۱۳۹۷/۰۸/۲۳

آخرین اخبار

نقد فیلم «سگ را بجنبان» Wag the Dog بری لوینسون

title"نقد فیلم «سگ را بجنبان» Wag the Dog بری لوینسون" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم"
عکس: Idmb

نقد فیلم «سگ را بجنبان» Wag the Dog بری لوینسون

آنام:

 

«سگ را بجنبان» (۱۹۹۷) بَری لِوینسون یک اثرکنایه آمیز، خنده دار و هوشمندانه و هجونامه ای سیاسی در چند سال اخیر بود. اکنون، یک بار دیگر همراه با رابرت دنیرو، لِوینسون دوربین اش را به سمت پیشینه کاری اش چرخانده است. «چه اتفاقی افتاد؟» که اقتباسی است از یادداشت های مستند آرت لینسون (تهیه کننده سینما)، کنایه ای هزل آمیز است از شبکه های تو در توی هالیوود و ثابت می کند، استدلالهایی که بعضی اوقات در زندگی مضحک ترین به نظر می رسند، می توانند حقیقی ترین ها باشند.

اگر چه «سگ را بجنبان» یک “داستان” است اما حقیقت های بسیار زیادی را در خود نهفته دارد که بسیار بیشتر از فیلم هایی که امروزه آنها را “مستند” می نامند، واقعیت دارد. مشکل اینجاست که فیلم در طول جریان همانند یک جوک طولانی به نظر می رسد. برای مثال، واقعا چه کسانی به چنین موضوعاتی اهمیت می دهند؟ بی شک فقط قشر هالیوودی. در طول دیدن فیلم این گروه از چیزی که روایت می شود، حِرص می خورند، در حالی که تماشاگران عادی مشغول به خمیازه کشیدن هستند. دست مایه قرار دادن محل کسب و کار شما برای ساختن یک فیلم، شاید برای خود شما جذاب باشد اما احتمال دارد برای کسی که به اندازه کافی از شغل و محل کار شما آگاهی نداشته باشد، ناملموس و غریب باشد. «چه اتفاقی افتاد؟» هم از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه فیلم بدی نیست اما به سادگی دچار این اشتباه می شود که با بزرگ نمایی بیش از اندازه و سعی بر جذاب تر کردن آن، از اصل ماجرا دوری جوید.

بِن (رابرت دنیرو) یکی از تهیه کنندگان درجه یک هالیوود است اما به طور کاملا تصادفی در مسیر یک سری بد شانسی های نافرجام قرار می گیرد. داستان از این قرار است که آخرین فیلم او به اسم “fiercely” مورد پسند سرپرست قسمت پخش فیلم استودیو قرار نگرفته است. در این میان فیلم را به کارگردان بد ماجرا، جرمی برونل (میشل وینکات) می دهند تا تغییراتی را در آن اعمال کند، همانند سکانس های آخری که گلوله ای به سر یک سگ اصابت می کند را تغییر دهد. هرچند، از زمانی که جرمی هم موفق نمی شود کارش را به درستی انجام دهد، مدیر استودیو، لو تارنو (کاترینا کینر) به او اطلاع می دهد که یا در آن تغییراتی انجام دهد و یا اینکه از جشنواره “کن” بیرونش می آورد و خودش مشعول به بازسازی آن می شود.

در این بین، پروژه دیگری از بن در معرض خطر است. بروس ویلیس با شمایلی چاق و با ریشی بلند در فیلم ظاهر می شود و دوباره به بن هم یک اولتیماتوم نسبت به آن پروژه داده می شود. مفاد اولتیماتوم از این قرار است که باید سر و صورت بروس ویلیس را اصلاح و بدن او را روی فُرم بیاورد و اگر نتوانست، ساخت فیلم را به حالت تعلیق در می آوریم. بروس مصممانه برعلیه این سخن ایستادگی می کند و بن را تهدید می کند که بلاهای بدی را سر او بیاورد. تا اینجا برسر بن به اندازه کافی بلا نازل نشده است که بن با زن سابقش (رابین رایت پن) هم درگیر می شود. بن هنوز او را همسر خود می داند و با هم به کلاسهای “درمان عدم متارکه” می روند اما این کلاسها هیچ فایده ای ندارد. بیشتر اتفاقاتی که در جریان فیلم می افتد شامل مباهات، خودبینی ها و رُجحان تجارت بر هنر نمایانگر این است که هالیوود چطور شب را به روز می رساند. به ما فرصتی داده می شود در “پشت صحنه ها” دقیق شویم و از نظر من این یک دید جالبی نیست. اما «چه اتفاقی افتاد؟» به طور اختصاصی نه “درون بین” است و نه “سرگرم کننده.”
«هنرپیشه» همین روال را با تاثیر گذاری بهتری به نمایش می گذارد. به نمایش در آوردن هجویه ای که نه فقط خنده دار صرف باشد بلکه بتواند توجه بیننده را به خود جلب می کرد. لینسون از دهه ۷۰ به بعد تهیه کننده بوده، پس او روال کار را می داند اما هنگامی که بعضی تصاویر از منظر آنها “جالب” است، فیلم اغلب مثل یک سری طرحهای ساده مرتبط با هالیوود به نظر می رسد تا یک فیلم منسجم و یکدست. چیزی که لِوینسون با آن در «سگ را بجنبان» به موفقیت رسید، اینجا از آن دوری کرده است.

title"نقد فیلم «سگ را بجنبان» Wag the Dog بری لوینسون" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم"
عکس: Idmb

بازیگران فیلم «سگ را بجنبان» همگی سطح بالا و درجه یک هستند و در این فیلم سعی بر این دارند دستهای کسی که به آنها “غذا” می دهد را گاز بگیرند. یک زمانی این نقش برای کسی همچون رابرت دنیرو، غیر معمولی و سطح پائین محسوب می شد اما این بازیگر در طول سالیان اخیر نقش های متنوعی را به اجرا گذاشته است که بنرا می توان یک نقش قابل قبول در کارنامه بازیگری سال های اخیر دنیرو قرار داد. این همان دنیروی سِفت و سخت همیشگی نیست. بلکه دنیروی مضطرب، فریب خورده، ترسیده است که از مواجه با یک آدم کله شَق و هیکلی به اسم بروس ویلیس، لرزه بر اندامش می افتد.

استنلی توچی و جان تورتورو نقش های کوچکی را عهده دار هستند. همچنین کاترین کینِر که به نوعی نقش او ارجاعی است به هنرپیشگان زن هرزه. ویلیس و شان پن که به طور اغراق آمیزی نمایه ای از شخصیت های خودشان را به نمایش می گذارند، با جسارتی فراوان خودشان را هجو می کنند. در بین بازیگران برجسته ای که در این فیلم گنجانده شده اند، رابین رایت پن که در زندگی واقعی همسر شان پن است، نقش زن بن را بازی می کند. (یاد آور موقعیت جولیا رابرتز در فیلم «دوازده یار اوشن»).

از زمانی که من منتقد فیلم هستم، پشت صحنه ماشین های هالیوود بیشتر برای من جذاب بوده اند تا اینکه فقط یک بیننده معممولی باشم. بنا بر طبیعت فیلم های هجو آمیز، این فیلم به طور فوق العاده ای خنده دار است. در حقیقت، هنگام دیدن، اینکه چطور گروه های هالیوودی یکدیگر را به خاک می زنند، احساس ناخوشایندی به آدم دست می دهد. اگر «هنرپیشه» در سطح بالایی به این موضوع پرداخته بود و در این جهت اغلب دچار یکنواختی می شد، اقدام لِوینسون در پرداختن به این مسئله، به طول معنی داری کوتاه است. آنهایی که در صنعت سینما کار می کنند یا در لوس آنجلس زندگی می کنند، احتمال دارد که به چنین فیلمی واکنش نشان دهند و آن را بفهمند اما بقیه بینندگان سینما بیشتر از دیدن فیلم خسته می شوند تا اینکه سرگرم شوند.

جیمز براردینلی

ترجمه : شهرزاد آریانا

منبع: فیلم نگاه

لینک کوتاه: https://goo.gl/6wssOs

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *