۱۳۹۶/۰۹/۲۴

آخرین اخبار

نقد فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» (La Vie En Rose) الیویه داهان

 

 

title"نقد فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» (La Vie En Rose) الیویه داهان" http://anamnews.com/" alt:"ادیت پیاف"

 

نقد فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» (La Vie En Rose) الیویه داهان

 

آنامزندگی گُل‌گون (به فرانسویLa vie en rose) یا گنجشکک (به فرانسوی: La Môme) محصول ۲۰۰۷ فرانسه، فیلمی درباره زندگی ادیت پیاف خواننده برجسته فرانسوی است.

عنوان اصلی فیلم به معنی کوچولو است از نام مستعار این خواننده فرانسوی La Môme Piaf به معنی دخترک. به دلیل معروف بودن آهنگ «زندگی به‌رنگ صورتی» (La Vie En Rose) در کشورهای انگلیسی زبان بدین نام اکران شد. این فیلم برنده اسکار بهترین هنرپیشه نقش اول زن و چهره پردازی از هشتادمین جوایز آکادمی شد.

بعد از ساخته شدن فیلم‌هایی درباره‌ی خوانندگان بزرگی چون ری چارلز و جانی کش، اینک نوبت ادیت پیاف بود که زندگی کوتاه، اما پرماجرا و اندوهناکش بر پرده‌ی سینما تصویر شود و الیویه داهان، کارگردان فرانسوی، مسوولیت این کار خطیر را برعهده گرفت.

فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» تقریباً مهم‌ترین دوره‌ی زندگی ادیت پیاف را در بر می‌گیرد و داستان آن بین سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۶۳ یعنی سال مرگ ادیت پیاف، در نوسان است.

 

فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» با کودکی پیاف شروع می‌شود و با مرگ او به پایان می‌رسد. زنی از طبقه‌ی محروم با گذشته‌ای تلخ و دردناک که به خاطر صدای زیبا و جادویی‌اش به شهرتی افسانه‌ای دست می‌یابد.

فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» از نظر روایت، ساختاری غیر کلاسیک و غیر خطی دارد. فیلم‌ساز، زمان را شکسته و رویدادهای زندگی پیاف را عمداً پس و پیش کرده تا تاثیر خاطرات و رویدادهای گذشته بر پیاف و آهنگ‌های او را بهتر نشان داده باشد.

کودکی پیاف در فقر و تنگدستی گذشت. مادرش که خواننده بود او را رها کرد و پدرش او را به روسپی خانه‌ای سپرد که مسوولیت آن بر عهده‌ی مادربزرگ پیاف بود و روسپی به نام تی تین او را زیر چتر حمایت خود گرفت.

با این‌که فیلم شکل فلاش‌بک ندارد، اما طوری روایت می‌شود که انگار پیاف دارد خاطرات گذشته را مرور کرده و لحظه‌های شاد و بیشتر تلخ و تراژیک زندگی‌اش را به یاد می‌آورد.

پیاف در طول زندگی‌اش، با چهره‌ها و هنرمندان سرشناسی چون شارل آزناوور، ایو مونتان و موریس شوالیه رابطه داشت.

اما در فیلم تنها بر رابطه عاشقانه او با مارسل سردان، قهرمان بوکس فرانسوی تاکید شده است. برخی از منتقدان از این فیلم به خاطر زمان طولانی‌اش، شیوه روایت سردرگم کننده و تدوین پر غلطش انتقاد کردند.

اگرچه جلو، عقب رفتن زمان و پس و پیش کردن رویدادها تا حدی برای تماشاگران عادی و خو گرفته به سنت روایت کلاسیک، آزار‌دهنده و گیج‌‌کننده است اما شیوه غیر معمول و عجیبی نیست و سینما شکل‌های پیچیده‌تر از این را هم با فیلم‌های تارانتینو و آلخاندرو گونزالس تجربه کرده است.

ادیت پیاف بانوی فراموش‌ نشدنی آواز فرانسه

 

 

مشکل این فیلم این است که علی‌رغم زمان طولانی‌اش به بسیاری از پرسش‌ها، از جمله رفتار غیرمتعارف ادیت پیاف در زمان اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم، رابطه‌ی او با هنرمندانی چون ویل اولتون و شارل آزناوور و نقش او در قتل لویی لپله، مردی که او را به شهرت رساند، پاسخ نمی‌دهد.

با این حال فیلم«زندگی به‌رنگ صورتی» امتیازات زیادی دارد و پر از صحنه‌های زیبا و تاثیرگذار است و در بسیاری از لحظه‌ها، اشک تماشاگر را در می‌آورد. به ویژه بازی ماریون کوتیار در نقش ادیت پیاف، شگفت‌انگیز و به یادماندنی است.

کوتیار برای بازی در این نقش، برنده‌ی جوایز بزرگی مثل اسکار، سزار، بافتا و گلدن گلوب شده است. کوتیار، ویرانی درونی و در هم شکستن ظاهری پیاف را با قدرت ترسیم می‌کند.

او نه تنها از نظر فیزیکی و ظاهری به خوبی در قالب پیاف نشسته و اداها و حرکات او را عیناً اجرا می کند، بلکه با مهارت صدای او را تقلید کرده و به خوبی به جای او لب می‌زند.

آهنگساز فیلم «زندگی به رنگ صورتی»، کریستوفر گانینگ، آهنگساز انگلیسی است که به خاطر آن برنده‌ی جایزه‌ی بفتا برای بهترین موسیقی فیلم شده است.

او همان سازنده‌ی موسیقی سریال معروف «پوآرو» است. با این‌که بیشتر باند صوتی فیلم را ترانه‌هایی که ادیت پیاف خوانده است، پر می‌کند، اما موسیقی گانینگ به خوبی توانسته شکاف‌ها و لحظات دراماتیک را که موسیقی پیاف در آن حضور ندارد، پر کند.

به‌خصوص صحنه‌های مربوط به کودکی پیاف در خیابان‌های پاریس یا هنگام بازی در سیرک پدرش و بعد هم در روسپی‌خانه، زمانی که بینایی‌اش را به طور موقت از دست می‌دهد.

در این صحنه‌هاست که پیانوی گانینگ به میدان می‌آید و تأثیر دراماتیک این صحنه‌ها را شدت می‌بخشد. اما نخستین ترانه‌ای که از ادیت پیاف در فیلم می‌شنویم، ترانه‌ای به زبان انگلیسی با عنوان «بهشت بخشنده» (Heaven Have A Mercy) است. زمان، ۱۹۵۹ است؛ یعنی چهار سال قبل از مرگ پیاف.

او را در نیویورک بر روی صحنه سرگرم خواندن می‌بینیم و هم‌زمان عده‌ای را می‌بینیم که با برانکارد به طرف صحنه می‌دوند و از زبان آن‌ها می‌شنویم که ادیت هنگام خواندن بر روی صحنه از حال رفته است. صحنه‌ای که پس از آن به کودکی ادیت و زندگی در خیابان‌های پاریس و محله‌ی فقیر نشین بلویل، کات می‌شود.

«ترز» دوشیزه‌ی مقدس، نقش مهمی در زندگی ادیت پیاف داشته است. زمانی که او به طور موقت نابینا می‌شود، «تی تین» روسپی مقدس، او را به مزار ترز می‌برد تا شفا بگیرد و هنگامی که ادیت بینایی‌اش را باز می‌یابد، به ترز ایمانی قلبی پیدا می‌کند که تا آخر عمر با اوست؛ حتی در لحظه‌ی مرگ.

title"نقد فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی» (La Vie En Rose) الیویه داهان" http://anamnews.com/" alt:"ادیت پیاف"
منبع: nymag

یک روز که ادیت در خیابان سرگرم آواز خواندن است، سر و کله‌ی مرد پولداری پیدا می‌شود به نام لویِی لپله (با بازی ژرار دپاردیو)

او صاحب کلوبی شبانه است و همان کسی است که زندگی پیاف را متحول می‌کند؛ نام هنری پیاف را برای او برمی‌گزیند و او را به شهرت می‌رساند. لافول (La Foule) نام ترانه‌ای است که ادیت پیاف برای اولین بار در این کلوپ شبانه در برابر مردم اجرا می کند و با آن به شهرت می‌رسد.

اما «لا وی ان رز» (La Vie En Rose) نام ترانه‌ای است که عنوان فیلم از آن گرفته شده است: «زندگی به رنگ صورتی.»

پیاف این آهنگ را در سال ۱۹۴۸ در نیویورک به دو زبان فرانسوی و انگلیسی اجرا کرده است. زمانی که عاشق مارسل، بوکسور فرانسوی شده؛ با این‌که می‌داند وابستگی‌های خانوادگی مارسل، مانع بزرگی بر سر راه این عشق تراژیک است.

بعد از اجرای این صحنه است که مارلین دیتریش، ستاره‌ی بزرگ سینما که در سالن حضور دارد، به سمت ادیت می‌آید و به او می‌گوید: «من سال‌ها از پاریس دور بودم؛ اما امشب وقتی تو روی صحنه خواندی من انگار آن‌جا بودم. در خیابان‌ها و زیر آسمان پاریس. صدای تو بوی پاریس است ادیت.»

 

مارسل، بوکسور فرانسوی، عشق بزرگ زندگی پیاف و قلب و روح او بود. مارسل در یک سانحه‌ی هوایی از بین می‌رود و ادیت تا آخر عمر در حسرت دیدار او می‌ماند.

در یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم، ادیت را می‌بینیم که به شوق دیدار مارسل، که قرار است از پاریس به نیویورک بیاید، در رختخواب دراز کشیده است.

مارسل از راه می‌رسد و او را بیدار می‌کند. ادیت می‌رود که ساعتی را که به عنوان هدیه برای او خریده، بیاورد؛ اما آن را پیدا نمی‌کند.

در اوج عصبیت و آشفتگی به او خبر می‌دهند که مارسل در سقوط هواپیما کشته شده؛ اما ادیت آن را باور نمی‌کند. چرا که مارسل لحظاتی پیش در کنار تخت او بوده است.

واقعیت و خیال در این صحنه به خوبی به هم تنیده شده و تماشاگر حضور خیالی مارسل را در کنار ادیت باور می‌کند.

زندگی پیاف، علی‌رغم شهرت افسانه‌ای او با درد و شکست تؤام بود. از دست دادن فرزندش در جوانی، مرگ تراژیک معشوقش و بیماری و پیری زودرس او به خاطر مصرف شدید مواد مخدر و الکل.

در صحنه‌ای از فیلم «زندگی به‌رنگ صورتی»  از زبان او می‌شنویم که «من نیز در همان سالی به دنیا آمدم که بیلی هالیدی به دنیا آمد.»

در واقع او نه تنها هم‌سن این خواننده بزرگ موسیقی جاز بود، بلکه زندگی او نیز همانند زندگی بیلی هالیدی پر از درد و رنج بود و این درد و اندوه در صدای هر دو خواننده‌ی بزرگ غرب، بازتاب یافته است.

اما پیاف در ترانه‌ی «نه من پشیمان نیستم» (Non, Je Ne Regrette Rien) می‌گوید که علی‌رغم این همه درد و رنجی که در زندگی کشیده، پشیمان نیست؛ چون به عشق ایمان داشته و با عشق زندگی کرده است.

پرویز جاهد

 

منبع

لینک کوتاه: https://goo.gl/1rpyrZ

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *