۱۳۹۶/۰۴/۰۸

آخرین اخبار

رمان «آناتومی افسردگی» نوشته محمد طلوعی

 

 

title"رمان «آناتومی افسردگی» نوشته محمد طلوعی" http://anamnews.com/" alt:"محمد طلوعی"
منبع: the guardian

رمان «آناتومی افسردگی» نوشته محمد طلوعی

 

آنام: رمان «آناتومی افسردگی» نوشته محمد طلوعی به تازگی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. همچنین ترجمه ایتالیایی این کتاب نیز به زودی و با ترجمه جاکومولنگی منتشر خواهد شد.

رمان «آناتومی افسردگی» با سه شخصیت رو‌به‌رو است. اول، دختری زیبا به نام پری آتش‌برآب که رابطه‌ای با کسی ندارد و به دنبال این است که جهان به صلح برسد. کاراکتر دوم پیرمردی با نام اسفندیار خاموشی است که به ایران بازگشته تا به هدفش برسد و شخصیت سوم مهران جولایی، جوان پولداری است که نمی‌داند چطور می‌تواند خوشبخت باشد. در این کتاب با سه داستان موازی مواجه هستیم که هر کدام به نوعی با دیگری در ارتباط است و روی هم تاثیر می‌گذارند.

قطار سرگردان، درهای دریافت و آخرین پل، فصل های اصلی این رمان اند که هرکدام به بخش های مختلف تقسیم می شوند.

پیش از شروع رمان، ابتدای کتاب این جمله از نویسنده، درج شده است: خاطره هامان وقتی می میریم کجا می روند؟
یکی از داستان‌های محمد طلوعی با عنوان «Made in Denmark» در روزنامهگاردین منتشر شده است . داستان «Made in Denmark» از مجموعه «تربیت‌های پدر» که پیش از این به ایتالیایی ترجمه و در مجله‌ اینترناسیوناله چاپ شده بود، این داستان یکی از شش داستان کوتاه کتاب «تربیت‌های پدر» است که سال ۱۳۹۳ توسط نشر افق چاپ شده است.

«Denmark Made in» داستان روایت بحران‌های کوچک خانواده‌ از نگاه کودک چهارساله‌ای است که پدرش از هیچ تلاشی برای راضی‌کردن خانواده‌اش برای مهاجرت دریغ نمی‌کند. مهاجرت، درهای باز و درهای بسته قصه‌ای است که سرگردانی برخی از خانواده‌های ایرانی میان ماندن و رفتن را حالا این بار از زوایه‌ نگاه پسربچه‌ای چهارساله نقل می‌کند.

محمد طلوعی متولد ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ در شهر رشت است. او دانش‌آموخته سینما از دانشگاه سوره و ادبیات نمایشی از پردیس هنرهای زیبایی دانشگاه تهران است. «قربانی باد موافق» نخستین رمان محمد طلوعی است که در سال ۱۳۸۶ منتشر و برنده‌ پنجمین جایزه ادبی «واو» یا رمان متفاوت سال شد. همچنین مجموعه داستان «من ژانت نیستم» نیز از همین نویسنده برنده دوازدهمین جایزه ادبی گلشیری شده است.

 

قسمت هایی از رمان «آناتومی افسردگی»:

مهران گونی را که تویش اسلحه بود بالا  گرفت، گفت: «این رو چه کار کنم؟»

اسفندیار نفهمید توی گونی چیست. هرچه فکر کرد یادش نیامد. گفت: «چه بدونم پسرجون. یه چیزیه دست تو، خودت ببین به چه کاریت می آد.» روزی را یادش آمد که با کارلا و علی به پارک گرونالوند رفته بودند. این خاطره را انگار از ته یک جعبه از انباری درآورده بود. خاطره را اگر با کسی مرور نکنی همین می شود، خاطره را اگر کسی نباشد هرچند وقت یک بار یاد بیاورد، همین می شود. علی را گرفته بود توی بغلش و به پوست ساق هاش دست می کشید.

دکترها تشخیص داده بودند خونریزی علی، پورپورای هنوخ شوئن لاین است. گفتند وقتی شانزده ساله شود خود به خود بیماری خوب می شود اما او و کارلا نگران بودند. پاهای علی خونریزی زیر جلدی داشت، روی ران ها و ساق ها و باسن، انگار بچه را کتک زده باشند و بعد برای اینکه از دلش در بیاورند آورده باشندش شهربازی. مردم این طوری خیال می کردند و بعد از اینکه نظرشان به پاهای علی جلب می شد برای اسفندیار و کارلا سر تکان می دادند و می رفتند.

 

 

title"رمان «آناتومی افسردگی» نوشته محمد طلوعی" http://anamnews.com/" alt:"محمد طلوعی"

 

منابع: ایبنا- مهر

لینک کوتاه: https://goo.gl/EQMyAn

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *