۱۳۹۶/۰۹/۲۴

آخرین اخبار

نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی

 

title"نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم خفه گی"

نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی

 

آنامفریدون جیرانی از کهنه‌کارهای سینمای ایران به‌حساب می‌آید. سال‌ها فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی و تولید آثاری که گاه با تحسین روبه‌رو شده‌اند و گاه به یک ناامیدی بزرگ منجر شده‌اند از او چهره‌ای ساخته است که نمی‌توان از تاریخ سینمای ایران حذفش کرد. جیرانی کارگردان تنوع‌طلبی به‌حساب می‌آید و از ابتدا تاکنون ژانرها و فضاهای مختلفی را تجربه کرده است. از تحسین‌شده‌ترین فیلمش «قرمز» که درامی پرتنش با مایه‌های روان‌شناسانه بود گرفته تا درام جنایی «آب و آتش» و کمدی‌هایی مانند «صورتی» و «خواب زده‌ها» که نشان دادند کمدی ژانر مناسبی برای او نیست. با وجود این میزان گوناگونی در کارنامهٔ او باز هم تماشای آخرین اثرش «خفه گی» به یک غافلگیری کامل منجر شده است. می‌توان فیلم را به‌عنوان یک درام جنایی با مایه‌های ترسناک تعریف کرد. مؤلفه‌های متنیِ اثر شباهت‌های قابل لمسی با فیلم‌های قبلی او دارند. نگاه فیلم‌ساز به انسان‌ها و روابط رمانتیک در بستر پریشانی‌های روحی روانیِ شخصیت‌ها تا حدودی «قرمز» را به یاد می‌آورد. همچنین مرکزیت دادن به یک جنایت در مسیر داستان از شگردهایی است که در فیلم‌هایی مانند «آب وآتش» و «سالاد فصل» دیده شده است اما مؤلفه‌های اجراییِ «خفه گی» باعث شده‌اند با فیلمی کاملاً متفاوت روبه‌رو شویم.

 

کارگردان و نویسنده: فریدون جیرانی

بازیگران : نوید محمدزاده، الناز شاکردوست، پردیس احمدیه، غلامحسین لطفى، احسان امانى، اسدالله یکتا. با هنرمندى ماهایا پطروسیان، پولاد کیمیایى

 

خلاصه داستان فیلم «خفه گی»:

صحرا مشرقی پرستار یک بیمارستان روانی است. مسعود سازگار همسرش را که ظاهرا دیوانه شده در این بیمارستان بستری می کند. صحرا مشرقی وقتی با همسر مسعود آشنا می شود، پی به حقایقی عجیب از زندگی آنها می برد و ناخواسته وارد ماجراهایی می شود .

 

 

title"نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم خفه گی"

 

داستان فیلم با حضور مسعود (نوید محمد زاده) در تیمارستان آغاز می‌شود. او همسرش نسیم (پردیس احمدیه) را به دلیل تنش‌های عصبی شدید به آنجا آورده است. دلیل به‌هم‌ریختگی نسیم به عنصر پنهان داستان تبدیل می‌شود و روایت‌های متفاوت باعث می‌شوند نوعی تردید پیرامون ماجرا شکل گرفته و داستان حالتی معمایی پیدا کند. سرپرست تیمارستان که مشرقی (الناز شاکر دوست) نام دارد در راه کشف این راز وارد زندگی مسعود و نسیم می‌شود و حوادث بعدی فیلم را رقم می‌زند. فضایی که فیلم‌ساز برای روایت این داستان انتخاب کرده به‌شدت متفاوت از تجربه‌های قبلی خود و حتی متفاوت از تجربه‌های این‌چنینی در سینمای ایران است. «خفه گی» به شکل سیاه‌وسفید فیلم‌برداری شده و همهٔ تصاویرش فاقد رنگ هستند. بازی با نور و سایه باعث شده صحنه‌های مربوط به تیمارستان ظاهری وهم‌انگیز و مرموز پیدا کنند و دلهره به شکلی ممتد در تمام محیط دیده شود.

کار به اینجا ختم نشده است و ویژگی‌های سینمای وحشت در طرح بصری فیلم کاملاً مشهود هستند. تیمارستان در مکانی سردسیر و دور از شهر قرار گرفته و غبار همهٔ پنجره‌ها را پوشانده است. دیوارها رنگ و رو رفته و پوسیده و سالن‌ها خالی از رفت‌وآمد تصویر شده‌اند. گویی غیر از نسیم هیچ بیماری در این مکان حضور ندارد. حتی در صداگذاری هم این هماهنگی به چشم می‌خورد. سکوت مطلق حاکم بر محیط تیمارستان تأکید بر تنهایی و دورافتادگی را دوچندان کرده است و صدای آزار دهندهٔ لولاها و به هم خوردن درها در چنین فضایی بیش از هر چیز پررنگ جلوه می‌کند. بنابراین با یک فرم اجرایی بسیار سنگین و قابل توجه روبه‌رو هستیم. فرمی که اتفاقاً بسیار جذاب و فکر شده پیاده‌سازی شده است و همان‌طور که ذکر شد تقریباً از تمام مؤلفه‌های سینمایی به شکلی هم‌راستا با هدف خود که خلق فضای وحشت است استفاده می‌کند.

اما داستانی که در این چارچوب اجرایی سنگین روایت می‌شود در بخش‌های زیادی از فیلم ناهماهنگ و بی‌ربط به نظر می‌رسد. برای مثال چند سکانس در فیلم وجود دارد که زندگی شخصی مشرقی در آن‌ها روایت می‌شود. خرده‌پی‌رنگی که برای مشرقی نوشته شده این است که او یک دختر تنها و در آرزوی یافتن مرد است و به پیشنهاد دوستش به دیدن یک پیرمرد پولدار می‌رود. پیرمرد مورد نظر در سکانس بعدی نمایش داده می‌شود درحالی‌که شمایل یک بازاری پول‌پرست را دارد و سر بی‌مو و سبیل‌های پرپشتش حالتی کاریکاتور گونه ایجاد کرده‌اند! واقعن چطور می‌شود چنین خرده‌پی‌رنگی را کنار آن فضای وهم‌انگیز تیمارستان گذاشت؟ بدتر این است که فضاسازی و اجرا برای هر دو بخش یکسان است! بنابراین در بخش‌هایی از فیلم «خفه گی»آشفتگی خیلی عجیبی به چشم می‌خورد که به کل جدیتِ داستان را از بین برده و ارتباط مخاطب را با فضا قطع می‌کند. بازی‌ها در فیلم بسیار سرد و خشک ارائه شده است. احتمالن چنین تصمیمی به شکل عامدانه از سوی فیلم‌ساز مطرح شده اما دو مشکل در نتیجهٔ نهایی دیده می‌شود.

 

title"نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم خفه گی"

به نظر می‌رسد محمد زاده و شاکر دوست که وزنه‌های سنگین‌تر فیلم هستند درک دقیقی از سردی حاکم بر فیلم و نحوهٔ انعکاس آن در بازی خود نداشته‌اند. تنها چیزی که شاهد آن هستیم بازی نکردن است. در واقع این دو بازیگر از انجام هر حرکتی در چهره و بدن خود خودداری کرده‌اند و به تخت‌ترین شکل ممکن در مقابل دوربین قرار گرفته و جملات را بیان می‌کنند. از طرف دیگر فضای تیره‌وتار فیلم خودبه‌خود حالتی کسالت‌بار ایجاد می‌کند و مکث‌های فراوان فیلم‌ساز بر نماهای ساکن و سکوت‌های بین شخصیت‌ها باعث شده ریتم بیش از حد کند شده و در لحظات خاصی به توقف روایی فیلم بیانجامد. هم‌نشینی این شکل از نقش‌آفرینی با مؤلفه‌های ذکر شده می‌تواند به سادگی مخاطب را کلافه کند.

این میزان بی‌توجهی به جذابیت‌های روایی در فیلمی از فریدون جیرانی کمی عجیب به نظر می‌رسد. البته فیلم«خفه گی» در حدود بیست دقیقه آغازین داستان‌گویی را درست و به‌جا شروع می‌کند. بدون تلف کردن وقت شخصیت‌های اصلی و موقعیتی که نسبت به هم دارند را معرفی می‌کند و گره اصلی هم در همین دقایق ابتدایی ایجاد می‌شود. اما زمانی که زندگی شخصی مسعود و مشرقی موضوع روایت می‌شود همه‌چیز از دست رفته به نظر می‌رسد. گویی ملودرام‌های سطحی گذشته فیلم‌ساز ناگهان در وسط این فیلم هم پدیدار می‌شوند و در چارچوب اجرایی که هیچ ربطی به آنها ندارد جای می‌گیرند. همین آشفتگی باعث شده تجربهٔ جدید جیرانی در اکثر لحظات غیر قابل قبول جلوه کند و غیر از فضاسازیِ کاملاً متفاوت و منحصر‌به‌فردش چیزی برای عرضه نداشته باشد.

دانیال حسینی

 

 

title"نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم خفه گی"

تریلر روان شناسانه در فضایی کافکایی

فریدون جیرانی با این که از سینماگران متعلق به سینمای بدنه و اصولاً سازنده ی همین عنوان “سینمای بدنه” است، اما گاه و بی گاه از بازیگوشی های سینمایی – حتی در مناسبات حرفه ای – هم بدش نمی آید. جدا از بازیگوشی های حاشیه ای و موردی در فیلم هایی چون «صورتی» (۱۳۸۱) یا ساختن سه فیلم با مضمون پیوسته ی «ستاره ها» (۱۳۸۴)، اوج بازیگوشی تجربی او را در «خواب زده ها» (۱۳۹۲) دیدیم که چه از حیث روایت و چه لحن و پرداخت و میزانسن فیلمی غافلگیرکننده در کارنامه ی او بود که البته موفقیت چندانی به دست نیاورد. جیرانی اینک در فیلم تازه اش «خفگی» دست به کار تازه ای زده که شباهت بسیار به یک فیلم تجربی دارد که از حیث فضاسازی شبیه آثار هنری اروپای شرقی است.

فریدون جیرانی پس از شکست نخستین تجربه ی کارگردانی اش «صعود» (۱۳۶۶) روی فیلمنامه نویسی متمرکز شد و بیش از ده سال طول کشید تا از زیر بار آن شکست کمر راست کند، اما دومین فیلمش «قرمز» (۱۳۷۷) یک موفقیت تجاری و انتقادی قابل توجه بود. او از این فیلم به بعد علاقه اش را به تریلرهای روان شناسانه ی جنایی نشان داد و این فرمول و قالب را با موفقیت در «آب و آتش» (۱۳۷۹)، «شام آخر» (۱۳۸۰)، «پارک وی» (۱۳۸۵) و «من مادر هستم» (۱۳۸۹) و کارهای تلویزیونی اش هم تکرار کرد. حالا او با «خفه گی» یک بار دیگر به این قالب بازگشته و تریلری روان شناسانه و جنایی ساخته که اما از حیث فضاسازی و میزانسن با فیلم های دیگرش فرق دارد و به یک فیلم نوآر تلخ اروپایی پهلو می زند که مثل برخی آثار او معما و جنایت هم چاشنی اش است.

نخستین ویژگی متفاوت «خفه گی» این است فیلم، سیاه و سفید است و این تنها فیلم جیرانی ست که رنگ را در آن حذف کرده تا هرچه بیشتر به فضای تلخ و تیره ی مورد نظرش نزدیک شود. دو م این که تمامی فیلم به جز یک سکانس آن در لوکیشن های بسته و محدود می گذرد و عمده ی داستان در یک آسایشگاه روانی اتفاق می افتد که مثل اغلب فیلم هایی که چنین داستان و مضمونی دارند، خودِ لوکیشن نیز همچون یک نیروی تهدیدگر عمل می کند؛ بخصوص که یکی از شخصیت های اصلی داستان (پردیس احمدیه) که نامزد شخصیت اصلی مرد ماجرا (نوید محمدزاده) است به دلیل تهدیدی که از یک توطئه با هدف بالا کشیدن اموالش احساس می کند، خود را یک بیمار روانی جا زده تا در این بیمارستان بستری اش کنند که در امنیت بماند اما در آنجا هم هدف توطئه ی یکی از پرستاران (الناز شاکردوست) قرار می گیرد. گریم شاکردوست در این فیلم یکی از غافلگیری های جیرانی است که او را تبدیل به دختری موبور با صورت کک مکی در لباسی شبیه راهبه ها کرده است.

 

انتخاب لوکیشن ها یکی از عوامل اصلی فضاسازی در «خفه گی» است. ساختمان قدیمی تیمارستان که لوکیشن اصلی فیلم است، با نورپردازی پرکنتراست و زاویه های نامتعارف بر کل فیلم سنگینی می کند و چند لوکیشن داخلی دیگر نیز از حیث معماری مشخصاتی شبیه آن دارند که اغلب متعلق به معماری شصت هفتاد سال پیش تهران هستند که آن سبک معماری هم تحت تاثیر معماری اروپایی بوده است. جیرانی فضای تیمارستان را با آن لباس هایی که برای پزشکان و پرستاران انتخاب کرده شبیه یک آسایشگاه زیر نظر کلیسا در آورده و اصولاً با این که آدم های فیلم نام های ایرانی دارند اما داستان و پرداختش فضایی بدون زمان و مکان را القا می کند. روابط آدم ها نیز چندان این جایی به نظر نمی رسد. حتی بجز لوکیشن های بی زمان و مکان داخلی که فضایی ماکابر و کافکایی می سازد، تنها سکانس خارجی فیلم نیز در جاهایی فیلمبرداری و طوری انتخاب و طراحی شده که هیچ نشان آشنایی از پیرامون ما در آن دیده نمی شود.

 

هوشنگ گلمکانی

title"نقد فیلم «خفه گی»Asphyxia از فریدون جیرانی " http://anamnews.com/" alt:"پوستر فیلم خفه گی"

 

عکس: Imdb

منابع: نقد فارسی- فیلم نگاه

لینک کوتاه: https://goo.gl/M9iCcL

نوشته‌های مرتبط

3 نظر

  1. مهشید

    به نظرم فیلم خوبی بود؛ با توجه به سیاه سفید بودن و فضای سنگین و ریتم کند، باز هم آدم رو تا آخر دنبال داستان می کشوند.

    پاسخ
  2. Nilo

    من فیلم خفه گى رو امشب دیدم.
    اول از داستان جدید و خاص فیلم گفتین. باید بگم که من اول فیلم تا ته فیلمو خوندم. نه اشتباه نکنین ربطى به باهوش بودن و فیلم خوانى من نداره. اسم فریدون جیرانى کافى بود. یه بیمار روانى ، یه پرستار مجرد، یه عروس قشنگ و … همون اول تو سینما رفتم گوگل کردم ببینم فیلم سالاد فصل مال کى بود و بله دیدم مال همین آقاى جیرانى خلاق! بود. خب پس قصه که همونه و ایشون دوباره هوس فیلم ساختن کرده و نتونسته یه قصه جدید رو کنه و همون قصه رو دوباره سازى کرده.
    نوید محمدزاده آخ نوید محمدزاده. چى مى شه که حاضر مى شه بیاد و تو این فیلم بازى کنه؟ هزار سال پیش محمدرضا فروتن نقش این شوهر دیوونه ى خوشگل و تو قرمز واسه آقاى جیرانى بازى کرده. چرا نوید که همینطور داره رو به پیشرفت مى ره باید تو همچین فیلمى بازى کنه؟ آره بازى نوید خوب بود اما نصف نوید هم نبود. وقتى کارگردان تو بیست سال پیش مونده چه توقعى داریم. نوید براى این نقش، براى این فیلم و براى این کارگردان زیاده.
    الناز شاکر دوست، خوب همونطور که گفتین بازیش ضعیفه. تنها هنوز که تو این فیلم داره اینه که واسه اولین بار اون خانوم خشگله نیست. مى شه بعد از فیلم رسوایى، این فیلم رو واسش پیشرفت دونست.
    ماهایا پطروسیان، خوشحالم که بعد از مدتها بازى کرد. نقشش رو دوست نداشتم اما خوب، این نقشیه که واسش نوشتن و اونم به بهترین نحو بازیش کرده.
    من مشکلى با سیاه و سفید بودن فیلم ندارم که عاشق کازابلانکا هستم .
    من مشکلى با کند بودن فیلم ندارم که أر معدود کسانى هستم که فیلم پرویز رو دید، دوست داشت و دوباره هم دید.
    من مشکلى با عامه پسند نبودن فیلم ندارم که عامه مردم ما نهنگ عنبر و إخراجى ها مى بینن و من نمى بینم.
    من مشکلم با سوژه تکرارى فیلمه، مشکلم با عدم توانایى در استفاده از پتانسیل بازیگراس، در شنیدن دیالوگ هاى بى دلیله
    من مثل نویسنده این متن سینما نخوندم و حتما نظرات ایشون حرفه اى تر از نظرات منه، اما به عنوان کسى که خیلى فیلم دیده، به عنوان کسى که فیلم هاى ایرانى خوب رو حتما دیده، مى گم این فیلم خیلى ناامید کننده بود و نمرش همون ۵/٨ که آى ام دى بى بهش داده هست و شاید کمتر

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *