۱۳۹۶/۱۲/۰۳

آخرین اخبار

درس های امروز ما از ماجرای خسرو گلسرخی

"title "درس های امروز ما از ماجرای خسرو گلسرخی" http://anamnews.com/" alt:"خسرو گلسرخی"

درس های امروز ما از ماجرای خسرو گلسرخی

 

آنام: خسرو گلسرخی ( زاده ۲ بهمن ۱۳۲۲ – ۲۹ بهمن ۱۳۵۲)،  شاعری  است که رو به سیاست و انقلابی گری آورد و برخلاف توصیه جلال آل احمد، آن چنان شتاب گرفت که سرانجام در این راه جان باخت. طبع غالب ما ایرانیان به ویژه آنانکه هنوز در نوعی رمانتیسم انقلابی به سر می برند با تئوری رد بقا، پاسخ پرسش را با شعر دادن و مرگ داوطلبانه در راه خلق به ویژه اگر پای جان دیگری (و نه خودمان) در میان باشد، همیشه سازگار است و سخن گفتن در چنین فضایی خیلی زود جاذب انواع عصبانیت هاست، با این حال نمی شود، انکار کرد که نام خسرو گلسرخی، در ذهن مردم ایران با محاکمه ای عجین شده است که یک سوی آن دادگاهی نظامی بود و سوی دیگرش جوانی که در نهایت شجاعت، خود را محصول تلاقی عجیب سنت دینی و مارکسیستی می دانست و از خودش دفاع نکرد.

در زمانه کنونی، گزاره های تاریخی که گلسرخی از التقاط میان اسلام و مارکسیسم ارایه میداد ارزش علمی ، فلسفی یا تاریخی چندانی ندارد جز اینکه مثلا در سالگرد انقلاب، صدا و سیما همچون گذشته آن را اثبات وامداری همه جریان ها به جریان دینی بداند یا کسی یا جریانی در جایی آن را نوستالژی دهه روشنفکری عمومی، شاعران چریک و چهره های مردانه و مصممی که جز «نه» نمی دانستند با این همه ماجرای خسرو گلسرخی هنوز درس های بسیاری برای ما دارد.
درس اول ماجرای گلسرخی آنجاست که حالا دست کم می دانیم؛ در تاریخ پر فراز و نشیب ما این تجربه عینا وجود داشته است که وقتی همه صداها و همه تریبون ها و ارگان ها و راه ها برای بیان مطالبات سیاسی بسته می شود چگونه افکار به ظاهر متضاد فارغ از تناقض منطقی خود به یکدیگر می پیوندند و چگونه غیرقابل باورترین صحنه ها و شیوه ها برای حل مشکل به هم می رسند و چون بهمنی، همه ساختارهای جامعه را در هم می شکنند و چگونه این روش تغییر و اصلاح جامعه به آنجا می رسد که در آتیه آن جامعه، که منطقا باید فراخی و آزادی موج بزند، نفس برگزاری دادگاه، جزو آرمان های دور از دسترس می شود چه برسد به آنکه علنی، پخش زنده و با شاعرانگی متهم به ترور ولیعهد(!)

درس دیگر ماجرای خسرو گلسرخی از منظر نحوه عمل حکومت مستبد وقت، قابل بررسی است. از نظر آن نظام، قرار بود چهره دژخیمی خرابکار به نمایش گذاشته شود که با آیین مارکسیستی خود به جنگ باور مردم آمده است، این فوبیای ضد دین را البته گلسرخی با شاهد مثال آوردن از امامان شیعه دفع کرد اما شکست بزرگ حاکمیت آن بود که برای نخستین بار مردمی که قرار بود یک خرابکار و تروریست مخالف نظام را ببینند و تصویر روشنی از سیمای این جماعت نداشتند، برخلاف خواست حکومت، چهره معصوم، چشمان سبز و صدای رگ دار و لحن حماسی جوانی را می دیدند که با روحیه رقیق خود شعر می خواند و از عدالت و حق می گوید، بیراه نیست که رضا براهنی برای آن جامعه و خطاب به آن حکومت سرود:
جهان به دو چیز زنده است
اولی شاعر و دومی شاعر
و شما هر دو را کشته اید.
(رضا براهنی)
فروریختن الگوی ذهنی که حاکمیت وقت از معارض خود ساخته بود سبب تطهیر مخالفان شد و این تجربه تاریخی نشان داد اینکه بی توجه به جنسیت، سن، طبقه یا جایگاه یک مخالف، صرفا به این دلیل که اومخالف است به تنبیه و تعذیبش پرداخت و همه جنبه های روانی و احساسی ماجرا را به مُرّ قانون تقلیل داد، روی دیگری هم دارد و آن تاوان بار اخلاقی ماجرا به نفع معارض یا مخالفی است که احتمالا در قامت یک جوان، یک زن، یک مادر یک پیرزن در افکار عمومی ثبت و ضبط می شود، درست مثل خسرو گلسرخی که قرار بود یک تروریست مارکسیست معرفی شود که درپی قتل کودکی و زنی(ولیعهد و ملکه) است اما حاصلش جوان خوش سیما و شاعری شد که از خلق میگفت و از امام حسین و فیلسوفانه می پرسید:
من در کجای، جهان ایستاده ام؟

نویسنده: سهند ایرانمهر

لینک کوتاه: https://goo.gl/q1DsnG

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *