۱۳۹۷/۰۸/۲۳

آخرین اخبار

سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟

 

title:"سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟ - http://anamnews.com/" alt:"سلفی "

سلفی می گیرم پس هستم

 

سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟

عرفان ثابتی
پژوهشگر جامعه شناسی

آنام: در ۲۰ اوت ۱۸۸۴ یکی از نویسندگان روزنامه‌ی نیویورک تایمز در مقاله‌ای از “اپیدمی” دوربین‌ها و عکاسان آماتوری سخن گفت که همچون “مجنونان دوربین‌به‌دست”از عابران پیاده عکس می‌گیرند. او از آن‌چه تجاوز به حریم خصوصی عابران، از میان رفتن مرز “حسن سلیقه” و بدسلیقگی، و “محاصره”‌ی اماکن عمومی از سوی عکاس‌های آماتور می‌خواند، انتقاد می‌کرد (مارتین هَند ۲۰۱۲). در واقع، تا دهه‌ی ۱۸۸۰ میلادی عکاسی عمدتاً در انحصار نظامیان، کاوشگران سفرهای اکتشافی و ثروتمندان بود. هر چند اکثر عکاسان را مردها تشکیل می‌دادند اما برخی از عکاسان آماتور، زنان ثروتمندی بودند که خدمتکار خانگی و، در نتیجه، اوقات فراغت داشتند. اختراع دوربین کداک در سال ۱۸۸۸ به گسترش عکاسی آماتور در میان طبقات پایین‌تر، و رواج عکاسی از رویدادهای ورزشی و محیط‌های کاری کمک کرد. با وجود این، عکاسی شخصی و آلبوم‌سازی عمدتاً زنانه و عکاسی هنری و حرفه‌ای عمدتاً مردانه باقی ماند. در قرن بیستم، تسهیل سفر و رواج گردشگری به عکاسی شخصی رونق داد. در نیمه‌ی دوم این قرن، رواج آلبوم‌های خانوادگی آکنده از عکس‌های سال نو، جشن تولد و تعطیلات به یکی از عوامل مهم تثبیت تصویری آرمانی از خانواده تبدیل شد. در اواخر قرن بیستم، ظهور دوربین‌های دیجیتال و تلفن‌های همراه به تدریج عکاسی را به جزئی از زندگی روزمره تبدیل کرد و به پیدایش “عکاسی حی‌وحاضر” انجامید (هَند ۲۰۱۲).
title:"سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟ - http://anamnews.com/" alt:"سلفی "

 

سلفی “خودمحور” است. عمدتاً سلفی می‌گیریم تا بر “حضور” خود در جهان تأکید کنیم. باسلفی به دیگران می‌گوییم: “به من بنگرید، من اینجایم”

 

می‌توان گفت”سلفی” آشکارترین مصداق “عکاسی حی‌وحاضر” است. سلفی “عکسی است که معمولاً با تلفن هوشمند یا وب‌کم از خود می‌گیرند و از طریق شبکه‌های اجتماعی همرسان می‌کنند”. در سال ۲۰۱۳ تعداد سلفی ها در مقایسه با سال پیش از آن ۱۷۰۰۰ درصد افزایش یافت. تخمین می‌زنند که کاربران تلفن‌های هوشمند هر روز ۹۳ میلیون سِلفی می‌گیرند. بعضی گفته‌اند که در سال ۲۰۱۴، شمار عکس‌های همرسانی‌شده در فضای مجازی به رقم خیره‌کننده‌ی ۸۸۰ میلیارد رسید (جونگ-آه لی و یانگجون سونگ ۲۰۱۶). در سال ۲۰۱۴، ۳۰ میلیارد عکس در اینستاگرام وجود داشت و ۳۰۰ میلیون کاربر این شبکه‌ی اجتماعی به طور میانگین روزانه ۷۰ میلیون عکس به آن می‌افزودند. از میان این عکس‌ها، ۲۳۸ میلیون عکس، هشتگ “سِلفی” (#selfie) و ۱۲۶ میلیون عکس، هشتگ “من” (#me) داشت. بنابراین، عجیب نیست که در سال ۲۰۱۳ واژه‌نامه‌ی آکسفورد، “سِلفی” را به عنوان واژه‌ی بین‌المللی سال برگزید (اریک بی. وایزِر ۲۰۱۵). “شبکه‌ی سِلفی‌ پژوهی” در فیس‌بوک ۳۱۷۰ عضو دارد و اکنون شمار فزاینده‌ای از کنفرانس‌ها و نشریات دانشگاهی به “سِلفی” می‌پردازند.
سِلفی “خودمحور” است. عمدتاً سِلفی‌ می‌گیریم تا بر “حضور” خود در جهان تأکید کنیم. با سِلفی به دیگران می‌گوییم: “به من بنگرید، من اینجایم”. اما ما در دنیای سیال مدرنی زندگی می کنیم که همه چیز در آن شناور، در تغییر و گذر، و مقهور “سرعت‌سالاری” است. معیار سنجش همه چیز سرعت است: تولید سریع، مصرف سریع و دور انداختن سریع. به قول زیگمنت باومن، جامعه‌شناس نامدار لهستانی-بریتانیایی، “چیزها به همان سرعتی که مُد می‌شوند، از مُد می‌افتند. در بین انبوه وسایلی که به سرعت به دست می‌آیند و دور انداخته می‌شوند، به ندرت چیزی «مایه‌ی مباهات و عزیز» می‌شود؛ و اگر هم بشود، حتماً به سرعت از چشم می‌افتد. آن‌چه باید همیشه زنده نگه داشته شود، سبک است و نه وسائل؛ و این سبک، می‌طلبد که لوازم جانبی آن وسایل با سرعتی فزاینده تعویض شوند” (زیگمنت باومن ۲۰۱۰). علت تنوع روزافزون سِلفی را در همین امر باید جست: سلفی در تشییع جنازه یا کنار جسد، سلفی کنار خودروهای گران‌قیمت، سلفی در موقعیت‌های خطرناک (چتربازی، ایستادن جلو قطار، با طناب از ارتفاع پریدن)، بِلفی (باسن‌نمایی)، هِلفی (مونمایی)، رِلفی (نمایش روابط جنسی) و نظایر آن تصویری از آدمی ارائه می‌دهد که در “همهمه”ای جهانی تقلا می‌کند که صدایش را به گوش دیگران برساند، انسانی که بی‌وقفه می‌کوشد دیگران را متقاعد کند که “اهمیت دارد” (مایک فدرستون ۲۰۱۴).

 

title:"سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟ - http://anamnews.com/" alt:"سلفی "

اما “جامعه”ی پایداری وجود ندارد که “فرد” جای پای خود را در آن محکم کند. بنابراین، به جوامع مجازی یا رختکنی روی می‌آورد:”تقاضای فزاینده برای آن‌چه می‌توان “جوامعِ رَختکنی” نامید، ناشی از همین امر است- جوامعی که، حتی اگر شَبَحی بیش نباشند، از آویزان کردن مشکلات فردی در یک اتاق به وجود می‌آیند، درست همان طور که تماشاگران نمایش‌ها کُت‌هایشان را در رختکن می‌آویزند. هر رویدادِ پُرسروصدا یا تکان‌دهنده‌ای ممکن است فرصتی را برای این کار فراهم کند: ظهور یک جنایتکارِ بسیار خطرناک، یک مسابقه‌ی فوتبالِ مهیّج، جنایتی بسیار هوشمندانه یا سنگدلانه، نخستین نمایش یک فیلمِ پُرسروصدا، ازدواج، طلاق یا بدبیاری فرد مشهوری که فعلاً مورد توجه عموم است. جوامعِ رختکنی فقط به اندازه‌ی خودِ نمایش دوام می‌آورند و به محض این که تماشاگران کُت‌هایشان را از رخت‌آویزهای رختکن بردارند، از بین می‌روند. مزیّت آنها نسبت به “جنسِ اصلی” ] جوامع واقعی[ دقیقاً همین طول عمرِ کوتاه و تعهدِ ناچیز برای پیوستن و لذت بردن (کوتاه مدت) از آنها است. تفاوت آنها با جوامع صمیمی و همبسته‌ی مطلوب شبیه تفاوت میان لباس‌های بدلیِ فروشگاه‌های معمولی و لباس‌های دست‌دوز طراحان لباس است” (باومن ۲۰۰۴).
در چنین شرایطی فرد چگونه می‌تواند خود را متقاعد سازد که “وجود دارد”؟ ناپایداری پیوندهای اجتماعی به احساس حقارت دامن می‌زند و فرد را به ابراز وجود مداوم وامی‌دارد. او محتاج دیده‌شدن توسط دیگران است، وجودش در گرو دیگرانی است که هرگز آنها را ندیده‌ است. باید به توئیتر، تلگرام، فیس‌بوک و اینستاگرام برود و جامعه‌ای مجازی‌ بسازد تا وجود واقعی خود را ثابت کند. این تصویر مجازی و دیجیتالی او است که بر وجود عینی وی، و حتی شایستگی وجود داشتن‌اش، صحه می‌گذارد. در نتیجه، خود را با تصویر دو بعدی‌اش همسان می‌پندارد. طرفه این که به محض این که عکس خود را به ساکنان دنیای مجازی ارائه می‌دهد، زوال آن تصویر آغاز می‌شود. حال برای تداوم حیات باید تا ابد به این کار ادامه دهد و به تصویری دائماً نوشدنی و در معرض نگاه دیگران تبدیل شود (فدرستون ۲۰۱۴). این حرکتِ پیوسته اما بیهوده‌ یادآور اسطوره‌ی سیزیف است: “از این پس، در حرکت بودن، که زمانی مزیت و دستاورد بود، نه اختیاری بلکه “اجباری” است. افزایش سرعت، که زمانی ماجرایی مهیّج بود، به کار روزمره‌ی طاقت‌فرسایی بدل می‌شود. از همه مهم‌تر این که آن بلاتکلیفیِ نامطبوع و ابهامِ آزارنده، که فکر می‌کردید با سرعت گرفتن از بین می‌رود، باقی می‌ماند” (باومن ۲۰۰۴).

title:"سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟ - http://anamnews.com/" alt:"سلفی "
این دل‌مشغولی مداوم به خویشتن به خودشیفتگی می‌انجامد که نشانه‌ی نوعی اختلال در رشد شخصیت است. برخلاف عزت‌نفس که قائم‌به‌ذات است و به ارزیابی دیگران از فرد ربط ندارد، خودشیفتگی بر ارزیابی دیگران از فرد استوار است.

پژوهش‌ها نشان داده که میان سِلفی و خودشیفتگی، همبستگی مثبت وجود دارد. بنابراین، شگفت‌آور نیست که نسل‌های جدیدتر خودشیفته‌ترند (هاوارد گاردنر و کیتی دِیویس ۲۰۱۳؛ وایزر ۲۰۱۵). هر چه بیشتر سِلفی بگیریم و در شبکه‌های اجتماعی همرسان کنیم، هر سه مؤلفه‌ی اصلی خودشیفتگی یا بعضی از آنها (میل به رهبری؛ خودنمایی شدید؛ و خود را شایسته‌تر از دیگران پنداشتن) بیشتر در ما تقویت می‌شود (وایزر ۲۰۱۵؛ دَنیِل هالپِرن، سباستیَن والِنزوئلا و جیمز ای. کاتز ۲۰۱۶). برای مثال، این احتمال افزایش می‌یابد که در آزمون‌های روان‌شناختی خودشیفتگی، از میان دو گزینه‌ی “من از دیگران برترم” و “چیزهای زیادی از دیگران می‌توانم بیاموزم”، گزینه‌ی نخست را انتخاب کنیم. خودشیفتگان خود را زیباتر از دیگران می‌دانند و سِلفی را وسیله‌ای برای جلب توجه و تحسین می‌یابند اما چون عزت‌نفس ندارند به خشونت کلامی و/یا تحقیر کسانی می‌پردازند که آنها را تحسین نمی‌کنند. در بعضی موارد، زنان جوان وقتی می‌بینند که سِلفی آنها به اندازه‌ای که انتظار داشته‌اند “لایک” یا پسندیده نشده آن سِلفی را حذف می کنند. در دیگر موارد، برای جلب لایک‌های بیشتر از هشتگ‌های سِلفی، سِلف و می استفاده می‌کنند و وقتی تعداد لایک‌ها به اندازه‌ی مطلوب رسید هشتگ را پاک می‌کنند (آماندیپ دیر و همکاران ۲۰۱۶). جالب این که افراد خودشیفته‌ بیش از بقیه سِلفی‌های دیگران را نگاه می‌کنند زیرا دل‌مشغولِ مقایسه‌ی برتری‌طلبانه‌اند. با وجود این، به سلفی های دیگران کمتر واکنش نشان می‌دهند (کمتر می‌پسندند یا نظر می‌دهند). بر عکس، به لایک‌ها و نظرات مثبت و منفی دربارۀ سِلفی‌های خود به‌شدت واکنش نشان می‌دهند (جونگ-آه لی و یانگجون سونگ ۲۰۱۶). در چنین مواردی، سِلفی‌ بیش از آن که آشکار کند، پنهان می‌سازد‌ زیرا فرد خودشیفته می‌خواهد با سِلفی بر ضعف‌های خود سرپوش گذارد (وایزر ۲۰۱۵؛ هالپِرن، والِنزوئلا و کاتز ۲۰۱۶).

title:"سلفی چه می گوید؟ مرا بنگرید من اینجا هستم!؟ - http://anamnews.com/" alt:"سلفی "
نظام سرمایه‌داری بر رقابت بی‌امان و با چنگ و دندان تأکید می‌کند و همدلی را از طلب نفع شخصی کم‌ارزش‌تر می‌شمارد.
سلفی روابط انسانی را بیش از پیش نمایشی می‌کند. سِلفی “خوب” محتاج نورپردازی، قاب‌بندی و زمینه‌ی مناسب است و به ابزارهایی مثل فیلترهای گوناگون، سِلفی استیک و فوتوشاپ نیاز دارد . سِلفی هویّت فردی را همچون کالایی بسته‌بندی می‌کند تا تصویری مطلوب- و در واقع، کاملاً مثبت- از شخص ارائه دهد. این خودِ “صیقل‌خورده” بعضی از ویژگی‌های فرد را پُررنگ و بعضی دیگر را کم‌رنگ جلوه می‌دهد، درباره‌ی بعضی اغراق می‌کند و بعضی دیگر را مخفی می‌سازد (گاردنر و دِیویس ۲۰۱۳). سِلفی کالایی رسانه‌ای است: کاربران فیس‌بوک و اینستاگرام مشتری‌های شرکتی تجاری اند که با فروش فضای آگهی سود سرشار به دست می‌آورد؛ در این محیط سودمحور، سِلفی کالایی است که آن را مصرف و مبادله می‌کنند. هر چند سِلفی خرید و فروش نمی‌شود اما مبادله‌ی آن به صورت‌های گوناگون معانی متفاوتی دارد. برای مثال، دختران جوان خود را به صورت کالاهایی گرانبها (با چهرۀ زیبا و اندامی جذاب) در نظام مصرفی درمی‌آورند. “خاموشی عقل”، که در غیاب آرا و عقاید و حضور فراگیر تصاویر تجلی می‌یابد، حاکی از آن است که عاملیت فردی مقهور قدرت مصرف‌گرایی شده است. سِلفی، روایتی بازاری از “خود” به‌مثابه‌ی چیزی “مارک‌دار” است (فردی مشهور یا معمولی که “لایک” می‌گیرد). مصرف‌کنندگان به “بازی” و “نمایش” در این بازار مکاره‌ی مجازی سرگرم شده‌‌اند تا حواس‌شان از عجز و ناتوانی از “مشارکت” در حیطه‌های گوناگون زندگی واقعی پرت شود (مهیتا ایقانی و جاناتان ای. شرودر ۲۰۱۵؛ هَند ۲۰۱۲؛ آنری ژیرو ۲۰۱۵). می‌دانیم که‌ وب‌سایت‌هایی مثل کلاوت و پییِرایندِکس بر اساس تعداد دوستان یا دنبال‌کنندگان هر فرد در شبکه‌های اجتماعی و خرده‌وبلاگ‌ها به او “امتیاز”ی می‌دهند که میزان “نفوذ” وی را مشخص می‌کند (حتی بعضی از شرکت‌ها به آنهایی که امتیاز بالایی دارند، جایزه و تخفیف می‌دهند). کمّی‌سازی و اندازه‌گیریِ “خودِ” عرضه‌شده یکی از دیگر نشانه‌های سلطه‌ی منطق بازار است (هاوارد و دیویس ۲۰۱۳). دل‌مشغولی افراد به “تعداد لایک”های سِلفی‌ها نه تنها از کالایی شدن “خود” بلکه از ناخرسندی باطنی خبر می‌دهد: “وقتی از کیفیت راضی نیستید یا به آن دسترسی ندارید، رهایی را در کمیّت می‌جویید” (باومن ۲۰۰۴).

نظام سرمایه‌داری بر رقابت بی‌امان و با چنگ و دندان تأکید می‌کند و همدلی را از طلب نفع شخصی کم‌ارزش‌تر می‌شمارد. در چنین نظامی “خودخواهی” به اصل سازمان‌دهنده‌ی جامعه‌ تبدیل می‌شود. سِلفی با اتمیزه‌شدن جامعه و جایگزینی جامعه و سیاست “جمعی” با فرد و سیاست “فردی” همخوان است (ایقانی و شرودر ۲۰۱۵). اما این خودمشغولیِ و خودنمایی بی‌وقفه‌ در “جلوت”، فرد را از تأمل و درون‌نگری در “خلوت” بازمی‌دارد و او را از خودشکوفایی کامل محروم می‌سازد (هاوارد و دیویس ۲۰۱۳). کوتاه سخن آن که “حیّ‌وحاضربودن دائمیِ” خودِ مجازی بازتاب دلواپسی عمیق انسان مدرن از “فراموش شدن” است، انسانی رنجور از سستی و ناپایداری پیوندهای واقعی بشری.

 

 

منبع: بی بی سی

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *