۱۳۹۶/۰۷/۲۹

آخرین اخبار

رمان ‘حافظ ناشنیده پند’ نوشته ایرج پزشک زاد

title"رمان حافظ ناشنیده پند نوشته ایرج پزشک زاد" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از جلد کتاب"
منبع: goodreads

 رمان ‘حافظ ناشنیده پند’ نوشته ایرج پزشک زاد

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی کند

آنام: حالا یک حافظ داریم که شبیه حافظ های دیگر نیست. قیافه عبوس پژوهشی ندارد، بر سر معنی تمام غزل ها و بیت ها و مصراع هایش نباید چک و چانه زد، اصلا از آن حافظ های مقمپز شصت هفتاد ساله قرن هشتمی که به دویست سالگان امروز می ماند نیست؛ سر تا پا فاضل، همنشین پیر مغان و فلان و بهمان. نه، این یک حافظ شوخ و شنگ، جوان، بیست و سه ساله، اهل عشق، خوش دل، خوش زبان، و گرفتار عشق “جهان خاتون” است؛ جهان خاتونی که وجود داشته و شرح حال و آثارش را می توان در تاریخ ادبیات دکتر صفا یافت و خواند، نه شاخ نباتی که اسمش هم به آدمیزاد نمی ماند و تکلیف مان هنوز با او روشن نیست.

خلاصه این تصویر دیگری از حافظ است که ایرج پزشک زاد طنز نویس معروف ایران در قالب داستان و رمان با پوشش “برگی از دفتر خاطرات محمد گلندام” ترسیم کرده است.

قهرمانان این رمان حافظ و عبید زاکانی هستند یا بهتر بگوییم شمس الدین محمد و مولانا عبید، همانگونه که لابد مردم زمانه صداشان می کردند.

محمد گلندام – جامع دیوان حافظ – شخصیت دوم رمان است که با کمک جهان خاتون و چند نفر دیگر امور رمان را پیش می برد. زمان وقوع داستان سال ۷۵۵ هجری قمری است که امیر مبارزالدین شیراز را تسخیر کرده و ابواسحاق اینجو را از ملکش رانده و سخت گیری های مذهبی بی مانندی را آغاز کرده است.

روزگار سختی است که ریا و تظاهر به دین و دینداری قوت گرفته است؛ میخانه ها را بسته اند، زهد و ریا را رواج داده اند، مردم پاک دست و پاک دل را از کارها برکنار کرده اند، به فرصت طلبان میدان داده اند، عیب پوشی و جرم بخشی از میان برخاسته، باید زبان درکشید و نفس نکشید چرا که “کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست”.

حافظ و محمد گلندام که در تاریخ ادبیات معلوم نیست از چه زمانی یکدیگر را شناخته اند، در رمان که عرصه خیال باز است، از کودکی با یکدیگر دوست، همبازی و همدرس اند و در جوانی رفیق گرمابه و گلستان. اساس رمان هم بر این بنا شده که خواننده در حال مطالعه خاطرات محمد گلندام است.

داستان همیشه شیرین حافظ با قلم ایرج پزشک زاد شیرین تر شده است. آنان که نوشته های ایرج پزشک زاد را دنبال کرده اند علاقه وافرش را به سعدی و حافظ می شناسند و می دانند که در شعر آن دو صاحب نظر است.

در این حال عبید زاکانی که بنا بر تاریخ ادبیات مدتی در شیراز اقامت داشته، در داستان اهل شیراز است یا حداقل ساکن شیراز، و روابط شمس الدین با او بسیار صمیمانه است و مولانا در مواقع سختی یار و مددکار شمس الدین است و از هیچ کمکی به او دریغ نمی کند.

حافظ که جوان است و نمی تواند با دو رویی ها و فرصت طلبی های زمانه کنار بیاید شعرهایی می گوید که در آن طعنه به امیر مبارزالدین آشکار است ( محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد )، اما در دوران “سلطانی بشدت متظاهر به اخلاق” که “مایه عیش و طربش گردن زدن است” این حرف ها بی تاوان نمی ماند.

سخن چینان و عیب جویان و فرصت طلبان و کاسه لیسانِ در کمین نشسته، او را به زندان می افکنند تا بنیادش را براندازند.

این در حالی است که شمس الدین عاشق جهان خاتون است که برادر زاده شاه شیخ ابواسحاق معزول و فراری است و خطر همه افراد خانواده او، حتی پسر ده ساله اش را که در خانه واعظی پنهان شده تهدید می کند. تازه حافظ رقیب سر سختی نیز دارد که کلانتر شهر است و به اشاره ای می تواند نابودش کند.

از این رو مولانا عبید با محمد گلندام و جهان خاتون دست به کار می شوند که شمس الدین را از زندان و در واقع از مرگ حتمی برهانند و برای این کار مجبور می شوند جهان خاتون را را راضی کنند که به کلو عمر – کلانتر عمر، کلانتر شهر – که خواستگار او و پنجاه سالی از او بزرگتر و بسیار کریه المنظر است قول ازدواج بدهد، اما در پس ذهن از این نقشه غافل نمی مانند که پس از رهایی شمس الدین، به رهایی جهان خاتون نیز فکر کنند.

در لا به لای داستان خواننده با شعر حافظ از یک سو و با طنز عبید – عمدتا رساله دلگشا – از سوی دیگر آشنا می شود و زیبایی شعر و نثر این دو را در می یابد.

داستان همیشه شیرین حافظ با قلم ایرج پزشک زاد شیرین تر شده است. آنان که نوشته های ایرج پزشک زاد را دنبال کرده اند علاقه وافرش را به سعدی و حافظ می شناسند و می دانند که در شعر آن دو صاحب نظر است.

 

حافظ ناشنیده پند” به لحاظ داستانی و به عنوان یک رمان قابل بحث نیست، اما نوشته جذاب و شیرینی است که یک نفس می توان تا به آخر آن را خواند و خسته نشد، درست مانند پاورقی های مطبوعات دهه سی و چهل که بیشتر رمان های تاریخی ما از میان آنها برآمده است

 

“طنز فاخر سعدی” که در سال ۸۱ در تهران منتشر شد نشان از تسلط وی بر افکار و احوال سعدی داشت.

او در “حافظ ناشنیده پند” چنان تبحری از سعدی شناسی خود به دست می دهد که خواننده احساس می کند شناخت پزشک زاد از سعدی در این کتاب بیشتر جلوه کرده است تا در “طنز فاخر سعدی”.

به هر صورت “حافظ ناشنیده پند” به لحاظ داستانی و به عنوان یک رمان قابل بحث نیست، اما نوشته جذاب و شیرینی است که یک نفس می توان تا به آخر آن را خواند و خسته نشد، درست مانند پاورقی های مطبوعات دهه سی و چهل که بیشتر رمان های تاریخی ما از میان آنها برآمده است.

اینکه “حافظ ناشنیده پند” را با پاورقی ها مقایسه کردم به معنی دست کم گرفتن آن نیست. چون پاورقی ها را اصلا نباید دست کم گرفت. نمونه آن پاورقی های چارلز دیکنز است که در روزنامه ها یا هفته نامه های آن روزگار لندن چاپ می شد.

کشتی ها این روزنامه ها را به آمریکا، به نیویورک و شهرهای دیگر، می بردند. مردم چنان برای رسیدن این پاورقی ها و دانستن دنباله داستان بی تابی می کردند که وقتی کشتی از دور هویدا می شد خود را به آب می زدند تا زودتر به مابقی داستان دست پیدا کنند و ای بسا غرق می شدند. (۱)

دو چاپ پیاپی از “حافظ ناشنیده پند” در تهران، هرچند با شمارگان اندک ۱۱۰۰ نسخه، نشان از استقبال خوانندگان از رمان تازه پزشک زاد دارد.


۱ – در این زمینه باید به گزارش تحقیقی جالبی که چند سال پیش دکتر صدرالدین الهی درباره پاورقی نویسی در ایران در ” ایران نامه” چاپ کرد مراجعه کرد. متاسفانه در حال حاضر به آنها دسترسی نیست و دادن اطلاعات دقیق تر مقدور نیست.

سیروس علی نژاد

منبع

لینک کوتاه: https://goo.gl/938kne

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *