۱۳۹۶/۰۹/۲۴

آخرین اخبار

نگاهی دوباره به شاه سلطان حسین صفوی و محمود افغان

title"نگاهی دوباره به شاه سلطان حسین صفوی و محمود افغان " http://anamnews.com/" alt:"محمد باقر مجلسی و شاه سلطان حسین"
محمد باقر مجلسی و شاه سلطان حسین/رستم‌التواریخ اثری از” محمدهاشم آصف” از مورخین دوره زندیه

نگاهی دوباره به شاه سلطان حسین صفوی و محمود افغان

آنام: امروز سالگرد( ۲۳ اکتبر ۱۷۲۲-۱۲ محرّم ۱۱۳۵) تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی به محمود افغان و تصرف اصفهان به دست افغانها و فروپاشی حکومت صفویه است. درک امروز ما از شورش افغان ها شاید تجاوز یک کشور بیگانه باشد اما در آن روزگار این شورش، طغیان بخشی از قلمرو صفویه علیه دستگاه ناکارآمد زمان بود. اگر قرار باشد دو کتاب را برای درک بهتر این مقطع از تاریخ معرفی کنم،انتخاب من عبارتست از:

۱- کتاب کم حجم و خواندنی سقوط اصفهان به گزارش کروسینسکی(بازنویسی دکتر سیدجواد طباطبایی)

۲- «زوال صفویه  و سقوط اصفهان»، رودی متی

۳- ” کتاب سقوط اصفهان ” روایتی داستانی و رمان گونه از ژان کریستف روفن

بیشتر بدانید:

ایران در بحران «زوال صفویه و سقوط اصفهان» از رودی متی

 

در گفتگوهای عامیانه به اصطلاح تاریخی و سیاسی وقتی صحبت از سقوط اصفهان می شود، نام “شاه سلطان حسین” به عنوان آخرین پادشاه صفوی، به میان می آید. این نام اکنون در سپهر سیاست ایران بار سیاسی هم دارد و طیف تندروی اصولگرا به شکل تلویحی نام او را به “سید محمد خاتمی” گره می زنند زیرا تصویر سرهم شده ای که از این شاه صفوی ارایه می شود منحصر به فردی است نرمخو و ساده اندیش و اهل مدارا که دست اخر ملک و مملکت به دست بیگانه داد و لامحاله برای طیفی از سیاسیون محافظه کار ایرانی چه چیزی بهتر از ارایه تصویری یک سویه و موافق طبع از رقیب؟

 

رستم‌التواریخ اثری از” محمدهاشم آصف” از مورخین دوره زندیه از جمله اثاری است که هرچند حاوی مطالب گاه به شدت اغراق آمیز و تخیلی است و برخی آن را هجونامه ای علیه صفویه می دانند با این وجود برخی از اهل فن اذعان دارند که در پس اغراق ها تصویری از واقعیت ها و رخدادها آن زمان را می توان رصد کرد. در همین کتاب آمده است که “غوث المومنین”،” کنف المسلمین” و “سلطان العارفین” از جمله القابی است که به شاه صفوی او داده اند اما پیداست که ریشه این القاب بیش از تعهد او به مذهب اشاره به آن دارد که سعی میکرد همه افعال و اعمال خود را لعابی از شرع بزند.

 

 

تصویر شاه سلطان حسین در آثار مکتوب زمانه خودش اما این نیست. تصویری که از سلطان حسین در کتب تاریخی ارایه شده است او را فردی به شدت مذهبی و مطیع و منقاد علمای مذهبی با درجه ای کم از رواداری نشان میدهد تا جایی که او را “ملا حسین” می نامیدند. این نام بالاخص وقتی تثبیت شد که در زمان او دیگر خبری از جولان قزلباش ها نبود ودر سفر و حضر علامه ملا محمد باقر مجلسی او را همراهی میکرد.

رستم‌التواریخ اثری از” محمدهاشم آصف” از مورخین دوره زندیه از جمله اثاری است که هرچند حاوی مطالب گاه به شدت اغراق آمیز و تخیلی است و برخی آن را هجونامه ای علیه صفویه می دانند با این وجود برخی از اهل فن اذعان دارند که در پس اغراق ها تصویری از واقعیت ها و رخدادها آن زمان را می توان رصد کرد. در همین کتاب آمده است که “غوث المومنین”،” کنف المسلمین” و “سلطان العارفین” از جمله القابی است که به شاه صفوی او داده اند اما پیداست که ریشه این القاب بیش از تعهد او به مذهب اشاره به آن دارد که سعی میکرد همه افعال و اعمال خود را لعابی از شرع بزند.

در رستم التواریخ در مورد یکی از این انطباقات شرعی آمده است: «روز و شب در اکل ومجامعت بسیار حریص و بی‌اختیار بود و به جهت امتحان در یک روز و یک شب صد دختر باکرهٔ ماهرو را فرمود از برای وی متعهد نمودند… و در مدت بیست ‌وچهار ساعت ازالهٔ بکارت آن دوشیزگانِ دلکشِ طناز و آن لعبتانِ شکرلبِ پرناز نمود و باز مانند عزبان هل من مزید می‌فرمود و بعد ایشان را به قانون شریعت احمدی مرخص می فرمود تا به خانه خود بروند”. مضمون اصلی این روایت اغراق آمیز، واقعیت استفاده ابزاری از دین به عنوان مشخصه اصلی دوران واپسین صفوی است.

 

title"نگاهی دوباره به شاه سلطان حسین صفوی و محمود افغان " http://anamnews.com/" alt:" شاه سلطان حسین"

 

 

تصویری که از سلطان حسین در کتب تاریخی ارایه شده است او را فردی به شدت مذهبی و مطیع و منقاد علمای مذهبی با درجه ای کم از رواداری نشان میدهد تا جایی که او را “ملا حسین” می نامیدند.

رواداری مذهبی در زمان شاه سلطان حسین به کمترین حد خود رسید و فهم محیط پیرامون به تمایز بین “شیعه و سنی” منحصر شد و مذهب شیعه انگیزه ای شد تا همه معادلات سیاسی و مقاصد گروهی و فردی را در قالب آن بریزند و بر این اعمال نام “تشیع” بگذارند. برای نمونه یکی از دلایل شورش افغان های سنی مذهب ، ظلم و تعدی”شاهنواز خان گرگین” والی قندهار است. گرگین خان با این همه مستظهر به حمایت علمای مطرح عصر خویش بوده است و لاجرم مجوز شتم و لت دشمنان اهل بیت (به تعبیر حامیانش) در قندها و کابل را نیز داشته است:

زن و دختر و امرد کابلی

زهرسو قزلباش گاد از یلی!

نتیجه اینکه افغان ها که از ظلم و ستم به ستوه آمده بودند و شکایت شان راه به جایی نمی برد، گرگین خان را به قتل می رسانند. “محمد علی خان و حیدر خان” از سوی دولت مرکزی برای سرکوب به آن سامان گسیل می شوند اما موفقیت اینان، برای انانی که در قدرت منافع شخصی را بر منافع ایران ترجیح می دادند، گران می آید و کار انچنان سخت میشود که این دو بر اثر فشارهایی که بیشتر از سوی “ملای مجلسی” و “رحیم خان حکیم باشی” صادر می شود، عطای سرکوب شورشیان را به لقایش می بخشند:

” پس سلطان جمشیدنشان از این فتح و ظفر دلشاد و خرم و ارکان دولتش از حسد، هم آغوش غم و وهم گشته به خدمت سلطان جمشیدنشان عرض نمودند که مصلحت دولت پادشاهی در این است که محمد علی خان و حیدرخان را باید به زودی طلب فرمایی که مبادا نخوتی ورزند!”.

اولین استنتاج، کنارنهادن افراد لایق بخاطر محاسبات و منافع فردی برای افغان ها، ضعف دولت مرکزی است که شنیدن اخباری دال بر کنار نهادن شئونات، رفتارها و گفته های سخیف صاحب منصبان و درهم ریختگی ساختار حاکمیت…مزید برعلت می شود و در نتیجه حرکت افغان ها به سمت اصفهان کلید می خورد.

رستم التواریخ چنین روایت میکند:”از آثار زوال دولت و اقبال آن سلطان جمشید نشان، آنچه به ظهور رسید، اول این بود که طبع اشرفش از اسب سواری، متنفر شده و مایل به خرسواری شده بود… و دیگر اینکه در باغ شاهی خران را بر یکدیگر می جهانیدند و از این صحنه مشعوف می شدند”

بنابراین می توان ادعا نمود، غلبه اوهام و خرافات و مسایل متافیزیکی بر نگرش تصمیم گیران، ضعف در فهم به روز محیط و جهان آن روز، نابردباری مذهبی، استفاده ابزاری از دین برای تمنیات فردی و گروهی(به فرمان شاه دستور داده شد تا فقه زنان با نگاهی نو به نگارش درآید، عقد الکساء فی فقه النساء تالیف شیخ علی بن شیخ حسین کربلایی اثری است که یکی از علمای اصفهان بدستور شاه سلطان حسین، اختصاصا برای فقه زنان نوشته و به شاه ” شاه سلطانحسین الحسینی الموسوی!” تقدیم شده است این کتاب برخلاف ادعای “نگاه نو” شامل قواعد سختگیرانه ای است که در محورهایی که به کار شاه و تلذذ او می آید به ناگاه بند آزاد میکند و جواز عمل می دهد)، تضعیف نیروهای کارآمد با ترجیح منافع فردی بر ملی، بی نزاکتی در رفتارها و گفتارها و بی توجهی به حفظ شئونات مملکت داری، تمرکزگرایی و بی توجهی به نقاط دور از مرکز از جمله عوامل اصلی سقوط اصفهان است که در محاوره های سیاسی روزگار ما به عامل نه چندان واقعی” نرمخویی و رفتار توام با تساهل شاه سلطان حسین” تقلیل یافته و با گره زدن آن به نگاه رقیب سیاسی، بخش عمده ای از واقعیت ها کتمان شده است.

سهند ایرانمهر

لینک کوتاه: https://goo.gl/JUkJ2F

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *