۱۳۹۶/۰۴/۰۲

آخرین اخبار

«جوجه اردک زشت درون» دبی فورد, راه های رو به رو شدن با تاریکی درون

title"«جوجه اردک زشت درون» دبی فورد, راه های رو به رو شدن با تاریکی درون" http://anamnews.com/" alt:" "جلد کتاب جوجه اردک زشت درون"

 

«جوجه اردک زشت درون» دبی فورد, راه های رو به رو شدن با تاریکی درون

آنام: «جوجه اردک زشت درون» نوشته دبی فورد (۲۰۱۳-۱۹۵۵)، نویسنده و سخنران انگیزشی آمریکایی است.

ماسکی زیبا به چهره ولی احساسی بد در درون. احساس بدی که قدرت ما را برای زیستن زندگی دلخواهمان از ما می‌گیرد.

وحشتناک‌ترین این که در مقطعی از زمان شاید حس کنیم دیگر زندگی ما درست شدنی نیست و شروع کنیم به تخریب همه دستاوردهای زندگی.

اما جالب است بدانید همه قدرت شما برای دست‌یابی به خواسته‌ها و آرزوهایتان و کسب اعتماد به نفسی تازه در دوستی و پذیرش همین زشتی‌های درون‌تان است.

چه چیزی را از خودتان پنهان می‌کنید؟ چرا تا این حد به دلیل خودخواهی دوستان، تنبلی همکاران، غرور افراد خانواده یا حتی بی‌ادبی فردی غریبه ناراحت و عصبانی می‌شویم؟

چرا مشکلات قدیمی تا این اندازه ساده و این‌قدر سخت ما را دوباره و دوباره گرفتار خود می‌کنند؟ دبی فورد در  کتاب «جوجه اردک زشت درون» توضیح می‌دهد که این موارد و مشکلات قدیمی ما را به نیمه‌ی تاریک‌مان راهنمایی می‌کنند. نیمه‌ی تاریک ما همان احساسات و ویژگی‌هایی است که از آنها بیشترین هراس را داریم.

در این کتاب راهنمای روشنگر، دبی‌فورد توضیح می‌دهد که چگونه ما نیمه‌ی تاریک خود را پنهان یا انکار می‌کنیم، این ویژگی‌ها را در خود نمی‌پذیریم و به خود اجازه نمی‌دهیم تا به شکلی واقعی و حقیقی زندگی کنیم. در این کتاب او نشان می‌دهد که شناخت و پذیرش این به اصطلاح ضعف‌های‌مان ممکن است و در حقیقت این ویژگی‌ها شاید آن‌قدر مهم باشند که موجب آشکار شدن توانایی‌های پنهان‌مان شوند.

با خواندن داستان‌های عبرت‌آموز «جوجه اردک زشت درون» و انجام تمرین‌های کاربردی‌اش، دبی فورد به ما نشان می‌دهد که چگونه احساسات و هیجانات تاریک‌تر خود را آشکار سازیم و موهبت‌های آنها را کشف کنیم و به این شکل یک بار دیگر تمامیت خود را بازیابیم.

دبی‌فورد ما را راهنمایی می‌کند تا الگوهای تنبیه خود را بشناسیم و از شر آنها رها شویم.

 

قسمت هایی از کتاب «جوجه اردک زشت درون»:

 

شما چه مشکلاتی را از خانواده به ارث برده اید؟

ما بسیارى از باورهاى مان را به شکل ناخودآگاه از خانواده مان کسب مى کنیم و انتخابهاى مهم در زندگى مان توسط این باورها شکل مى گیرد.
ما هرگز از خود سؤال نمى کنیم:
«آیا این باور به من توان مى دهد یا نه؟»
خیلى وقتها ما فقط در حال دنبال کردن جاى پاى افراد خانواده مان هستیم. اگر این رفتارها موجب شادى در ما شوند اشکالى ندارد، اما واقعیت اینگونه نیست. درد و رنج به ما منتقل مى شود. احساس گناه به ما منتقل مى شود. شرم به ما منتقل مى شود.
آیا مشکلاتتان به خودتان مربوط مى شود یا از نسل قبلى به شما ارث رسیده است.
مادربزرگم به نگرانى مزمن مبتلاست. باور اصلى او این است که «اتفاقى ناگوار رخ خواهد داد.» مادرم هرگز اهل نگرانى نیست، اما نگرانى مادربزرگم به من منتقل شده است. خیلى وقتها من همان فکرهاى او را در سر مى پرورانم. ما نگرانى هایى یکسان درباره ى امنیت پسرم داریم. همانطورکه کاملا روشن است، سالها طول کشید تا متوجه شوم این ویژگى مادربزرگم به من منتقل شده است. او نیز این ویژگى را از پدرش دریافت کرده بود.
حالا هنگامى که احساس مى کنم نگرانى سراغم آمده، اندکى توقف مى کنم و از خودم مى پرسم آیا واقعآ نگران هستم یا در حال رفتار کردن براساس باورهاى درونى ام هستم. به محض اینکه متوجه مى شوم جایى براى نگرانى وجود ندارد و فقط در الگوى خانوادگى ام گیر افتاده ام، مى توانم سراغ واقعیت بروم.
هر بار که این حلقه ى واکنش خودکار را در خودم مى شکنم، آگاهى ام را ارتقا مى دهم. سپس خودم را از گذشته رها مى سازم.

 

چرا همیشه احساس گرفتگی و سنگینی دارم؟

لحظه ای درباره میزان انرژی ای فکر کنید که باید صرف پنهان کردن چیزی از خودتان و جهان کنید.

میوه ای بردارید؛ برای مثال یک پرتقال بزرگ و تمام مدت روز آن را همراه خود به این طرف و آن طرف ببرید. این پرتقال را دور از چشم های خود نگه دارید و سعی کنید در تمام طول روز آن را طوری در دست داشته باشید که دیگران نتوانند آن را ببینند.

پس از چند ساعت دقت کنید که چه میزان انرژی صرف این کار می کنید.

این کاری است که بدن ما در طول روز انجام می دهد. با این تفاوت که فقط یک میوه در اینجا وجود ندارد، بلکه تعداد میوه های زیادی هست که باید آنها را از خود و جهان پنهان نگه دارید.

هنگامی که بالاخره اجازه می دهید این واقعیت ها درباره خودتان به سطح بیاید، احساس رهایی خواهید داشت. در این وضع انرژی اضافی که صرف پنهان کردن این موارد می کردید در اختیارتان خواهد بود تا از آن برای رشد شخصی و رسیدن به هدف هایتان استفاده کنید.

ما به اندازه اسرار نهانی مان به بیماری های مختلفی مبدل می شویم. این اسرار اجازه نمی دهند ما واقعا خودمان باشیم، اما هنگامی که با خودتان در صلح و آشتی قرار می گیرید، جهان نیز همین اندازه صلح و آرامش را در زندگی تان بازتاب خواهد داد. هنگامی که با خودتان در هماهنگی هستید، با دیگران در هماهنگی خواهید بود.

مراقب باش گرفتار این بیماری نشی!

بسیاری از انسانها از رو به رو شدن با تاریکی و پذیرفتن آن می ترسند، اما در همین تاریکی است که می توان شادی و رضایتی را که دنبالش هستید پیدا کنید.
هنگامی که برای شناختن خود وقت صرف می کنید، دری را به سوی روشنایی و اشراق باز می کنید.

یکی از بزرگ ترین مشکلات عصر اطلاعات، بیماری «من آن را می دانم»است. دانستن خیلی وقت ها موجب می شود از تجربه کردن با روح و قلب مان باز بمانیم . کار کردن روی سایه پدیده ذهنی نیست ؛ سفری است از ذهن به قلب.

بسیاری که در مسیر بهبود و رشد شخصی هستند باور دارند که فرایندی را کامل کرده و به اتمام رسانده اند و دیگر نیازی نمی بینند و دوست ندارند با واقعیت وجودشان آشنا شوند. بسیاری از ما دوست داریم به نور برسیم و در زیبایی خود والای مان زندگی کنیم ، اما می خواهیم این کار را بدون آشتی دادن و پذیرفتن تمامی جنبه های وجودیمان انجام دهیم.

ما نمی توانیم بدون رویارویی و شناختن تاریکی به شکل کامل نور را تجربه کنیم. بخش تاریک وجود ما دروازه ای است به سوی آزادی حقیقی.

هر یک از ما باید آماده باشیم تا بدون وقفه این بخش از وجود خود را بررسی کنیم و با آن روبرو شویم. چه دوست داشته باشید یانه ، اگر انسان هستید بدون شک سایه ای دارید. اگر نمی توانید این سایه را مشاهده کنید ، از دوستان ، افراد خانواده و همکاران تان درباره اش سوال کنید. آنها این سایه را به شما نشان خواهند داد.

ما گمان می کنیم که نقاب های مان موجب می شوند درون مان پوشیده و پنهان باقی بماند، در حالی که آنچه درباره خودمان نمی پذیریم، درست زمانی که انتظارش را نمی کشیم خود را نشان خواهد داد.

بیشتر بدانید:

کتاب «نیمه تاریک وجود» دبی فورد در باب توان خلاقیت، استعداد و رویاها

 

منبع: طاقچه

لینک کوتاه: https://goo.gl/orROFD

 

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *