۱۳۹۶/۱۰/۲۶

آخرین اخبار

خیام از نگاه صادق هدایت

 title:"خیام از نگاه صادق هدایت" -http://anamnews.com/" alt : "نمایی جلد کتاب"

خیام از نگاه صادق هدایت

تحریریه آنام: هدایت با خیام و اندیشه های او اُنس و الفتی داشت . وی در سال ۱۳۰۲، که بیست و یک سال بیشتر نداشت، کتاب رباعیات حکیم عمر خیام را، بامقدمه ای در شرح زندگانی حکیم که در سال پیش نوشته بود، منتشر کرد؛ و بار دیگر، در سال ۱۳۱۳، صد و چهل و سه رباعی او را، که اصیل و مال و طلق و بلا معارض خیام و یا اقلا نموداری از فلسفه و جهان بینی او می دانست، با تابلو هایی از درویش نقاش (آندره سوریورگین) چاپ کرد در این چاپ، رباعیات بر خلاف چاپ اول که به ترتیب الفبا ثبت شده بود از نظر مطلب و مفاد گروه بندی شده بود.

هدایت در این اثر برای شناختن خیام کلید ابتکاری بی سابقه ای به کار برده؛ بدین قرار که ۱۴ رباعی او را، که در قدیمترین منابع(مونس الاحرار، ۷۴۱ و مرصاد العباد، ۲۱/ ۶۲۰ ه)، به نام خیام ضبط شده و معلوم می دارد که گویندء آنها فلسفهء مستقل و طرز فکر و اسلوب معینی دارد، ماخذ و سند اساسی شناسایی خیام قرار داده و همه رباعیات منسوب به او را که حتی یک کلمه با کنایهء مشکوک صوفیانه داشته، با همین محک آزمایش رد کرده است.

در این ۱۴ رباعی، خیام فیلسوفی است مادی و طبیعی که، با هزار زخم زبان و نیشخند تمسخر آمیز، دنیا و ما فیها را دست انداخته- از سن شباب تا موقع مرگ مادی و بد بینی و ریبی است و لحنی تراژیک دارد که جز از آنِ همان گوینده رباعیات چهاردگانه نمی تواند باشد. فقط در خط آخر عمر، با جبری یاس آلود حوادث تغییر ناپذیر دهر را تلقی نموده و بد بینی ای که ظاهرا خوش بینی به نظر می آید اتخاذ کرده است .در رباعیات، این ترانه های به ظاهر کوچک ولی پر مغز، تمام مسائل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگشته ساخته، افکاری که جبراُ به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح شده است . خیام ترحمان این شکنجه های روحی شده و فریادهای او انعکاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها، یاسهای میلیون ها نسل بشر است که پی در پی فکر آنها را عذاب داده است. خیام سعی می کند در ترانه های خودش با زبان و سبک غریبی همهء این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بی پرده حل کند. او در زیر خنده های عصبی و رعشه آور مسائل دینی و فلسفی را بیان می کند و راه حل محسوس و عقلی را برایش می جوید.

در رباعیات، در این شراب گس و تلخ مزه خیام که هرچه کهنه تر می شود برگیرندگیش می افزاید، گوینده با نهایت جرئت و بدون پروا و با منطق بی رحم خود، از پذیرش بدبختی های فکری معاصرین و فلسفه دستوری و مذهبی آنها امتناع دارد؛ از روی تحقیر به علمایی که از آنچه خودشان نمی دانند دم می زنند حمله می برد. او به ندای قلب و احساسات خود اکتفا نمی کند. بلکه همچون دانشمندی تمام عیار، می خواهد مسائل مهم مرگ و زندگی را به طور مثبت و از روی منطق با تکیه بر محسوسات و مشاهدات و جریان مادی زندگی حل نماید.

خیام با منطق مادی و علمی خودش انسان را «جام جم» نمی داند. پیدایش و مرگ اور ا همان قدر بی اهیمت می شمارد که وجود و مرگ یک مگس را:

آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟                     آمد مگسی پدید و نا پیدا شد

او در نتیجهء مشاهدات و تحقیقات خودش به این مطلب برمیخورد که فهم بشر محدود است . کسی نمی داند از کجا می آییم و به کجا می رویم. هیچ کس به اسرار ازل پی نبرده و نخواهد برد و یا اصلا اسراری نیست؛ و اگر هست در زندگی ما تاثیری ندارد… معمای کائنات نه به وسیلهء علم و نه به دستیاری دین هرگز حل نخواهد شد . در ورای این زمینی که رویش زندگی می کنیم نه سعادتی هست و نه عقوبتی. طبیعت کور و کر گردش خود را ادامه می دهد. آسمان تهی است و به فریاد کسی نمی رسد. گذشته و آینده دو عدم است. پس در میان دو عدم، که سر دوحد دو دنیاست، دمی را که زنده ایم. این دم گذرنده را که به یک چشم زدن در گذشته فرو می رود، خوش باشیم این یگانه معنای زندگی است.

شادی و خوشی خیام پیوسته با غم و اندوه و نیستی و مرگ آغشته است. طبیعت دایه خونخوار و دیوانه ای است که اطفال خود را می پرواند و بعد با خونسردی خوشه های رسیده و نارس را درو می کند کاش هرگز به دنیا نمی آمدیم و هرچه زودتر برویم خوشبخت تر خواهیم بود.

بدبینی خیام جنبه فلسفی دارد. زن و ساقی سرچشمهء نوعی کیف و لذت بدیع اند. خیام از همهء چیزهای خوب لذتی آنی می جوید- او پرستندهء زیبایی است.

درد او دردی فلسفی است، نفرینی است که به اساس آفرینش می فرستد. می خواهد این دینای مسخره، پست و غم انگیز و مضحک را از هم بپاشد و دنیایی منطقی تر بر روی خرابهء آن بنا کند.:

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان                برداشتمی من این فلک را ز میان

وز نور فلک دگر چنان ساختمی                     کازاده به کام دل رسیدی آسان

با این طرز مطالعه و تشخیص است که هدایت ترانه های خیام را در هشت کلمه خلاصه می کند: راز آفرینش، درد زندگی، از ازل نوشته، گردش دوران، ذرات گردنده، هرچه باداباد! هیچ است، دم را دریابید !

و چنین است خیامی که هدایت شناخته است !

از کتاب
زندگی و آثار هدایت
نوشته یحیی آرین پور

 

 

 

مطلب اختصاصی سایت آنام است. بازنشر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

 

 

لینک کوتاه: https://goo.gl/4N7evM

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *