۱۳۹۵/۱۲/۰۷ ۸:۱۶:۴۰

آخرین اخبار

نقد فیلم« پسر شائول » یکی از صد فیلم برتر قرن ۲۱

title "'نقد فیلم« پسر شائول » یکی از صد فیلم برتر قرن 21 " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم"

 

نقد فیلم« پسر شائول » یکی از صد فیلم برتر قرن ۲۱

پسر شائول / Son of Saul

محصول:۲۰۱۵-مجارستان
ژانر:درام،هیجان انگیز،جنگی
مدت زمان:۱۰۷ دقیقه
امتیاز فیلم در آی.ام.دی.بی:۷٫۹ از ۱۰ – نمره فیلم در متاکریتیک:۸۹ از ۱۰۰

کارگردان:لاسلو نمش
فیلمنامه:لاسلو نمش،کلارا رویر
بازیگران:گیزا روریک،لونته مولنیار،اورس رچن

مهم ترین جوایز و افتخارات:
برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان۲۰۱۵
برنده گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان
برنده جایزه هیئت داوران جشنواره کن
نامزد نخل طلای کن

آنام : سابقه ندارد فیلمی که جایزه اسکار، گلدن گلوب و هیئت داوران جشنواره کن را دریافت کرده باشد و منتقدان آن را فیلمی “دلخراش”،”هولناک”و حتی”غیر قابل دیدن” توصیف کرده باشند.

دلیل موفقیت کم نظیر فیلم ” پسر شائول ” این است که اولین فیلم بلند داستانی لاسلو نمش، کارگردان ۳۹ ساله مجار است.

داستان این فیلم، که جایزه اسکار۲۱۰۵ برای بهترین فیلم به زبان غیرانگلیسی را دریافت کرد، در اردوگاه مرگ آشویتس آلمان نازی در خاک لهستان اشغالی و در سال ۱۹۴۴ اتفاق می افتد.

شائول، یکی از زندانیان یهودی در این اردوگاه “زوندرکوماندو” است، مامورانی که اجساد کشته شدگان را در کوره‌ها می سوزاندند. وقتی جسد کودکی را می بیند فکر می کند پسر خود اوست و با قبول همه مخاطرات تلاش می کند مراسم تدفین درخوری طبق سنت‌های یهودیان برای او ترتیب دهد.

این فیلم موسیقی متن ندارد و تنها صداهایی که در آن شنیده می شوند صداهای طبیعی محیط اردوگاه مثل به هم کوبیدن درها و یا کندن زمین با بیل است. در تمام مدت دوربین روی چهره و حرکات گیزا روریک، شاعر مجارستانی که نقش شخصیت اول داستان را ایفا می کند، تمرکز دارد. پس زمینه مبهم و در سایه است ولی با این همه بیننده از فضای هولناک در اطراف شخصیت اصلی داستان مطلع می شود.

لاسلو نمش می گوید:”می خواستم همه چیز در مصائب یک مرد خلاصه شود، مثل کشیدن پرتره یک نفر. فکر می کردم اگر تماشاچیان بتوانند خود را در تجارب یک نفر غرق کنند، قادر خواهند بود از ته دل او را همراهی کنند. در اکثر موارد مسئله هولوکاست با شرایط یک جمعیت وسیع توصیف می شود و چهره خود را از دست داده است.”

این اولین فیلمی است که گیزا روریک در آن بازی کرده و تاثیر آن بر تماشاچیان را مثل “مشتی به گلوی آنها” توصیف می کند.

“چالش اصلی من این بود که احساساتم به عنوان یک بازیگر را از احساسات فردی خودم تفکیک کنم. ناچار بودم از هر گونه ترحم و احساس همدردی پرهیز کنم تا به شخصیت شائول تاثیرگذاری لازم را بدهم.”

“زوندرکوماندوها درمدت انجام وظیفه در این اردوگاه از اعدام معاف می شدند٬ ولی از میان تمام افرادی که به آشویتس می آمدند آنها تنها کسانی بودند که می دانستند مرگ به سراغشان خواهد آمد.”

لاسلو نمش می گوید:”داستان در مورد تلاشهای شائول برای انسان ماندن در شرایطی است که هیچ انسانیتی باقی نمانده است. سئوال من برای بینندگان این است: آیا ممکن است هنوز هم ندای وجدان در درون شما زنده بماند، مثل یک خدای درونی وقتی که در وسط جهنم گیر افتاده اید؟”

فیلم ظرف مدتی کمتر از یک ماه در اطراف شهر بوداپست فیلمبرداری شد. کارگردان از انبارهای کشاورزی برای محیط داستان استفاده کرده است.

“آشویتس یک کارخانه بود، با این تفاوت که کارخانه مرگ بود.”

“وقتی مردم وارد اردوگاه می شدند ساختمان ها به نظرشان کاملا معمولی می رسید. به خاطر اهمیت تاریخی این اردوگاه، مردم وضعیت معمولی ساختمان های آن را فراموش کرده اند. ما می خواستیم عادی بودن وضعیت محل در عین حال عادی بودن وحشت روزانه در این اردوگاه را نشان دهیم.”

لاسلو نمش در همکاری با کلارا رویر، طی دهه گذشته و براساس مطالعه اسناد و شواهد به جا مانده از زوندرکوماندوها فیلمنامه را نوشته است.

title "'نقد فیلم« پسر شائول » یکی از صد فیلم برتر قرن 21 " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم"

لاسلو نمش می گوید:”داستان در مورد تلاشهای شائول برای انسان ماندن در شرایطی است که هیچ انسانیتی باقی نمانده است.

دامون قنبرزاده:

فیلم‌های زیادی درباره اردوگاه‌های آدم‌سوزی نازی‌ها ساخته شده‌اند و نشان می‌دهند در آن مکان‌های ترسناک چه اتفاقاتی می‌افتاده است. شاید یکی از مهم‌ترین این فیلم‌ها فهرست شیندلر (استیون اسپیلبرگ) باشد که درامی‌ست نفس‌گیر درباره مردی که تصمیم می‌گیرد یهودی‌ها را بخرد و از دست نازی‌ها و مرگی محتوم نجات دهد. سبعیت نازی‌ها را در این فیلم و امثال آن زیاد دیده‌ایم و احتمالاً بعد از این هم زیاد خواهیم دید. یکی از مهم‌ترین و دهشتناک‌ترین صحنه‌های فهرست شیندلر جایی‌ست که زن‌ها را بدون پوشش و به بهانه‌ی حمام کردن به اتاقی می‌فرستند که در واقع اتاق گاز است.

حتی در مستند تکان‌دهنده‌ی شب و مه (آلن رنه) همه چیز به‌وضوح نشان داده می‌شود. رنه با جسارت تمام واقعیت انکارناپذیر و وحشتناک آن اردوگاه‌ها را پیش چشم مخاطب می‌آورد و حتی کار را به آن‌جا می‌رساند که با نشان دادن صابون‌های ساخته‌شده از چربی بدن یهودی‌هایی که نازی‌ها آن‌ها را سوزانده‌اند دل مخاطب را آشوب می‌کند.
حالا در دوره و زمانه‌ای که این همه فیلم درباره این اردوگاه‌ها ساخته شده و این همه تصاویر مستند در فضاهای مجازی در دسترس است، می‌شود فیلمی ساخت که هم‌چنان بتواند آن لحظات را به مخاطب بباوراند؟ می‌شود فضایی خوفناک خلق کرد که مخاطب درگیر شود و حتی شده برای لحظه‌ای باور کند که هنوز هم چنین جاهایی و چنین آدم‌هایی می‌توانند وجود داشته باشند؟ لازلو نمش با همین اولین فیلم بلند سینمایی خود و تمهیدی عجیب و تأثیرگذار موفق می‌شود چنین فضایی را خلق کند. او با نشان ندادن، همه چیز را نشان می‌دهد.
در همان اولین صحنه‌ی فیلم هیچ چیز نمی‌بینیم، زمینه تار است و بعد از لحظاتی شخصیت اصلی داستان یعنی شائول اوسلاندر وارد کادر می‌شود. از این به بعد است که دوربین تمام تلاش خود را می‌کند تا شائول را در کادر بگیرد و پس‌زمینه‌اش در تاریکی فرو برود. حتی یک نمای باز از اردوگاه نمی‌بینیم. تا انتها هم فقط با شخصیت اصلی که از کانون کادر دوربین خارج نمی‌شود همراه هستیم و دوروبرش هر آن‌چه هست، تار است و ناواضح. نمش با هوشمندی حتی از نشان دادن مثلاً اجسادی که در اتاق گاز روی هم تلنبار شده‌اند امتناع می‌کند و همین امتناع اتفاقاً تکان‌دهنده می‌نماید؛ وقتی در پیش‌زمینه شائول کف زمین را می‌سابد تا تمیزکاری کند و در پس‌زمینه و البته به شکل تار جسدهای در‌هم‌فرورفته‌ی قربانیانی را می‌بینیم که با گاز خفه شده‌اند، همه چیز ترسناک‌تر جلوه می‌کند. هیچ تأکیدی وجود ندارد.

در فیلم‌های دیگری که در همین اردوگاه‌ها می‌گذرد، بارها و بارها دیده‌ایم که آلمانی‌ها با قیافه‌هایی از‌ریخت‌افتاده و رعب‌آور سر یهودی‌ها فریاد می‌کشند و دندان نشان می‌دهند، اما این‌جا تمام این داد‌وفریادها و خشونت‌ها به شکل صداهایی مبهم در خارج کادر اتفاق می‌افتد؛ دستوراتی داده می‌شود، فریادهایی کشیده می‌شود اما چیزی نمی‌بینیم.title "'نقد فیلم« پسر شائول » یکی از صد فیلم برتر قرن 21 " http://anamnews.com/" alt:"نمایی از فیلم"

از طرف دیگر حتی زجر و ضجه‌ی یهودی‌هایی که تحت فشار و شکنجه‌ی نازی‌ها قرار گرفته‌اند هم به شکلی بی‌تأکید و گذرا آن هم در پس‌زمینه‌ای تار و ناواضح شنیده می‌شود. نمش عامدانه این‌ها را نشان نمی‌دهد چون هوشمندانه می‌داند که تاریکی ترسناک است. چرا از تاریکی می‌ترسیم؟ نه به خاطر این‌که تاریک است بلکه به این خاطر که نمی‌بینیم دور‌وبرمان چه اتفاقاتی دارد می‌افتد و همین ترسناک است. این فیلم با نشان ندادن است که به هدفش می‌رسد و تازه این همه‌ی ماجرا نیست. در طول فیلم هیچ‌گاه شخصیت‌های اسیر اردوگاه با هم بلند حرف نمی‌زنند جز در مواردی که در حضور آلمانی‌ها هستند و بلند حرف زدن ایرادی ندارد. تقریباً در تمام طول مدت فیلم آن‌ها زمزمه‌وار با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند و این قضیه هم‌چنان در جهت فضاسازی عجیب فیلم است تا خوفناک بودن آن را به تماشاگر منتقل کند.

لاسمو نمش : آیا ممکن است هنوز هم ندای وجدان در درون شما زنده بماند، مثل یک خدای درونی وقتی که در وسط جهنم گیر افتاده اید؟”

در این فضای وهم‌انگیز است که شائول به عنوان شخصیت اصلی داستان تلاش می‌کند از جان خودش بگذرد تا پسری را با مراسم مذهبی به خاک بسپارد. او حتی جان دیگر همراهانش را که قصد فرار دارند هم در این راه به خطر می‌اندازد. زندگی شائول در آن اردوگاه مرگ خلاصه خواهد شد و این را از همان نوشته‌ی ابتدای فیلم درباره «حاملان مخفی» می‌فهمیم. حاملان مخفی(زوندرکوماندو )کسانی هستند که مدتی را با نازی‌ها در ‌سوزاندن انسان‌ها همکاری می‌کنند و بعد خودشان توسط نازی‌ها سوزانده می‌شوند. از همان اول پیداست که شائول هم دیر یا زود سرنوشت یکی از همین‌هایی را پیدا می‌کند که خودش آن‌ها را از روی ناچاری و برای فرار از مرگ به دست مرگ سپرده است. خود شائول هم این را می‌داند و با علم به این مطلب هدفی برای خود برمی‌گزیند. هدفی که شاید او را از عذاب وجدان همکاری با نازی‌ها هم راحت کند. او می‌خواهد پسربچه‌ای را آبرومندانه به خاک بسپارد که تا آخر هم معلوم نمی‌شود واقعاً بچه‌ی خود اوست یا نه. خودش می‌گوید بچه‌ای ندارد اما این فقط در حد حرف باقی می‌ماند. واقعاً مهم هم نیست که این پسر، بچه‌ی اوست یا نه. مهم هدفی است که او تا آخر پای آن می‌ماند.
سکانس پایانی فیلم سکانس مهمی‌ست که در آن خیال و واقعیت در نزد شائول به‌هم می‌ریزد؛ او که نتوانسته بچه را با مراسم مذهبی دفن کند، جسد را در رودخانه‌ای خروشان جا می‌گذارد و در دل جنگل پناه می‌گیرد. او با این‌که توانسته از اردوگاه فرار کند اما به‌شدت ناراحت است. این همه تلاش برای به خاک سپردن بچه بی‌نتیجه مانده است. اما وقتی ناگهان پسربچه‌ای سرش را از چارچوب درِ کلبه‌ی چوبی که گروه فراری‌ها در آن پناه گرفته‌اند داخل می‌آورد، کم‌کم لبخندی روی لبان شائول می‌نشیند. ما هم لحظه‌ای مانند او تصور می‌کنیم که داریم تخیلات شائول را می‌بینیم. انگار این روح بچه است که آمده تا به شائول بگوید خیالش راحت باشد چون او حالا آزاد است. اما وقتی برای اولین بار از ابتدای فیلم شائول را رها می‌کنیم و با پسربچه همراه می‌شویم می‌فهمیم که او نه خیال بلکه واقعیتی‌ست که شاید حتی ناخواسته نازی‌ها را هم به آن کلبه رهنمون کرده باشد. پسربچه از دوربین دور می‌شود و به میان جنگل پردرخت می‌دود در حالی که ما صدای شلیک‌ متعدد نازی‌ها را می‌شنویم. حالا انگار ما هم مانند شائول خیال‌مان راحت است که او خیالش از انجام هدفی که داشته، راحت شده است. مانند بسیاری از صحنه‌های دردناک این فیلم که در تاریکی می‌گذرند، لحظه‌ی مرگ تلخ شائول را هم نمی‌بینیم و فیلم با دویدن پسربچه و نمای طبیعتی زیبا به پایان می‌رسد. هرچند چشم‌مان این‌جاست اما ذهن‌مان به لحظه‌ی سوراخ شدن بدن شائول با گلوله‌ی نازی‌ها فکر می‌کند و این هدفی‌ست که فیلم با نشان ندادن به آن می‌رسد.

title "'نقد فیلم« پسر شائول » یکی از صد فیلم برتر قرن 21 " http://anamnews.com/" alt:"پوستری از فیلم"

منبع: ماهنامه سینمایی فیلم 

لینک کوتاه:https://goo.gl/Iqhfau

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. سروچمان

    فیلم دلخراشی. است و کارگردان توانسته پیامش را منتقل کند.
    موضوع فیلم(تلاش برای انسان بودن) فقط مربوط به جنگ جهانی دوم نیست . نمونه هایی از این تلاش را هم می توانیم درزندگی روزمره خودمان نیز ببینم .

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *