۱۳۹۶/۰۹/۲۴

آخرین اخبار

جین بینی” داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد

title:"جین بینی" داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد"- http://anamnews.com" alt:"محمدخردادیان"

 

جین بینی” داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد

آنام :جین بینی بالرینی است که پیش از انقلاب اسلامی به ایران آمد. او سال‌ها در کنار رقصندگان ایرانی در زمانه‌ای که رقص هنوز گناه و جرم و ممنوع نبود در تالار رودکی به اجرای مشهورترین نمایش‌های باله پرداخت. او نوزده سال داشت که گذرش به تهران اُفتاد. در دهه‌ی پنجاه خورشیدی بود که این دختر جوان وارد ایران شد. جین بینی در گفت‌وگویی با بی‌بی‌سی می‌گوید: «ایران کشور عجیبی بود.من دختر نوزده ساله بودم که از کودکی حرفه‌ای باله می‌رقصیدم و استخدام شدم تا در تالار رودکی تهران برقصم.» او با لهجه می‌گوید:«یه خُرده فارسی بلدم. ولی حالا تمرینش رو ندارم.قبلا بهتر حرف می‌زدم.» جین بینی می‌گوید که در آن موقع‌‌ها علاوه بر خارجی‌های مقیم ایران، دوستان ایرانی هم داشتیم و به یاد می‌‌آورم که یک روز پسر جوانی که بلیط اجرای ما را در تالار رودکی از دوستش گرفته بود برای تماشا به تالار آمد و همه چیز از آن‌جا شروع شد. جینی می‌گوید که ما با هم خیلی دوست شدیم و اکیپی بیرون می‌رفتیم. پنج‌شنبه جمعه‌ها به کوه و دربند می‌رفتیم. آن‌ها می‌خواستند که فرهنگ ایرانی را به ما نشان بدهند. اصفهان و شیراز می‌رفتیم و شمال. خانم بینی می‌گوید که این‌طوری شد که عشق من به آن مرد ایرانی، محمد عمیق و عمیق‌تر شد و درست چند هفته قبل از پایان قرارداد من با سازمان باله ملی ایران، من و محمد در ایران با هم ازدواج کردیم. بینی می‌گوید که نمی‌دانستیم کجا برویم. من می‌خواستم به بریتانیا برگردم اما محمد سربازی نرفته بود و نمی‌توانست از ایران خارج بشود.او رقصنده‌ی حرفه‌ای نبود اما بسیار زیبا می‌رقصید.

title:"جین بینی" داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد"- http://anamnews.com" alt:"محمدخردادیان و جین بینی"

بینی می‌گوید که محمد بود که قر ایرانی و زبان فارسی را به من یاد داد. این رقاص باله می‌گوید که در همین موقع بود که انقلابی ایران را فرا گرفت که زندگی خیلی‌ها از جمله من را تحت‌الشعاع قرار داد. جین بینی در سال ۲۰۱۴ کتابی نوشته است با نام «برای عشق محمد» که در بریتانیا منتشر شده است. بینی می‌گوید که انقلاب عشق او را به محمد دگرگون نکرد. بینی چند سال پس از انقلاب اسلامی به همراه محمد  در ایران ماند و پس از آن هر دو از ایران بیرون آمدند. خانم بینی در این گفت‌وگو می‌گوید که وقتی از ایران بیرون آمدیم محمد که دیده بود چگونه می‌توان رقصنده‌ی حرفه‌ای بود و پول درآورد در لندن به کلاس‌های رقص رفت و پس از آن شروع به ایرانی‌رقصیدن در کلوپ‌های ایرانی ِ لندن کرد. جین بینی نیز می‌توانست ایرانی برقصد و رقص به همراه محمد خردادیان در مجالس ایرانی او را نیز معروف کرد.. از این رو تصمیم گرفتند که به آمریکا بروند.

title:"جین بینی" داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد"- http://anamnews.com" alt:" جین بینی"

پای آن‌ها به مهمانی‌های خوانندگان ایرانی مقیم لس‌آنجلس باز شد. محمد خردادیان و همسرش جینی بینی هر روز بیش از قبل زندگی هنری‌شان اوج می‌گیرد اما زندگی خانوادگی‌شان دستخوش دگرگونی‌های فراوان می‌شود. جیبن بینی می‌گوید که زندگی خصوصی‌شان موفق نبود و از همان اول متوجه شدم که مشکلاتی وجود دارد. او می‌گوید که با هم خلوت نمی‌کردند. جین بینی در کتاب «برای عشق محمد» داستان جدایی‌شان را شرح می‌دهد. او می‌نویسد که محمد سرانجام روزی در بیرون ایران صادقانه به او گفت که او یک هم‌جنس‌گرا است. بینی می‌گوید که این لحظه، لحظه‌ی آسانی نبود اما خوشحال شدم که دلیل این رفتارها و دوری‌گزیدن‌ها این نبود که زن دیگری در رابطه‌مان باشد.

title:"جین بینی" داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد"- http://anamnews.com" alt:"نمایی از کتاب"

جین بینی می‌گوید که پس از این سال‌ها آن‌ها هنوز یک‌دیگر را دوست دارند و دوستان خوبی برای یک‌دیگر هستند. جیبن بینی می‌گوید که آن موقع از خودم پرسیدم که چرا محمد در همه‌ی این سال‌ها چیزی به من نگفته و پاسخ می‌دهد که طبیعی است چرا که ذهنیت جامعه‌ی ایران در مورد این پدیده‌ی هم‌جنس‌گرایی محافظه‌کارانه است. جین بینی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی می‌گوید که من این کتاب را برای همه‌ی کسانی نوشتم که در شرایط من بوده‌اند. برای جامعه‌ای نوشتم که در آن هم‌جنس‌گرایی جرم است. من خواستم در این کتاب بخشی از تاریخ ایران را روایت کنم. روهای خوب محمد و امثال او را و روزهای تلخ‌شان را. هدفم از نوشتن کتاب عشق محمد این بود که بگویم همه‌ی انسان‌ها فرای جنسیت‌شان زندگی دارند. جیبن بینی می‌گوید که عشق سابقش باعث شده که او اکنون پرچم‌دار ِ مبارزه برای حقوق هم‌جنس‌گرایان در ایران باشد. عباس پدر محمد از قزوین به تهران می‌آید و در خانه‌ای در حشمت‌الدوله تهران در خانه‌ای مستاجر می‌شود. معصومه نیز که مدتی است پدرش را از دست داده است . مادرش را نیز زمانی از دست می‌دهد که یازده‌سال بیش‌تر نداشت. معصومه نیز راهی تهران می‌شود و در همان خانه در حشمت‌‌الدوله مستاجر می‌شود. عباس و معصومه با هم آشنا می‌شوند و ازدواج می‌کنند. یکی از قزوین آمده است و دیگری از سبزوار. ثمره‌ی این ازدواج سه بچه بود اما پدر فرزند دیگری می‌خواهد اما مادر نمی‌خواهد که فرزند دیگری داشته باشند. مادر فرزند چهارم را نیز باردار می‌شود اما تلاش می‌کند که دور از چشم همسر به هر شکلی شده این فرزند را بیاندازد. محمد خردادیان خود زندگی‌اش را این‌گونه شرح می‌دهد که در یک شب سرد زمستانی در سال ۱۳۳۵۵ و در دوم اسفندماه و آخر شب مادر دچار در زایمان می‌شود و محمد خردادیان در منزل متولد می‌شود.

title:"جین بینی" داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد"- http://anamnews.com" alt:"محمدخردادیان "

خردادیان می‌گوید که بین خیابان گرگان و چهارراه‌ ِ گلچین در منطقه‌ی نظام‌آباد تهران، کوچه حق‌پرست و در یک خانه‌ی مستاجری به دنیا آمدم. خردادیان به نقل از مادرش می‌گوید که او زمانی که چهار پنج‌سال بیش‌تر نداشته است در همه‌ی مهمانی‌ها نقل مجلس بوده است و مهمان‌ها دوست داشتند که این کودک خردسال برای میزها راه برود و برقصد.مادر می‌گوید که محمد آن‌قدر می‌رقصید تا از خستگی خوابش می‌برد. محمد خردادیان می‌گوید که زمانی که ۱۳ سال داشت و وارد دبیرستان شده بود به پیشاهنگی رفت. او می‌گوید که اولین‌بار که بر روی صحنه رفت در اردوی پیشاهنگی بوده است. او تعریف می‌کند که قرار بود وزیر آن زمان آموزش و پرورش خانم فرخ‌رو پارسا به دیدن این برنامه بیاید. خردادیان می‌گوید که با کاغذ کشی برای خودش یک دامن درست کرد و این‌گونه بر روی صحنه رفت. محمد نوجوان مورد تشویق مردم قرار گرفت و از این تشویق‌ها خوشش آمد. محمد خردادیان در فروردین‌ماه ۱۳۸۱ تصمیم می‌گیرد که برای دیدار با پدرش که بیمار است به ایران برود.خردادیان در گفت‌وگویی با رادیو زمانه ماجرای دستگیری‌اش را این‌گونه شرح می‌دهد: «قضیه این بود که من تصمیم گرفتم برم ایران. چون توی لس‌آنجلس خیلی تنها بودم و مادرم هم فوت کرده بود و موقع مرگ مادرم نبودم. همیشه این ناراحتم می‌کرد که وقتی تو کما بود نرفته بودم ببینمش. بعد مرگش هم نتونسته بودم توی مراسمش شرکت کنم. این منو اذیت می کرد. اما بعد، حدود پنج سال قبل، پدرم مریض شد و من برای کریسمس اینجا برنامه داشتم. ما سعی کردیم که اون رو بیاریم دبی که بخاطر سن بالاش نمی‌شد. اونم می‌گفت اگر تو نیای، دیدار ما به قیامت می‌شه. برای همین من بهش قول دادم که بعد از عید نوروز که دو سه تا قراردادهام تموم می‌شد به ایران بیام. من ۲۲ فروردین به ایران رفتم. قبلش هم توی واشنگتن، به من درِ باغ سبز نشون داده بودند و پاسپورت ایرانی‌مو تمدید کرده بودند. و من برگشتم ایران. اوایلش خوب بود. ولی وقتی می‌خواستم برگردم، توی فرودگاه بدون دلیل گرفتنم. با چشم بسته بردنم به زندان انفرادی و مثل یک زندانی سیاسی باهام رفتار کردند. اگرچه که خوشبختانه شکنجه‌م ندادند. شاید به خاطر اخلاق خودم بود. خدا باهام بود و پاسپورت آمریکایی داشتم. نمی‌دونم به چه دلیل بود که بدنی شکنجه‌م ندادند، ولی روحی خیلی شکنجه شدم. ۲۱ روز انفرادی بودم. بعد بردنم اوین و اونجا هم ۴۰ روز زندانی بودم. آخرشم معلوم نشد جرمم چیه. گفتند اشاعه‌ی فساد کردی. در حالی که در قانون ننوشته که رقص ممنوعه. حتی تو قرآن هم نیست. تو آمریکا هم به عنوان یک هنر بهش نگاه می‌کنن و خیلی هم بهت احترام می‌زارن. چون رقص رو توی هنرهای هفت‌گانه، جلوتر از سینما و تاتر می‌دونن. اگر یه هنرپیشه خوب بتونه برقصه می‌تونه خوب بدنشو کنترل کنه و حرکاتشو روی سن بهتر انجام بده. الان تو رادیو مشکله که بخوام براتون نشون بدم. اما توی آمریکا هنرپیشه‌هایی موفق‌ترند که بهتر می‌تونن برقصن.»

title:"جین بینی" داستان عشق, ازدواج و جدایی از محمد خردادیان را منتشر کرد"- http://anamnews.com" alt:"محمدخردادیان "

البته خردادیان در گفت‌وگویی با رادیو فردا می‌گوید که برای دوستی با پسری ۲۱ ساله به ایران بیاید. خردادیان می‌گوید که مدت یک ماه در ایران با این مرد ۲۱ ساله زندگی کرده است و پس از آن به دبی بازمی‌گردد و بار دومی که به ایران می‌آید بازداشت می‌شود و به زندان می‌افتد. او می‌گوید که گمان داشت که دیگر از تنهایی بیرون آمده است که سر و کارش با زندان می‌افتد. محمد خردادیان می‌گوید که به عشق او همه‌ی زندگی‌اش را در آمریکا می‌فروشد و زندگی مشترکی را با یکدیگر در دبی آغاز می‌کنند. محمد خردادیان در پاسخ این پرسش که برخورد خانواده‌اش پس از این‌که فهمیدند او هم‌جنس‌گرا است چگونه بود می‌گوید که وقتی خانواده‌اش متوجه شدند که او هم‌جنس‌گرا است به او چیزی نگفتند و خیلی راحت با این موضوع کنار آمدند چون آن‌زمان او مردی سی چهل ساله بود و دیگر بچه نبود و حق انتخاب داشت. او می‌گوید در ابتدا از این‌که هم‌جنس‌گرا است خجالت می‌کشیده است اما الان دیگر خجالت نمی‌کشد. محمد خردادیان می‌گوید که همجنس‌گرایان در امارات متحده عربی نیز دچار مشکل هستند و هم‌جنس‌گرایی در آن‌جا جرم است و مجازات آن پنج سال حبس است. محمد خردادیان در آن زمان مدیریت کاباره کوچینی را در دبی عهده‌دار است که فعالیتش به مدت دو سال لغو شد. محمد خردادیان می‌گوید از زمانی که در برنامه‌ی تلویزیونی «طپش» به صورت رسمی اعلام کرده است که هم‌جنس‌گرا است، همجنس‌گرایان بسیاری چه مرد و چه زن از سراسر ایران با او تماس می‌گیرند و مشکلاتشان را با او در میان می‌گذارند. می‌گوید که بسیاری‌شان پشت تلفن گریه می‌کنند و می‌گویند که تصمیم به خودکشی دارند و نمی‌توانند فشار خانواده‌شان را تحمل کنند و تن به ازدواج با یک سری مسائل دیگر بدهند. محمد خردادیان پس از بازداشت در ایران در سال ۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب به جرم «اشاعه فساد بر روی زمین» به شلاق و ده سال ممنوع‌الخروجی از کشور محکوم شد اما نهایتا با تجدید نظر توانست از ایران خارج بشود. محمد خردادیان در مورد آرزویش می‌گوید: «آرزوم اینه که همه این آزادی هایی رو که دیگران دارن، مردم توی ایران داشته باشن.»

منبع

لینک کوتاه :https://goo.gl/1R9MlB

نوشته‌های مرتبط

2 نظر

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *