۱۳۹۶/۰۹/۲۶

آخرین اخبار

نقد فیلم “طعم گیلاس” عباس کیارستمی

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"

نقد فیلم “طعم گیلاس” عباس کیارستمی

آنام: فیلم دربارهٔ مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰ هزار تومان پول انجام دهد. کیارستمی برای طعم گیلاس جایزهٔ نخل طلاجشنواره فیلم کن ۱۹۹۷ را به دست آورد. این دست‌آورد اولین جایزه مهم و یکی از مهم‌ترین جوایز تاریخ سینمای ایران است. کیارستمی در مورد این فیلم گفت: تفاوت و شباهت کار ما کارگردان‌ها با روان‌شناسان در این است که کارگردان، در سطح جامعه معضلات را می‌بیند و نقطهٔ درد را نشان می‌دهد ولی همان‌جا رها می‌کند و از اینجا به‌بعد، حیطهٔ او نیست. این جامعهٔ روانپزشکی است که پس از تشخیص، به درمان درد هم می‌پردازد.

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"

منتقد: راجر ایبرت /مترجم: فرید عباسی

طعم خستگی (تحلیلی بر فیلم طعم گیلاس)

پارسال در جشنواره کن یک درام عالی وجود داشت به اسم “طعم گیلاس”. فیلم به کارگردانی عباس کیارستمی است که در آخرین لحظات اجازه خروج از کشورش را گرفت و فیلم جدیدش را به جشنواره برای به نمایش گذاشتن رساند. هنگام ورود او به سالن پخش، حضار به طور ایستاده او را مورد تشویق قرار دادند و در پایان فیلم (هرچند این بار تشویق با بعضی هو کردن ها قاتی شده بود) هیئت داوران آن را همراه با فیلمی دیگر برنده جایزه پاملا د اور کردند.

هنگام بازگشت از سالن پخش و رفتن به سمت هتل مجلل محل اقامت و ایستادن در لابی آن، بطور جالب توجهی نظر خودم را در عدم توافق با نظر دو منتقد سینما، جاناتان روزنبارم از شیکاگو ریدر و دیوید کهر از نیویورک دیلی نیوز، که مورد احترام من هستند، و هر دو اظهار داشتند یک “شاهکار” را دیده اند، یافتم.

می تواند چشم را بست و از فیلم بخوبی تعریف کرد, اما این کار شامل برعکس جلوه دادن تجربه دیدن فیلم (که بطور مشقت باری خسته کننده است) و تبدیل آن به فیلمی جذاب تر، حکایتی درباره زندگی و مرگ است. همانطوری که می‌توان از یک رمان بد فیلمی خوب ارائه داد، می‌توان از یک فیلم بد، ریویویی جذاب ارائه داد.

داستان: یک مرد، سوار بر یک رنج رور در لم یزرع‌های خارج از تهران درحال گذر است و از منطقه ای صنعتی آماده برای ساختمان‌سازی و شهرک‌های حاشیه ای پر از جوانان بیکاری که به دنبال شغل می‌گردند، رد می‌شود. راننده یک جوان کارگر را سوار می‌کند و در حین مسافت از او می‌پرسد که آیا به دنبال شغل می‌گردد. “اگر مشکلات مالی داری، می‌تونم بهت کمک کنم”. آیا این یک درخواست از سوی یک همجنس گرا نیست؟ کیارستمی از روی عمد به ما اجازه می‌دهد که این استنتاج را برای مدتی از حرف او برداشت کنیم، تا اینکه بتدریج اصل موضوع و مقصود او برای ما روشن می‌شود.

راننده، آقای بدیعی (همایون ارشادی) قصد خودکشی دارد. او چاله‌ای را در زمین کنده است، می‌خواهد به درون آن بپرد و چند‌تایی قرص بالا بندازد. همچنین می‌خواهد از شخصی بخواهد که طرفای ۶ صبح بیاید و او را صدا بزند. “اگر جواب دادم، منو بکش بیرون. اگر جواب ندادم، ۲۰ بیل خاک از رو زمین روم خالی کن که دفن بشم”. آن کارگر فرار می‌کند.

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"
بدیعی همچنان به دنبال کسی است که این کار را انجام دهد. اول از یک دانشجور که خواهش می‌کند. اما از او هم جواب رد می‌‌شنود چون که می‌گوید قرآن خودکشی را ممنوع اعلام کرده است. سپس از یک تاکسی‌درمی کار مسن این خواهش را می‌کند. مرد سالخورده با خواهش او موافقت می‌کند چون که برای کمک به پسرش به پول نیاز دارد اما او هم با خودکشی موافق نیست. او به بدیعی می‌گوید که آیا می‌توان بدون طمع گیلاس این کار را بکنی؟ این، الزاما، داستان فیلم است. (لو نمی‌دهم که آیا بدیعی به آرزویش می‌رسد یا نه). کیارستمی با یک یکنواختی این را بیان می‌کند.

گفت و گو ها بسیار طولانی، طفره رونده و معمایی هستند. هدف‌ها نامشخص است. ماشین درون فیلم یا در طول دوره زمانی در آن لم‌یزرع در حال حرکت دیده می‌شود، یا در شُرُف یک خرابه، هنگام سیگار کشیدن بدیعی، پارک شده است. در یک برداشت ما به ندرت شاهد دو کاراکتر کنار هم هستیم. بنابر گفته ها کیارستمی خودش فیلم را فیلمبرداری کرده است، اول در جای راننده نشسته است سپس به جای مسافر.
مدافعان فیلم که تعدادشان هم کم نیست از میل کیارستمی برای پذیرش سکوت، انفعال، تامل و اندیشه او سخن به میان می‌آورند. تماشاگران بتدریج از تماشای فیلم خسته می‌شوند. ما از فیلم چیز یاد می‌گیریم اما اگر ما به خودمان اجازه دهیم که حس زمانه کیارستمی را بپذیریم، اگر ما خودمان را در معرض معمای وجودی کاراکتر اصلی قرار دهیم، آنوقت خواهد بود که بزرگی فیلم را احساس می‌کنیم.

اما آیا اینطور خواهد بود؟ من صبر وافری در تماشای فیلم‌های خسته کننده دارم اگر که بتوانند من را مجذوب کنند. من تجربه دیدن یک مستند هشت ساعته به اسم “تیگا” که درباره چادر نشینان منطقه‌ای در سیبری است را دارم. من کاملا واقفم که کیارستمی مشغول به چه کاری است. از سر غرزدن نمی‌گویم که چرا در فیلم اتفاقی جالب و شکه کننده وجود ندارد. چیزی که احساس می‌کنم این است که شیوه کیارستمی در اینجا یک “تظاهر” است. ماهیت موضوع به فیلم چیزی اضافه نمی‌کند و از فیلم هم منفعتی به دست نمی‌آورد.

اگر ما با بدیعی احساس همدردی می‌کنیم، این نباید به بیشتر دانستن درباره او به ما کمک کند؟ در حقیقت برای دانستن هرچیزی درباره او؟ چه مقصودی از این کار بود که در ابتدا احتمال دادیم که شاید بدیعی همجنس باز باشد؟ ( نه چه مقصودی برای تماشاگران. چه مقصودی برای خود بدیعی دارد؟ یقینا او باید هشیار باشد که منظور او بغلط تعبیر شده است). و چرا ما باید خدمه کیا فیلمسازی کیارستمی را ببینیم. یک استراتژی خسته کننده طولانی که به یاد ما بیاورد مشغول تماشای فیلم هستیم؟ اگر تنها یک چیز وجود داشته باشد که “طعم گیلاس” به آن نیاز ندارد، یک یاد آوری‌کننده است.
درست است که یک حس بشردوستانه در زیر پوست فیلم وجود دارد. درست است که یک کارگردان ایرانی جرات این را داشته است که یک فیلم با موضوع ممنوعه خودکشی در کشورش, فیلمی بسازد. درست است که ما جنبش‌ها را برای رسیدن به استقلال هنری در ایران تشویق می‌کنیم. اما آیا “طعم گیلاس” یک فیلم قابل ارزش برای دیدن است؟ من که اینطور فکر نمی‌کنم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: منتشر شده در مجله آدم برفیها

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"

حقایقی درباره طعم گیلاس

 

محمد تاجیک –طعم گیلاس فیلم برگزیده نخل طلای کن تولید مشترک با فرانسه محصول ۱۹۹۷ میلادی است. فیلم درباره مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰هزار تومان پول انجام دهد.فیلم طعم گیلاس همراه با فیلم ژاپنی «مارماهی» ساختهٔ «شوهی ایمامورا» جایزهٔ نخل طلای جشنوارهٔ کن رادر سال ۱۹۹۷ برد که مهم ترین جایزه‌ای است که سینمای ایران به دست آورده است.

/واکنش متناقض منتقدان مطرح به طعم گیلاس/

در کنار استقبالی که از فیلم شد، «راجر ابرت» منتقد فیلم، طعم گیلاس را در فهرست فیلم های سال ۱۹۹۷ که از آنها متنفر است قرار داده و آن را خسته کننده دانسته است. ابرت در نقدش اشاره کرده پس از تماشای فیلم، «جاناتان روزنبام» منتقد «شیکاگو ریدر» و «دیو کِهر» منتقد «نیویورک دیلی نیوز» که هر دو را قبول دارد، در لابی هتلش ملاقات می‌کند که معتقد بوده اند فیلم، شاهکار بوده است اما ابرت معتقد است «پادشاهی بدون لباس» دیده است. مجله تایم در خرداد ۱۳۸۸ این فیلم را بعنوان یکی از ۱۰ فیلم برتر تاریخ کن نامید.

/واکنش کیارستمی به اظهارات راجر ابرت/

کیارستمی درمصاحبه ای در سال  ۱۳۹۲با روزنامه استار چاپ کانادا در واکنش به اظهارات جاناتان رزنبام وراجر ابرت گفته بود  : من هیچ وقت «راجر ایبرت» را ندیدم و واقعا نمی‌دانم که او در آن سال نسبت به فیلم من چه حسی داشته است. اما چیزی که برای من در آن زمان جالب بود این که دقیقا زمانیکه راجر ایبرت فیلم من را آشغال توصیف کرد، دیگر منتقد سرشناس آمریکایی (روزنبام) آن را یک شاهکار دانست. همین تضاد در دیدگاه‌ها است که طی تمام سال‌ها برای من جالب بوده و رابطه من را با منتقدین سینما حفظ کرده است. البته معتقدم نظرات کارشناسان سینما را نباید چندان جدی گرفت، چرا که هیچ مبنای علمی برای قضاوت درباره فیلم وجود ندارد. پس نباید اهمیت و اعتبار چندانی به این دیدگاه‌ها بدهیم. حتی اگر آن را واقعا دوست داشته باشند و یا از آن بیزار شوند.

 

/داستان تصمیم یک مرد برای خودکشی/

آقای بدیعی (با بازی همایون ارشادی) مردی میانسال، قصد خودکشی دارد و قبرش را در کنار درختی کنده است. او می خواهد قرص های خوابش را یک جا بخورد و شب در این قبر بخوابد. بدیعی دنبال کسی است که پس از مرگش (صبح فردا) روی جسد او خاک بریزد. در مسیری که برای یافتن چنین کسی پیش می‌گیرد با افراد مختلفی مانند یک سرباز، طلبهٔ افغان و مردی که کارگر موزهٔ تاریخ طبیعی است رو به رو می‌شود و از آنها می خواهد فردا صبح سراغ او بیایند و «بیست بیل خاک» روی او بریزند و پاکتی را با ۲۰۰هزار تومان پول که در داشبورد ماشین است به عنوان دستمزد بردارند.سرباز پیشنهاد را رد و به سمت پادگانش فرار می‌کند، طلبهٔ افغان شروع به موعظهٔ بدیعی می‌کند و خودکشی را برخلاف تعالیم اسلام و دستورهای قرآن می‌داند اما کارگر موزه که بعدا معلوم می‌شود پرندگانی مثل بلدرچین و کبک را برای تاکسیدرمی در موزه شکار می‌کرده، با تعریف ماجرایی از روز خودکشی خودش و این که چطور«یک توت شیرین مانع خودکشی او شده» پیشنهاد او را قبول می‌کند. در پایان فیلم هنگامی که منتظر دیدن سرنوشت «بدیعی» هستیم، فیلمبرداری تغییر می‌کند و تصاویری از پشت صحنه، کارگردان و گروه فیلمبرداری و همایون ارشادی می بینیم که از قبر بیرون آمده است. او در پایان به درک تازه‌ای از معنای زندگی می‌رسد.

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"

/تباه شدن عمر فیلمسازی توسط نگاتیو/

بد نیست بدانید طعم گیلاس باعث علاقه کیارستمی به سینمای دیجیتال شد . به گفته کیارستمی در نقطه‌ای که او سکانس پایانی فیلم طعم گیلاس را فیلمبرداری کرده ، برای اولین بار از دوربین هندی کم (دیجیتال) استغاده کرده است. دور بین دیجیتالی که باعث شده بود او خطاب به نگاتیو لعن ونفرین بفرستد و آن را باعث تباه شدن ۳۰ سال از عمر فیلم‌سازیش بداند. او پس از فیلمبرداری فصل پایانی طعم گیلاس بود که به مزایای استفاده از دوربین دیجیتال پی برد. اما کیارستمی به این موضوع اشاره می‌کند که فصل پایانی طعم گیلاس در لابراتوار خراب می‌شود و گروه فیلمسازی او فصل بهار را برای فیلمبرداری از دست می‌دهد و او مجبور می‌شود که از راش‌های دوربین هندی‌کم که از پشت صحنه‌ی این فیلم تصویبرداری می‌کرده استفاده کند.

 

/نخل طلاهیچ ارزشی ندارد ولی نگاه ویژه کیارستمی باعث جهانی شدنش شد/

کیومرث پوراحمد در گفت وگویی با دنیا عیوضی در روزنامه ایران گفته است :حتی نخل طلای کن هم هیچ ارزشی ندارد. خیلی ها بودند که نخل طلای کن را گرفتند، رفتند و برای همیشه گم و گور شدند. برای آقای کیارستمی از قبل برنامه ریزی شده بود که جهانی بشود و شد. البته این به آن معنی نیست که مثلاً اگر برای من هم این برنامه ریزی می شد جهانی می شدم، نخیر. نگاه ویژه کیارستمی به جهان و به زندگی و فرم منحصر به فرد فیلمسازیش هم بود که می توانست امکان جهانی شدن را برای او فراهم کند. اگر جایزه نخل طلای کن را کسی گرفت که فیلمش خوب بود، پخش کننده هم می آید پشت فیلم می ایستد، آن وقت درآمد خوبی به دست می آورد و می تواند فیلم بعدی اش را راحت تر بسازد. ولی اگر فیلمی که نخل را گرفته خوب نباشد و فقط جشنواره کن آن را پسندیده باشد و مردم با آن ارتباط برقرار نکنند، نخل طلا هم مفت نمی ارزد.

/حضور زنان وبچه ها نشانه امید است /

کیارستمی در فروردین سال ۹۳ پس از نمایش فیلم «طعم گیلاس» در دانشگاه سیراکیوز در پاسخ به سوالی درباره حضور زنان و بچه‌ها در این فیلم گفته است : حضور زنان و بچه‌ها در فیلم نماد امید است و اولین نکته نمای نزدیک یک زن است که اولین نشانه‌های تردید در مرد را بر می‌انگیزد.

/طعم گیلاس را بعد از ساخت هرگز ندیدم/

کیارستمی در ادامه گفته است: «طعم گیلاس» اولین فیلمی است که پس از ساخت هرگز آن را ندیدم. سایر فیلم‌هایم را زیاد تماشا می‌کنم؛ برای مثال فیلم «شیرین» را تاکنون ۵۰ بار تماشا کرده‌ام، اما «طعم گیلاس» مربوط به دوره زمانی از زندگی‌ام می‌شود که خیلی دوست ندارم درباره آن فکر کنم.

/طعم گیلاس دعوتی است به زندگی /

اوهمچنین درباره مضمون اصلی فیلم «طعم گیلاس» گفته بود: این فیلم به ما یادآور می‌شود که ما مسولیت زنده ماندن‌مان را پذیرفته‌ایم ما بدون آنکه بخواهیم وارد این جهان شدیم. فیلم «طعم گیلاس» با این تلقی که به نوعی پیشنهاد برای خودکشی است در ایران ممنوع شد اما در واقع این فیلم دعوتی است برای زندگی.

 

فیلم سینمایی طعم گیلاس پایانی به رنگ آغاز است …

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"
عابدین پاپی – مبرهن است که عباس کیارستمی از کارگردانان زبردست و متخصص در عرصه ی سینما ی ایران است . وی از چهره های نام آشنایی است که با ساختن فیلم های متعددی خود را به عنوان هنرمندی بی بدیل به جامعه ی هنر معرفی نمودند . برداشت این است که اغلب کارهای کیارستمی با بینش اجتماعی و جهان بینی خاص خود در جاده ی سینمای ایران طی طریق می کنند .شناخت از ساختار جامعه و پرداختن به زوایای مختلف این ساختار باعث شده تا که کیارستمی در تصویر کردن آثارش متفاوت نشان دهد و این فرآیند برگرفته از فرآبندی حساب شده بوده که مولفه ای بنام تطور اندیشه در بن مایه ی کارهایش پیداست . اثر طعم گیلاس از عمده کارهای اوست . با توجه به ساختار و محتوای این فیلم می توان فیلم را از دیگر فیلم های کیارستمی متفاوت تر جلوه داد . بینش جهان شمول کیارستمی و تشریح موجودی بنام انسان که تحت هرشرایطی نیاز به تغییر و تطور در جهت رهایی از ایستایی را نیازمند خود می داند ، از خصایص دنیای امروز “پست مدرن ” بوده که جایگاهی بسیط و سازنده را در هنر این هنرمند نمایان می سازد .فیلم سینمایی طعم گیلاس پایانی به رنگ آغاز است …چه این که روند رو به جلوی فیلم در جهت نتیجه گیری خاصی نیست و البته همانطور که می دانیم در آثار پست مدرن آنچه بسیار پر اهمیت و اساسی است ،گفتمان سازی های سوبژاکتیویسم بوده که در واقع فضاهایی به فراخور اوضاع سیاسی اجتماعی شرایط حاکم را تصویر می کند . دیگر نکته نوعی بازآفرینی اصالت و فرهنگ یک سرزمین است که در قالبی بدیع با معانی تازه ای تصویر می شوند .در واقع این کارگردان می خواهد که سیر تگاملی فهم بشر را در دنیای پست مدرن در زوایای مختلفی به حرکت و نمایش بگذارد . وی در این فیلم به جامعه گوشزد می کند که انسان در هر مقطعی که از پویایی بیفتد ، در واقع به نقطه ی ایستایی رسیده و در جهت رهایی از این ایستایی نیاز به باز یافتن خود را دارد . طعم گیلاس از حیث فیلم برداری و انتخاب بازیگر نیز با دیگر فیلم های سینمایی کیارستمی متفاوت است .چون کارگردان بیشتر بدنبال تفسیر متن یک گفتمان بوده و با بهره گیری از عرفان مدرن در نیل به نجات و رهایی انسان از وضعیت و واقعیات موجود در تلاش و کوشش است . در این فیلم نقش اصلی و تعیین کننده همان آقای بدیعی است و سایر افرادی که در فیلم طعم گیلاس گزینش شده اند ، جنس مرد می باشند و نویسنده از جنس مخالف در جهت شکل بندی فیلم استفاده نکرده است . دلیل عمده شاید همان ساختار و محتوای فیلم باشد که کارگردان مهمترین بارمعنایی که در فیلم طعم گیلاس خود را به تصویر می آورد ، همان مقوله ی “خودکشی ” است . همانطور که می دانیم خود کشی از عواملی است که در جوامع پست مدرن که به پوچی (آنارشیسم ) وبی بندباری و از خود بیگانگی (پوپولیسم )در زوایای مختلف زندگی (با توجه به تکنولوزی و فناوری ) می رسند ،رخ می دهد و در جوامعی که از لحاظ اقتصادی زیر خط فقر هستندوالبته این مقوله خود را نه به عنوان یک پروژه که به عنوان یک پروسه خود را در این جوامع نشان می دهد و تبعات آن نیز ناخوشایند و غیر کارآمدند.

آقای بدیعی از افرادی است که بر خلاف جوامع سنتی که اغلب غیر آگاهانه دست به خودکشی می زنند ، وی باتوجه به دیالوگ هایی که با افراد متفاوت طبقاتی (فکری )در بطن فیلم برقرار می سازد ، از روی آگاهی تصمیم به خود کشی می گیرد و در این راستا فرآیند هایی را هم در جهت نیل به این مقوله طی می کند . به گونه ای که اغلب نیازهای اجتماعی و منویات اقتصادی وی در دنیای امروز تامین است و جالب این که از حیث فکری و فرهنگی نیز آقای بدیعی از قشر مرفع جامعه محسوب می شود .بنابراین آنچه متبادر به ذهن است این که فرد در تلاش و کوشش فراوان بر می آید تا که مفری را در جهت رهایی از دایره ی ایستایی پیدا کند .

ایجاد حرکت در جهت رهایی از یک بن بست فکری و وارد شدن در دایره ی فکری دیگری در جهت آغازی دگر با آغاز فیلم استارت می خورد. آقای بدیعی اولین فردی که در جهت کمک به خود مبنی بر خودکشی انتخاب می کند ، سربازی است که از جامعه غرب کشور می باشد و دارای ادبیات و لهجه ی (کردی ) است . با این که آقای بدیعی از وی تقاضا می کند که خواسته های مالی و حتا اقتصادی و فکر ی اش را هم برآورده می کند ، ولی فرهنگ و سنن فرد (سرباز ) اجازه ی این کار را در جهت شرکت در خود کشی آقای بدیعی را فراهم نمی کند . دومین انتخاب بدیعی فردی است تئوکراس (مذهبی) که افغانی بوده و با معارف اسلامی نیز آشنایی کامل دارد .

بنابراین گفتگوی بدیعی با این فرد نیز راه به جایی نمی برد ، چون خود کشی از نگاه این فرد بر اساس فرایض دینی کاری مردود است . نفر سوم که به تور بدیعی می خورد آقایی است بنام قربانی . قربانی فردی است که در موزه ی طبیعی یک منطقه کار می کند و اگر چه فردی سنتی و کاملا” با لهجه ی خاص خودش (ترکی ) حرف می زند ولی فکری عمیق و متد مند دارد که به خیلی از خواسته های مادی و معنوی آقای بدیعی جواب می دهد و همان چیزی که خود بدیعی هم بدنبال آن هست و نیست ازجانب همین فرد عملی می گردد. به بیانی آقای قربانی با تصویر تفکری عمیق که ریشه در شناخت ازعرفان و هرمنوتیک معنوی را دارد ، هم منشاء اثر در فکر و فرهنگ بدیعی را جلوه گر می نماید و هم این که تقبل می کند که آقای بدیعی را در خود کشی اش یاری رساند . ولی مهم ترین مسئله در این روند خود کشی که شکلی خاص به خود می گیرد ، ترس وواهمه ای است که ساحت و وجود آقای بدیعی را فرا می گیرد .

لذا با این که آقای بدیعی اصرار و پافشاری فراوان در جهت خودکشی اش را دارد و کاملا”بر عملی کردن این کار (خودکشی) مصر است ، ولی وقتی که آقای قربانی با خودکشی آن موافقت می کند (کمک در جهت خودکشی) وی کاملا” دنیای مادی را به دنیای معنوی ترجیح می دهد . بنابراین آنچه که در این فیلم حاصل می آید ، ایجاد فرآیندی بنام “صیرورت”(شدن) است که با توجه به منویات دنیای پست مدرن نیاز حتمی بشر به حساب می آیند و می توان گفت پایان فیلم هم چنین پیامی را می رساند ، ولی در مجموح چون فیلم پست مدرن است ، نمی توان نگاه هایی رآل را در فیلم از کارگردان انتظار داشت ، بلکه اغلب نگاه هایی سمبلیسم دیده می شود که با شورش هایی غیر منثظره همراست . مهمترین استنباطی که از فیلم طعم گیلاس ازاین نگاه تصور می شود قطعه ذیل است : اگر دیدید عقابی بربلندترین قله نشسته است / بدانید که معنی پرواز را نفهمیده است …! بنابراین توفیق در هر مرحله ای از زندگی و بر اریکه اش لمیدن به

منزله ی توفیق نهایی نیست و انسان موفق کسی است که همیشه در حرکت و پویایی است و توقف در هر توفیقی را مرگ تدریجی می پندارد … پاپان سخن این که مهمترین پیامی را که کیارستمی در فیلم طعم گیلاس برای جامعه به تصویر می کشاند ، شاید گفت آگاهی همیشگی بشر است که می تواند بشر را از هر بن بستی نجات دهد . چه این که بشر در هر برهه ای از سیر تکاملی خود اگر از آگاهی و بینش غافل گردد، بی گمان با چالش های متعددی روبرو خواهد شد . دیگر نکته موضوعیت فیلم است . طعم گیلاس همانطور که از نامش پیداست از کارکرد های ادبی است که در ادبیات بسان صنعت “تشخیص “که از صناعات ادبی است (به معنای جان دهی به اشیا ء و واژه ها در نوشتار) و کیارستمی در این فیلم می خواهد پیامدهای یک زندگی مرفه را که خودش هم از آن بی خبر ولی باخبر است….!را در دنیای پست مدرن بازگو نماید .

انسانی پست مدرن که به نوعی آنارشیس(پوج گرایی) معنایی و پوپولیسم ساختاری رسیده و برای رهایی از این هرج و مرج پرمعنا بدنیال راهکارهایی در جهت بهبود است و آگاهانه مقوله ی خود کشی را انتخاب می کند ، ولی در پایان هم مخاطب نمیتواند نتایج قابل فهمی را از فیلم در یافت کند . به نحوی مخاطب دربین نوعی فهمیدن و نفهمیدن در تفکر وتعمق سر می کند .

می توان گفت مولفه های یک فیلم پست مدرن یا هر اثر هنری بی سرچشمه نیست ، بلکه شاخک های همین سرچشمه متدهای لازم را در جهت نیل به اهداف تصویر میکنند… در تقابل با موضوعیت و محتوای فیلم می توان گفت علاوه بر نکات مثبتی که کیارستمی در فیلم طعم گیلاس به تصویر می کشد و البته ریشه در شناخت ازجامعه شناسی سیاسی و تاریخی و جامعه شناسی و روانشناختی مدرن روز را دارد ، اما با این که از تکنیک پارادکس معنایی بهره می جوید و دو مولفه ی امید و ناامیدی (خودکشی) در فیلم بر محور و ریل اصلی فیلم درحرکتند ، ولی مهمترین پیامد فیلم مقوله ای است بنام : “انسان بی خود ” این گفتمان از مباحث عرفانی است که چه در اندیشه های عرفای ایرانی و چه در اندیشه های عرفان شرق ” کریشنامورتی” با مولفه های ویژه و مجزا وجود دارد و از گفتمان هایی است که نیاز اساسی جامعه سیمان و آهن امروز ماست . ولی مشکل اساسی این است که جامعه پست مدرن را به سمت عرفان سوق دادن و خودسازی کردن نیاز به دیرینه شناسی تاریخ و فرهنگ یک سرزمین را می طلبدکه با رعایت زمان و فعالیت بی وقفه به انجام می رسد.

 

فیلم طعم گیلاس

 

عباس کیارستمی
عباس کیارستمی
همایون ارشادی، عبدالرحمان باقری، افشین خورشید باختری، صفرعلی مرادی، میرحسین نوری، احمد انصاری، حمید معصومی، الهام ایمانی

آقای بدیعی، مردی میانسال، قصد خودکشی دارد و قبرش را در کنار درختی کنده است. او می‌خواهد قرص‌های خوابش را یک جا بخورد و شب در این قبر بخوابد. بدیعی دنبال کسی است که پس از مرگش، صبح فردا روی جسد او خاک بریزد. در مسیری که برای یافتن چنین کسی پیش می‌گیرد با افراد مختلفی رو به رو می‌شود

 

عضو کانال تلگرام آنام شوید

نظر شما چیست؟ برای هر چه پربارتر شدن مطالب نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید. شما در این باره چه فکر می کنید؟

 

لینک کوتاه:   http://goo.gl/b6bNM8

منابع: نقد فارسی – سینما سینما – آفتاب

title:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی -http://anamnews.com/ "alt:"نقد فیلم "طعم گیلاس" عباس کیارستمی - http://anamnews.com/"

نوشته‌های مرتبط

4 نظر

  1. افسانه

    اخیراً سوالی کرده بودم در خصوص فیلم طعم گیلاس مبنی بر اینکه هنگامیکه پیرمرد داستان خودکشی و بازگشتش را به زندگی توسط خوردن یک دانه توت مطرح میکند که من فکر کنم اسم داستان از این قسمت گرفته شده چرا فیلم به “طعم گیلاس “نامگذاری شده ونه “طعم توت” ؟ و تا بحال از شما جوابی
    نگرفته ام !!

    پاسخ
    1. نویسنده

      اولین بار است این سوال را در آنام مطرح می کنید.

      قطعا نباید از زاویه دید خودتون به ماجرا نگاه کنید چون اگر کیارستمی مثل من و شما به زندگی نگاه می کرد کیارستمی نمی شد.

      درخت گیلاس نماد و سمبل است … شاید نام “طعم گیلاس” به دلیل هم معنایی با درون مایه فیلم به عنوان اسم فیلم انتخاب شده باشد.

      پاسخ
  2. افسانه

    با جوابی که إز شما گرفتم در مورد بقیه نقدهای شما هم کمی تردید کردم چرا که أین جوابیه أصلاً و أبداً درخور و قانع کننده نبود و با بکار بردت یک سری ألفاظی اینچنینی نظیر اینکه اگر کیارستمی مثل من فکر میکرد کیلرستمی نمیشد و یا این توجیه که أین نام بیان کننده درونمایه فیلم هست نمیتوانید إز زیر بار یک جواب درخور و قانع کننده شانه خالی کنید. برأی من طعم توت بهمان أندازه و حتی بیشتر سمبلیک هست که طعم گیلاس ولی شما متاسفانه به شیوه خودتان إز جواب دادن به آن طفره رفته أید

    پاسخ

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *