۱۳۹۷/۰۸/۰۱

آخرین اخبار

کتاب «نامه‌های عارف قزوینی» به کوشش مهدی نور محمدی

 

 

"title "کتاب «نامه‌های عارف قزوینی» به کوشش مهدی نور محمدی" http://anamnews.com/" alt:"نمایی از جلد کتاب"

 

 

 کتاب «نامه‌های عارف قزوینی» به کوشش مهدی نور محمدی

 آنام: کتاب “نامه های عارف قزوینی” دربرگیرندۀ ۵۴ نامه از عارف قزوینی است که طی سال های ۱۳۰۱ تا ۱۳۱۲ خورشیدی برای شخصیت های ادبی و سیاسی و دوستان نزدیک خود فرستاده است.

 در این نامه ها که برخی از آن ها برای اولین بار منتشر می شوند، دربارۀ شخصیت هایی چون قوام السلطنه، وثوق الدوله، فرمانفرما، رضا شاه، تقی زاده، ملک الشعرای بهار، وحید دستگردی، احمد کسروی، کلنل محمد تقی خان پسیان، ایرج میرزا، غمام همدانی، رعدی آذرخشی و تعداد دیگری از رجال ادبی و سیاسی عصر مشروطیت و اوایل عصر پهلوی اظهار نظر شده است که به همین خاطر می توان آن را یکی از منابع مفید برای شناخت اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوران محسوب کرد.

 همچنین خواندن این نامه ها، اطلاعات مفیدی در خصوص حالات روحی و جسمی عارف قزوینی در اواخر عمر در اختیار خواننده می گذارد و نامه های یاد شده بر اساس تاریخ فرستاده شدن آن ها به چاپ رسیده و گردآورنده برای برخی از آن ها توضیحاتی نیز ارائه کرده است.  پایان کتاب نیز به اسناد و عکس ها اختصاص دارد. در این قسمت، برای اولین بار عکس جیران، خدمتکار عارف که در سال های پایانی عمر عارف در همدان با او زندگی می کرد به چاپ رسیده است.

 

بخش هایی از نامه های عارف قزوینی به میرزا ابراهیم خان ناهید، مدیر روزنامه ناهید:

🔸اغلب بستری افتاده، در تمام این پنج شش ماه سه مرتبه آن هم برای رفتن به حمام و رفع کثافت بیرون رفتم…یک مرتبه هنوز داخل حمام نشده دچار لرز و نوبه شده و با نهایت سختی و بدبختی خود را به پایه کرسی رساندم و چنان افتادم که توان برخاستن نبود. خدا تمام کند. زندگی تمامم کرد!…”
🔸”یک کمپانی صفحه پرکنی از مصر نماینده فرستاده بود…تا تمام تصنیف هایی را که خوانده ام ضبط نمایند و در قبالش ۱۰۰ هزار تومان به من بدهند، حاضر نشدم و به آن ها گفتم: شما علی را در تاریکی دیده اید! من یک شاعر و موسیقیدان ملی هستم نه آوازخوان قهوه خانه ها و رستوران ها!…”
🔸بدیع الحکماء ماه هاست روزانه از جیب خود یک چارک گوشت می خرد و به منزل من می فرستد. کلفتم جیران آن را بار می کند، آبش را من و او ترید می کنیم و می خوریم و گوشت و استخوانش را به سگ ها می دهیم!…”
🔸 “(وقتی جمالزاده به اتفاق همسر اروپایی اش به دیدار عارف به همدان می آید اما او بخاطر چهره تکیده عارف او را به جا نمی آورد و وقتی عارف خود را معرفی میکند جمالزاده های های گریه می کند):
گفتم، آقا جان خود من هم انتظار این که خودم را به این روز ببینم، نداشتم. ولی روزگار از این شیرین کاری ها زیاد دارد..آن وقت فهمیدم که در این ده پانزده سال چه قدر باید فرق کرده باشم…”
🔸”آخر این چه بدبختی است که دامنگیر من شده است. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا هم بد، قوام السلطنه بد، تقی زاده هم بد، نصرت الدوله بد، ملک الشعراء هم بد، مرتجع و آزادیخواه هر دو دشمن من!…”
🔸مادر ایران قرن ها مانند من پسری به وجود نخواهد آورد. زیرا طبیعت چهار پنج چیز تنها به من داده. خیلی به ندرت واقع می شود که یک نفر هم استاد موسیقی باشد، هم خواننده بی نظیر، هم اول آهنگساز یعنی مبتکر در آهنگ، هم شعر ساز و هم گذشته از این ها به قدری علاقمند به وطنش باشد که جان خود را این طور در راه آن تمام کند…!”
مورد دوم: “خیال من قاتل من است. و الا ممکن نبود من به این زودی ها این طور از پا درآمده و از دست بروم…مرا خیال کشت. همان خیالات شوم و ننگینی که نمی توانم به زبان بیاورم. همان خیالاتی که مانع است از این که یک هفته بتوانم با رفیق شفیقی وقت بگذرانم…همان خیالاتی که مرا گوشه نشین کرد..با روح نفرتی که از گفتن و خواندن شعر پیدا کرده ام، حتی از خواندن کلیات شیخ و دیوان خواجه و شاهنامه فردوسی هم که این ها برای هر ایرانی به منزله کتب آسمانی است پرهیز می کنم…” با آن که در بستر بیماری افتاده، با وجود مزاج علیل، مردمان ساده کوچه و خیابان را هم مشمول نفرت خود می سازد. همین مردمی که گناه جن و انس را در دوره زندگانی جغد آسای خود، به ریختن چند دانه اشک با ریا پاک می کنند و در آخرین نفس هم منتظرند که یک مرتبه درِ بهشت به روی آن ها باز شده و به مجرد دخول مشغول پریدن و چریدن گردند…!”
🔸بدیع الحکماء (پزشک و دوست عارف در همدان) در نامه به محمد رضا هزار، دوست عارف :
“در معالجه اش دریغ و غفلتی نشد…اما درمان دردهای او غیر ممکن بود…بیماری، ضعف، ناتوانی، افکار پریشان و آزردگی های مادی و معنوی دست به دست هم داده او را از پای درآورد…چون بعضی از دوستان وعده آمدن و زیارت ایشان را داده بودند و آن مرحوم هم فوق العاده انتظار ایشان را داشت، با تدابیر ممکنه تا دوم بهمن ماه ۱۳۱۲ از او نگهداری شد…پس از دفن او اثاثیه اش را که متعلق به دوستان بود کسی پس نگرفت. همه را فروختیم. صد تومانی شد به جیران کلفت او دادیم… ”

منبع: ایلنا

لینک کوتاه: https://goo.gl/9eSM6B

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *