلیل انتقال علاقه و شناخت این آثار توسط والدین‌شان.
کودکان آن گونه که ورنر، روان شناس معروف رشد، می گفت ،از بهترین افراد جامعه برای درک هنر اصیل هستند،
چرا آثار صوتی معاصر با وجود تنوع و فراوانی در خاطر و خاطرات کودکان نمی‌ماند؟ چرا کمتر کودکی را در حال گوش دادن به قصه‌ی شب یا ترانه‌های کودکانه و زمزمه کردن آن می‌بینیم؟ آیا ممکن است به خاطر علاقه و اشتیاق والدین کودکان به این آثارعلاقه مند شده باشند؟ علت، ضعف تولید است یا کم توجهی به محتوا؟ آیا می توان ریشه‌ی این معضل اجتماعی را در خود کودکان جست و جو کرد؟
از دست رفتن جهان کودکانه‌ی زودهنگام
مولود سلیمانی، روانشناس بالینی درباره ی علل فرهنگ گریزی کودکان نسل جدید به «ابتکار» گفت:
کودکان آن گونه که ورنر، روان شناس معروف رشد، می گفت ،از بهترین افراد جامعه برای درک هنر اصیل هستند، نسلهای قبلی جامعه، جهان کودکانه را در سن مناسب خود تجربه می کرد و با موسیقی یا برنامه ای که هنرمندان از جهان کودکانه اش می ساختند، نوستالژی درست می‌کرد.»
title:"جای خالی آهنگ های کودکی در جهان فکری کودکان امروز-http://anamnews.com/ " alt:" "هاینز ورنر" روان شناس معروف رشد"
“هاینز ورنر” روان شناس معروف رشد
« آنچه در کودکان امروز شاهدیم، فقدان علاقه به برنامه‌های هنری است.آن قدر که باید پرسید آیا جامعه ی آینده یک جامعه ی بی نوستالژی است که هیچ عروسک یا آوای موسیقی ای نمی تواند اشک به چشمش بیاورد؟
در حالی که کودک همان کودک است که ورنر در روان شناسی رشد ، مطالعه می کرد، با همان فیزولوژی بدن و همان ساختار مغز. »
این پژوهشگر در ادامه اظهار کرد:
« از یک طرف از دست رفتن زودهنگام جهان کودکی و از یک طرف دیگر فقدان توانایی برنامه های تلویزیونی در ساخت برنامه ای که بتواند به جهان کودکانه نفوذ کند، دو دلیل کلی برای فقدان اشتیاق کودک امروزی به هنر است»
سلیمانی با مثالی این توانایی کودکان را این گونه تشریح کرد:
«کودک وقتی فنجانی به پهلو افتاده باشد می‌گوید فنجان خسته است. حالتی که در شعر به آن جان بخشی یا آرایه‌ی حس‌آمیزی می‌گویند. مگر می‌شود با تصور مرزی بین خود و دنیا شعر نوشت؟
کودک آن قدر جهان شاعرانه را خوب درک می کند و آن قدر جهانش شاعرانه است که طبق پژوهش ورنر، هنرمندان( نه تنها شاعران، بلکه موسیقی دانان و مجسمه سازها) سرچشمه ی الهامشان را جهان کودکی می‌بینند. تا شبیه کودکان بتوانند پدیده‌ها را با حواس پنج گانه به هنر مبدل کنند، شبیه نگاهی که کودک به فنجان دارد.»
وی با بیان اینکه کودکان شاعران بالذات هستند، ادامه داد:
«ورنر تمام این‌ها را وحدت حواس نام می‌گذارد که در کودکان بسیار مشاهده می شود. آنها اشیا را همان‌گونه که درون خود احساس می‌کند به گونه‌ای پویا درک می‌کند. یا جابه جایی حسی انجام می‌دهند. مثلاَ صدای غمگین می‌تواند در ذهن تیره و سنگین تصور شود.»
نقش کلیدی تولیدکنندگان هنر برای کودکان
این روان شناس با اشاره به نقش مهم و کلیدی تولیدکنندگان هنر برای کودکان، اضافه کرد:
«زمانی که با این درک فوق‌العاده‌ی کودک مواجهیم، پس باید گفت هنرمندانی که کار کودک تولید می‌کنند نمی‌توانند با چیزهای سطحی مثل جیغ کردن صدا یا به کار بردن کلمات خاص کودکانه و عوض کردن لحن صدا یا حتی با آهنگ شاد با جهان واقعی کودک ارتباط بگیرند. نتیجه ی این ارتباط این است که کودک از آنها گریزان می‌شود و باز از جهان خودش دور می‌شود.
چرا که متوجه این تصنعی بودن می شود و تفاوتی که جهانش با جهان بزرگسال دارد، دیگر برایش دل پذیر نمی شود.»
« اما طرف دیگر ماجرا، زمانیست که هنرمند کار خود را درست انجام داده ، اما باز با اقبال مواجه نشده است. آن وقت طرف دیگر ماجرا رو می شود. چیزی که به آن بلوغ زودرس می گوییم.
اگر باز برای روشن شدن موضوع به ورنر رجوع کنم، این طور می شود که به تدریج که بزرگ می‌شویم تفکیک حواس صورت می‌گیرد و جامعه‌ی مهندسی و کمی شده به آن دامن می‌زند.
ما به تدریج بین خود و جهان مرز می‌کشیم و به همین دلیل است که امروز از درک هنر اصیل عاجزیم.
پس جز این که اثری متناسب با جهان کودک تولید نمی‌شود. می‌شود گفت کودک خیلی زود بین خود و جهان شروع به مرز کشیدن کرده است و درک هنر همان مشکلی را دارد که بزرگسالان دارند.»
تنها هنرمندان و کودکان جهانی پر از زندگی دارند
این روانشناس بالینی با اشاره به جریان طبیعی رشد کودک بیان کرد: «جریان رشد کودک به گونه‌ای است که کودک ابتدا نمی‌تواند جهان را خارج از خود تصور کند. او همان چیزهایی را می‌شناسد که می‌تواند ببیند و لمس کند.
در مرحله بعد کم کم می‌تواند به مرحله‌ای برسد که اشیا را بیرون از خود و جدا از خود درک کند و در مرحله‌ی بعد به مرجله ای می رسد که می‌تواند جهان را خارج از خود و به صورت غیر شخصی درک کند.
که هر کدام از این مراحل محتاج، تولید اثر هنری متفاوت با خود است و این اهمیت مشخص کردن سن مشخص برای آثار تولید شده در حوزه ی کودک را می رساند.»
«این اتفاق‌ها در ما هم به عنوان بزرگسال زمانی که بخواهیم حل مسئله انجام دهیم و یا شیئی را درک کنیم اتفاق می‌افتد.
اگر ما قادر نباشیم به سطوح اولیه‌ی اندیشیدن خود دست یابیم، اندیشه‌ی ما فاقد خلاقیت و غنا است.
یا به قول «وایت هد» جهان یک فعالیت عاری از احساس بی معنا و بی رنگ و بو خواهد بود.»
سلیمانی تاکید کرد: «تنها کودکان این چنین‌اند و هنرمندان که جهانی پر از زندگی دارند و بدون کشیدن مرز با خود و انسان‌های بومی اولیه.
وقتی که زرتشتیان زمین را آلوده نمی کنند یعنی بین خود و زمین هنوز مرز نکشیده‌اند. نه کسانی که جهان را به صورت فردی و غیرواقع بینانه درک می‌کنند، زمین را آلوده می‌کنند و دل به جهان مهندسی شده‌ی امروز بسته‌اند.»
آنچه باید انجام شود
این پژوهشگر نخستین راهکار تولید اثر هنری همگون با دنیای کودکان را شناخت درست و واقعی از کودک دانست و گفت: «آنچه باید انجام شود این است که از کودک نخواهیم از سطوح اولیه‌ی اندیشیدن خود دست بردارد و زود بزرگ شود، نباید به فکر کودک یورش ببریم و به زور شکلش دهیم. زمان تولید یک اثر هنری، به جهان واقعی کودک توجه کنیم و بدانیم نفوذ به آن جهان کاری‌ است سخت که از پس هرکسی بر نمی‌آید.»
 بهاره ارشد ریاحی
 
لینک کوتاه:  https://goo.gl/nnIfg6

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *