۱۳۹۶/۰۹/۲۶

آخرین اخبار

عمران صلاحی شاعر ،محقق و طنز پردازی فطری

title"عمران صلاحی شاعر ،محقق و طنز پردازی فطری" http://anamnews.com/" alt:"عمران صلاحی"

عمران صلاحی شاعر ،محقق و طنز پردازی فطری

آنام: عمران صلاحی شاعر و طنزپرداز، دهم اسفند ماه سال ۱۳۲۵ چشم به جهان گشود .

عمران صلاحی از زمره شاعرانی است که خیلی شعرش را جدی نمی‌گرفت. نوجوانی را اما با سرودن همان شعرهای جدی آغاز کرد. نخستین سروده او به نام باد پاییزی در اطلاعات کودکان منتشر شد:

“باد پائیزی بریزد برگ گل/ بلبلان آزرده‌اند از مرگ گل”

او در پایان این مثنوی می‌سراید:

“ای خدا راضی مشو این باد بد/ برگ گل‌های مرا پرپر کند”

باد بد اما کار خودش را می‌کند و گوشش به حرف هیچ‌کس هم بدهکار نیست. صلاحی در پانزده سالگی از داشتن پدر محروم می‌شود:

“می‌رفت قطار و مرد می‌ماند/ این بار قطار ماند و او رفت”

هر کس سرگذشتی دارد. صلاحی اما معتقد است که او چند سرگذشت دارد. اولی که به سبک جیمز تربر طنزنویس و داستانسرا نوشته شده سرگذشت خصوصی اوست:

“سرگذشت خصوصی من چندان جالب و پر ماجرا نیست. البته می‌توانم آن‌را هیجان‌انگیز کنم. مثلا از مبارزاتی حرف بزنم که نکرده‌ام و از کسانی شاهد بیاورم که در قید حیات نیستند و از عشق‌هایی بگویم که هیچ موردی ندارد. اما چه کاری است. در این مملکت همین طوری هم به آدم وصله می‌چسبانند.”

صلاحی گویا به نام کوچکش هم خیلی مفتخر بوده است. نامی که عمویش از سوره آل عمران برگرفته بود. کتابی هم دارد با عنوان “مرا به نام کوچکم صدا بزن”. احمد شاملو شاعر نامدار می‌گوید: نامش عمران بود ولی همه جا باعث خرابی بود!

عمران هم مانند بسیاری از طنزپردازان در همان دوران جوانی کارش را با روزنامه توفیق آغاز کرد. بچه جوادیه، زرشک و ابوطیاره از جمله اسامی مستعاری است که در زیر طنز نوشته‌هایش به چشم می‌خورد.

طنزهایش برای همه آشنا بود و سبک و سیاق خودش را داشت. پس از سرودن بچه جوادیه بیش از همیشه نامش بر سر زبان‌ها افتاد. محله‌ای که مدت زمانی از عمر خود را در آن سپری کرده بود و از دردها و رنج‌های بچه‌های تنگدست این مکان آگاهی داشت:

“من بچه جوادیه‌ام/ من هم محل دزدانم/ دزدان آفتابه/ من هم محل دردم/ این روزها دیگر چون بشکه‌های نفتم/ با کم‌ترین جرقه/ می‌بینی ناگاه تا آسمان هفتم رفتم”

عمران صلاحی در سال ۱۳۵۳ با هایده وهاب‌زاده ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های یاشار و بهاره است. عنایت سمیعی، منتقد و شاعر در مورد عمران صلاحی می‌گوید که او «شخصیت جامع‌الاطرافی بود. یعنی، به گمان من در وهله‌ی اول شاعر بود، محقق هم بود ولی همه او را بیش‌تر به عنوان طنزنویس می‌شناسند.»

 

title"عمران صلاحی شاعر ،محقق و طنز پردازی فطری" http://anamnews.com/" alt:"عمران صلاحی و شاملو"

حالا حکایت ماست

صلاحی که تا پایان کار روزنامه توفیق همراه یاران خود در این نشریه قلم می‌زد، پس از انقلاب به سراغ نشریات دیگر از جمله دنیای سخن رفت. “حالا حکایت ماست” ستون ثابت او بود در همین نشریه. رساله آب سرد به قول خودش دچار عوارض جانبی می‌شود و نامش هم از صفحه حذف می‌گردد. از آن پس اما ستون را ع – شکرچیان با نام “حکایت همچنان باقی” ادامه می‌دهد. ترفندی که روزنامه نگاران خوب می‌دانند چگونه آن‌را باید به کار زد.

“ای دوست تو نیز می‌توانی/ در زمره این رجال باشی/

در مدت اندکی چو آنان/ دارای زر و ریال باشی/

مشروط بر این‌که بر دهانت/ چسبی بزنی و لال باشی/”

جواد مجابی، نویسنده و شاعر و طنزپرداز در مورد او می‌گوید: “صلاحی طنز پردازی فطری بود با قریحه‌ای که از ادبیات قدیم و خوانده‌های جدید نیرو می‌گرفت. او هیچ گاه از توده جدا نشد و زندگی و مشغله‌هایش با آن‌ها در خطی مشترک دوام آورد.”

طنز نویسان حرفه‌ای در هیچ شرایطی دست از سر طنز برنمی‌دارند. حتی در نامه‌گاری‌ها. صلاحی در نامه‌ای به فریدون تنکابنی نویسنده و طنزنویس می‌نویسد:

“روی ماهت و سبیل‌های نه چندان سیاهت را می‌بوسم. تنها دارایی من و تو همان سبیل است که زمانی می‌شد آن‌ را گرو گذاشت. اما حالا نه. هر چه شیشکی رها می‌شود می‌آید و اصابت می‌کند به این چند تار موی آویزان و نامیزان.”

او که گویا با کامپیوتر و وسایل مدرن ارتباطی سر و کاری نداشته در ادامه می‌نویسد: “باید مثل عهد بوق نامه‌ام را به پای کبوتر ببندم یا پیامم را با پیک صبا بفرستم که تازه این‌ها هم با اشکال روبرو هستند. هوای تهران آن‌قدر آلوده است که کبوترها تبدیل به کلاغ شده‌اند و دیگر نامه نمی‌برند. پیک صبا هم جرات وزیدن ندارد. چون روی هوا می‌زنندش.”

سه تفنگدار بی‌تفنگ!

در همان روزنامه توفیق با پرویز شاپور و بیژن اسدی‌پور آشنا می‌شود که به دوستی مادام‌العمر می‌انجامد. هر سه آن قدر وابسته به هم بودند که به آنان لقب سه تفنگدار طنز داده‌اند. سه تفنگداری که عباس توفیق به آنان “سه تفنگ‌ندار” می‌گوید. زیرا که هر سه از نرم‌خوترین و شریف‌ترین انسان‌های موجود بودند. برگزاری نمایشگاه‌های مشترک از هر سه طراح در داخل و خارج از کشور و چاپ نخستین کتاب صلاحی در انتشارات نمونه اسدی‌پور نشان از همان پایداری در دوستی دارد. دوستان صلاحی اما به این سه نفر ختم نمی‌شوند. آن قدر دوست و رفیق داشت که نمی‌دانست از کدام‌یک بگوید:

“از منوچهر آتشی که حقی بزرگ به گردن من دارد، از حمید مصدق که همیشه از ما با مهربانی یاد می‌کرد، از سیمین بهبهانی که مثل مادرم دوستش دارم و به او افتخار می‌کنم. واقعا نمی‌دانم از که بگویم. خوبان همه جمع‌اند، بروم کمی اسپند دود کنم.”

صلاحی که خود را خیلی کمرو و خجالتی هم می‌داند گفته است “اگر بیژن نبود هرگز کتاب من به چاپ نمی‌رسید”. طنزآوران معاصر ایران کار مشترک اسدی پور و صلاحی و یک لب و هزار خنده از جمله کارهائی است که از صلاحی تا کنون منتشر شده است.

روزنامه‌نگاری هم مشکلات خود را دارد. بیژن اسدی‌پور می‌گوید “کیومرث صابری فومنی در توفیق نقش ویراستار را بازی می‌کرد و هیچ مطلبی بدون نظر او به چاپ نمی‌رسید. فومنی هرگاه مطلبی را نمی‌پسندید می‌گفت: من را نگرفت! صلاحی می‌گوید از این به بعد یک سگ هار در زیرش می‌کشم تا تو را بگیرد!”

صلاحی در اواخر عمر می‌گفت دیگر در داستان‌ها بیشتر تراژدی داریم تا طنز، بیشتر مرثیه و اندوه و کم‌تر خنده و شادی. شاید هم صلاحی مرگ خنده را نتوانست تاب بیاورد.

جواد مجابی در مراسم یابودی که برای صلاحی در آلمان برگزار شد در ابتدا تعریفی از طنز ارائه داد و گفت که «طنز بینشی است تردیدبرانگیز و شوخ‌چشمانه نسبت به وضعیت بشری.» مجابی که سابقه‌ی دوستی و هم‌کاری در توفیق با صلاحی داشت او را نویسنده‌ای به معنای درست کلمه مردمی می‌شناسد.

عمران صلاحی ساعت ۴ عصر یازدهم مهرماه سال ۱۳۸۵ دردی درون سینه‌اش احساس کرد که موجب شد راهی بیمارستان شود. سحرگاه همان شب عمران صلاحی طنز تلخ خود را سرود و برای همیشه چشم از دنیا فروبست. پس از مرگ عمران صلاحی و در فاصله‌ی کوتاهی بیش از ۱۲۰ مراسم یادبود و بزرگ‌داشت در نقاط مختلف ایران و جهان برگزار شد و یاد او را گرامی داشتند.

 از آثار فراوان عمران صلاحی می‌توان به  کتاب های «قطاری در مه»، «هفدهم»، «گریه در آب»، «ایستگاه بین راه»، «هزار و یک آیینه»، «رویاهای مرد نیلوفری»، «شاید باور نکنید»( در سوئد )، «یک لب و هزار خنده»، «حالا حکایت ماست»، «آی نسیم سحری»، «ناگاه یک نگاه»، «ملانصیرالدین»، «از گلستان من ببر ورقی»، «باران پنهان»، «رمان موسیقی گل سرخ»، «هزار و یک آینه» و «آینا کیمین» به ترکی اشاره کرد.

منبع

لینک کوتاه: https://goo.gl/YjmyQU

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *