۱۳۹۶/۰۹/۲۴

آخرین اخبار

نقد فیلم «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی

title" نقد فیلم «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم مالاریا"

 

نقد فیلم «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی

آنام: مالاریا فیلمی به کارگردانی و نویسندگی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی مسعود ردایی محصول سال ۱۳۹۴ است. این فیلم در هفتاد و سومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم وِنیز در بخش رسمی مسابقه افق ها پذیرفته شد. همچنین در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر پذیرفته شده است. این فیلم منتخب جشنواره های ورشو لهستان- بوسان کره جنوبی-شیکاگو امریکا-و… است.

 

خلاصه داستان فیلم مالاریا: این فیلم داستان دختر و پسری است که در تهران‌گردی‌های خود با مردی برخورد می‌کنند که مشکلی دارد، آن‌ها سعی می‌کنند راه حلی برای این مشکل پیدا کنند.

 

شهبازی در دو فیلم دیگر این تریولوژی یعنی «نفس عمیق» و «دربند» نیز استیصال نسل جوان در دنیای مدرن را دستمایه قرار داده بود و در «مالاریا» نیز به سراغ همین موضوع می رود و آن را از منظری دیگر می نگرد. طبیعتاً المان های ثابت و مشترک کارهای شهبازی در این فیلم نیز دیده می شوند اما آن چه «مالاریا» را به حرکتی رو به عقب در کارنامه این فیلمساز مبدل می سازد، عدم باورپذیری بسیاری از موقعیت های آن است که با سبک واقعگرایانه فیلم در تضاد است و مخاطب را دچار تناقض می سازد. همچنان «نارو زدن و نارو خوردن» مضمون اصلی فیلم شهبازی اند.

 

معرفی فیلم «مالاریا» برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره ورشو

 

فیلمساز باز هم معضل ورود جوانانی شهرستانی را به تهرانِ مخوف دستمایه قرار داده است. این بار برخلاف «دربند»، دنیای شخصیت های اصلی مرتضی (ساعد سهیلی) و حنا (ساغر قناعت) با بدبیاری گره نخورده است؛ آن ها در چنگ بدمن های روایت گیر نیفتاده اند بلکه شخصی که در کلانشهر پر دود و غبار تهران سر راهشان قرار می گیرد جوانی خوش ذات (آذرخش فراهانی) است که پاره ای از رخدادها و کنش ها منجر به آن می شوند که او جایگزین جوانک های شهرستانی در جایگاه شخصیتِ ناروخورده ی داستان قرار گیرد. پس الگوی همیشگی فیلمساز این بار تغییر می کند و جوانان غیرتهرانی دیگر مظلوم واقع نمی شوند؛ اما تناقض های بسیاری در پرداخت به موقعیت های داستان وجود دارد که به رغم بازی ها و اجرای خوب، به فیلم ضربه می زنند.
اول آن که نمی توان تشخیص داد کدام یک از کاراکترها در جایگاه شخصیت مثبت قرار دارند و کدام ها منفی؛ این گفته ی من خاکستری بودن شخصیت های فیلم را رد نمی کند اما حرف من این است که تناقضهای شدید میان رفتار و موقعیت شخصیتی کاراکترها باعث می شوند مخاطب درک درستی نداشته باشد که مثلاً آذرخش آدم خوبی ست یا بد؟! قرار است او نماد یک جوان هنرمندِ شکست خورده باشد با آرمانهایی که جامعه قادر به درک آنها نیست، اما تشرهایی که او به اطرافیانش می زند هرگز قابل دفاع نیستند. مثلاً این که صاحب خانه او می گوید خانه را نسوزان، چراغها را الکی روشن نگذار و کرایه های عقب افتاده ات را پرداخت کن آیا غیرمنطقیست؟ یا این که بانک شرایط او را برای وام گرفتن مساعد نمی داند چیز عجیبی است؟

 

title" نقد فیلم «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم مالاریا"
مسئله پول درآوردن آذرخش و دوستانش یکی از همین عناصر باورناپذیر فیلمنامه اند. اولاً شغل و نحوه زندگی این جوانان با اوضاع معیشتی – اقتصادی شان در تضاد است و ضمناً به نظر نمی رسد با چند اجرا به شیوه ی دوره گردی در خیابانهای تهران، که اساساً امکان برگزاری چنین پایکوبی هایی به این شیوه در آنها بیشتر به یک شوخی شبیه است، کسی بتواند چند ماه کرایه عقب افتاده خانه اش را پرداخت کند، اگر هم شدنی بود چرا آذرخش زودتر دست به کار نشده بود؟ اصلاً چه دلیلی دارد کل اعضای گروه موسیقی که خودشان آه ندارند با ناله سودا کنند تمام عایدی اجراهایشان را در اختیار آذرخش قرار دهند؟

از دیگر موقعیت های غیرباورپذیر فیلمنامه، نحوه برخورد دو جوان اصلی داستان با معضلی ست که در آن گرفتار شده اند؛ در شرایطی که حنا می داند پدر و برادرش پشت در خانه ی آذرخش برای کشتن او کمین کرده اند، در شرایطی که این دو جوان “فراری” به حساب می آیند و پناهگاهی هم برای ماندن ندارند، چه طور ممکن است تا آن حد سرخوشانه به تهرانگردی بروند و در فرحزاد قلیان بکشند و تله کابین سوار شوند و …؟

همه این ها در حالیست که مرتضی مدارکش را هم در گم کرده و این خود مشکلی بزرگ برای فردی در شرایط اوست. دلیل این حجم از فداکاری آذرخش چیست؟ انسان دوستی و نیکوصفتی اش؟ هرچه قدر هم که شخصی خوش ذات باشد وقتی در شرایطی قرار دارد که ممکن است زندگیِ نه چندان رو به راهِ خودش از هم فروبپاشد دست از کمک کردن به دیگران می کشد و اول سعی می کند خودش را از باتلاقی که در آن گرفتار شده بیرون بکشد اما آذرخش در نهایت به قهقهرا می رود تا رفقای یک روزه اش گزند نبینند!

از سکانس های به شدت نچسب فیلم سکانس خوابیدن شبانه آنها در کارخانه است. یعنی یک دختر به همین راحتی می تواند نقش یک پسر را بازی کند بی آن که کسی به او شک کند؟ سوالات عجیب و غریب و انتظار بیهوده ی آذرخش از مدیر بانک را نیز باید به دیگر موضع گیری های غیرمنطقی فیلم اضافه کرد؛ آیا جوانی با مدرک تحصیلی فوق لیسانس که روشنفکر و مدرن هم هست موضوع به این سادگی را نمی داند که برای دریافت وام به سند و ضامن احتیاج است؟

فرض می کنیم آذرخش ساده است، اما سمیرا (آزاده نامداری) که همه او را عقل کل اکیپ «مالاریا» می دانند چرا به آن راحتی فریب مرتضی و حنا را می خورد؟ اصلاً بر چه اساسی در آن موقعیت بحرانی آن دو را در ماشین ول می کند و می رود؟ و به همه این ها اساسی ترین سؤال خود را به عنوان نگارنده ی این نقد اضافه می کنم؛ هدفِ مرتضی و حنا از فرار چه بوده است؟ این سوالیست که به زعم من فیلمساز کوچک ترین نشانه ای را برای پاسخ گویی به آن در فیلم خود برجای نگذاشته است. آیا صرفاً بدقلقی پدر و برادر منجر به فرار دختر از خانه شده است؟ دلیل همراهی مرتضی با او چیست؟ آنها می خواهند بعد از فرار به تهران چه کار کنند؟ آیا واقعاً عقلشان نمی رسد که هتل و مسافرخانه به دو نفر که محرم هم نیستند اتاق نمی دهند؟ همین گنگی و بی منطقی درونی فیلمنامه منجر به آن شده است که «مالاریا» با وجود داشتن ویژگیهای مثبتی همچون کارگردانی قوی، حرکات و زوایای درست دوربین و تدوین خوش ضرباهنگ از کاستیهای روایی – محتوایی متعددی رنج ببرد و کار نتواند با سبک واقعگرای خود همپا شود.
به نظر می رسد شهبازیِ «مالاریا» نسبت به شهبازیِ «نفس عمیق» و «دربند» از نسل جوانی که می خواهد تصویرگر مصائب و بحران هایشان باشد فاصله گرفته است و به همین جهت بی مکانی نسبی فیلم به بی هدفی شخصیت هایش نیز نفوذ کرده است و مشخص نیست به زبان امروزی “فاز”ِ این جوان ها چیست؟
بازی های فیلم خوب اند. خصوصاً ساعد سهیلی که در نقش خود به خوبی جاافتاده است اما آن چه می توان از آن به عنوان یک ضعف دیگر فیلم نام برد، حضور زائد برخی شخصیت ها در آن است که حذفشان هیچ تأثیری یر رویکرد روایی داستان و بروز رخدادها نمی گذارد؛ به عنوان مثال نقش سمیرا دقیقاً در فیلم چیست؟ حتی در یکی از مهمترین صحنه های فیلم یعنی صحنه بازداشت آذرخش، او از ماشین خود پیاده نمی شود و دنبال پسردایی اش نمی رود تا شاید بتواند با نفوذ پدرش یا خوش سر و زبانی خودش او را از آن مهلکه نجات دهد. تفاوت نوع پوشش او با باقی اعضای گروه چیست؟ منظورم این است که این تفاوت در پوشش چه کارکردی در فیلم دارد و مثلاً اگر پوشش او هم مثل حنا یا آن دختر دیگر بود چه تفاوتی در ماهیت قضیه ایجاد می شد؟
اما از بخش های مثبت کار می توان به سکانس آغازین و سکانس پایانی آن اشاره کرد. همان قدر که سکانس آغازین فیلم می کوشد تا در کمترین میزانِ سخاوت به مخاطب اطلاعات بدهد، سکانس نهایی فیلم نیز می کوشد تا با یک پایان باز اما قابل تأمل مخاطب را همچنان در عمق رویدادهای فیلم نگاه دارد. این پایان تا حدودی دوسویه است؛ از طرفی پیرو همان رئالیسم موجود در سراسر فیلم است و از طرفی می توان آن را از منظر نشانه شناسانه بررسی کرد و این گونه نتیجه گیری نمود که گرچه ظاهراً سرنشینان قایق غرق شده اند اما تابش نور و بارش روشنی می تواند امیدبخش این باشد که شاید هم واقعاً همه چیز برای حنا و مرتضی طبق نقشه پیش رفته باشد و آن ها به همان آینده روشن مدنظرشان رسیده باشند.
پرویز شهبازی در تمامی فیلم های خود ثابت کرده است که کارگردان خوبی است که در اجرای میزانسن ها، نوع بازی گرفتن از بازیگران و حتا آماتورها و نزدیک شدن به فضای مد نظرش موفق است اما «مالاریا» شاید یکی از ضعیف ترین فیلمهای کارنامه او در قیاس با شخصِ خودش باشد وگرنه این فیلم می توانست فیلمی قابل قبول و حتا خوش ساخت برای فیلمسازی جوان یا کاراولی به حساب آید.

 

 

 

title" نقد فیلم «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم مالاریا"

یاسمین خلیلی

منبع: روزنامه بانی فیلم

عکس: imdb

لینک کوتاه: https://goo.gl/hAzmpo

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *