۱۳۹۶/۰۹/۲۴

آخرین اخبار

رمان “کولی کنار آتش” از منیرو روانی پور

title:"رمان "کولی کنار آتش" از منیرو روانی پور"- http://anamnews.com" alt:"نمایی از جلد کتاب"
منبع: goodreads

رمان “کولی کنار آتش” از منیرو روانی پور

آنام: «غریبه، غریبه‌ای و زیادی، از کتابفروشی بیرون می‌آیی، یخ زده‌ای، در پیاده رو زنان و مردانی که شانه به شانه هم، کتاب زیر بغل می‌آیند، مهربانی با هم بودن‌شان را احساس می‌کنی، از چشمان آن‌ها می‌گریزی و از نگاه کسانی که بساط دارند و از تمام رهگذرانی که می‌گذرند… چطور، چطور می‌توان دیده نشد، چگونه آدمیزاده‌ای می‌تواند خودش را حتی از خودش پنهان کند؟ کپه، کپه آدم‌ها… کسانی که چشم به دهان سخنگویی دارند، کسانی که تو را می‌بینند. قاطی جمعیت می‌شوی، جمعیتی که سرانجام در انتهای روز خسته می‌شود و تو به شاهزاده‌ای می‌اندیشی که می‌تواند خورشید را برای همیشه در دل آسمان نگه دارد… اما انگار تمام شاهزادگان جهان گریخته‌اند و دستی در کار بسامان کردن تاریکی است…». (روانی‌پور، منیرو. کولی کنار آتش. تهران. نشر مرکز. چاپ دوازدهم. ۱۳۹۴٫ ص۱۵۶)

“کولی کنار آتش” داستان، دخترکی کولی به نام آینه است. او در قبیله کوچ نشینی زندگی می‌کند و به خواست و میل پدرش شب‌ها برای غریبه‌های مسافر که آن‌ها را مانس می‌نامند، می‌رقصد و این‌گونه برای پدرش کسب در آمد می‌کند. شبی از شب‌ها یکی از مانس‌ها که نویسنده است، از آینه می‌خواهد که شب‌ها برای او داستان تعریف کند تا در نهایت در کتابی به نام آینه آن داستان‌ها را چاپ کند. آینه که شیفته‌ آن مرد شده بود، درخواستش را می‌پذیرد و در همین اثنا وارد رابطه‌ای با مانس می‌شود. وقتی که اعضای قبیله به این اتفاق پی می‌برند، طبق قانون قبیله او را مجازات کرده و پنج شبانه روز بر بدن او شلاق می‌زنند، سپس او را از قبیله طرد می‌کنند. آینه در پی یافتن مانسش از جنوب ایران، راهی تهران می‌شود و در این مسیر اتفاقات زیادی برایش رخ می‌دهد. او به شیراز می‌رود، با مردی ازدواج می‌کند و مرد او را ترک می‌کند و سپس در کارخانه‌ای مشغول به کار می‌شود، در باغی به شغل گیلاس‌چینی مشغول می‌شود و بعد با چند دانشجوی فعال سیاسی و اجتماعی در تهران، همخانه می‌شود… آینه در انتهای داستان تبدیل به یک نقاش چیره دست خواهد شد.

همه این‌ها را گفتم تا بدانید داستان “کولی کنار آتش”، چقدر غیر قابل تعریف است و این قابل تعریف نبودن آن به دلیل رئالیسم جادویی در این رمان است. طبق تعریف کلوین کوتیز از فرا داستان،در این گونه داستانی: نویسنده به متن ورود پیدا می‌کند، بعد فیزیکی کتاب برجسته شده و فنون داستان نویسی به گونه‌ای افراطی مورد کاربرد قرار می‌گیرند. در مقاله‌ای چاپ شده در فصلنامه‌ بهارستان سخن که مربوط به بررسی تطبیقی این کتاب با کتاب «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» ایتالو کالوینوست، هاجر فیضی این اثر را ضد ساختار، نسبی‌نگر، تعریف ناپذیر و در یک کلام فراداستان خوانده است و توضیح می‌دهد که فرا داستان یکی از انواع رایج رمان‌های پست‌مدرن است که در واقع داستانی است که آگاهانه توجه خواننده را به تصنعی بودن خود جلب می‌کند. منیرو روانی‌پور، به عنوان نویسنده‌ای خلاق و خوش‌قلم در روستای جفره از توابع بوشهر به دنیا آمده است. این نویسنده به‌نام، فارغ‌التحصیل رشته روان‌شناسی از دانشگاه شیراز و نگارش این رمان به قلم توانای او چند سال طول کشیده است؛ بنابراین می‌دانیم که “کولی کنار آتش”، بیش از هر چیز نشان از آشنایی زیاد و روح عجین او با فرهنگ جنوب کشور است. در ابتدا که شروع به خواندن کتاب می‌کنی، با فضا و روایت آن غریبه‌ای، طول می‌کشد تا با بازی‌های زبانی و قلم افسار گسیخته نویسنده خو بگیری اما از لحظه‌ای که وارد داستان می‌شوی، سخت است که از دنبال کردن رمان دست بکشی و خواندن آن را به زمان دیگری موکول کنی، دوست داری قصه را تا پایان برسانی و سبک خلاقانه نگارش کتاب و استفاده خوب و بجا از زبان، به این میل کمک کرده است.

فضاسازی کتاب “کولی کنار آتش” بسیار ملموس و لذت‌بخش و کتاب از بازی‌های زمانی و مکانی سرشار است. در لحظه ای و از جمله‌ای به جمله دیگر مخاطب کلام و یا گوینده‌ آن و حتی زاویه دید روایت عوض می‌شوند؛ گرچه در ابتدا این به قول معروف به هم ریختگی روایت و درهم و برهم بودن آن یا همان آشفتگی، کمی گیج کننده به نظرمی‌رسد و مخاطب را اندکی خسته می‌کند اما خواننده خیلی زود به این شیوه نگارش خو می‌کند و این پرش‌ها از موقعیتی به موقعیت دیگر تبدیل به اتفاقی تحسین برانگیز در داستان می‌شوند. در واقع کولی کنار آتش پایبند به یک زاویه دید نیست، مدام زاویه دید داستان تغییر می‌کند و این نوسان در ساختار، بیش از هر چیز دیگر سرگردانی شخصیت اصلی داستان را در فضای مرد سالارانه‌ اطرافش نشان می‌دهد و باعث می‌شود که خواننده نیز در داستان پیچیده آن به نوعی آشفتگی و سرگردانی برسد و در نهایت همه‌ این‌ها منجر به همذات پنداری مخاطب با کاراکتر داستان می‌شود.

آینه، نشانی از زن مظلوم این دیار و پدرش و سایر مردان قبیله نیز نمادی از تفکر حاکم بر فضای مردسالانه دیاری هستند که هنوز خشونت‌های کلامی و اجتماعی و حتی بدنی در مورد زنان در آن بسیاردیده می‌شود. آینه دختر سرکشی‌ است که نمی‌خواهد زیر یوغ مردسالارانه‌ قبیله‌اش تا آخر عمر کنار آتش برقصد، فال بگیرد و در کوچ‌های همیشگی زندگی کند. او گرچه در طول داستان یک بار به محل قبیله برمی‌گردد و از پدرش می‌خواهد که اجازه‌ بازگشتش را به قبیله بدهد اما خوب می‌دانیم که این درخواست، ناشی از میل آینه به بازگشت به قبیله نیست بلکه به‌دلیل سرگردانی و بی‌کسی‌اش این تصمیم را می‌گیرد که البته با مخالفت پدر و مردان قبیله مواجه می‌شود و به ناچار به زندگی بدون آن‌ها باز می‌گردد. کتاب، ما را با فرهنگ فولکلوریک کولی‌های کوچ‌نشین جنوبی آشنا می‌کند. روانی‌پور به آرایه‌های ادبی اشراف دارد. او روایت و پرداخت خوب را می‌شناسد و از تک تک کلمات داستانش کار می‌کشد. چند جا با آینه‌ای موجه‌ایم که با نویسنده صحبت می‌کند و این باعث می‌شود از خود سوال کنیم که آینه خیالی‌ است یا واقعی؟ او در چند موقعیت، از نویسنده می‌خواهد سرنوشت سفر او را به گونه‌ دیگری رقم بزند یا اجازه دهد خودش بری زندگی‌اش تصمیم بگیرد. داستان در بعضی فصل‌ها ته‌مایه‌ سیاسی دارد و گرچه دارای پرگویی‌ها و توضیحات اضافی نیست و جملات بلند و طولانی بیهوده در آن به چشم نمی‌خورد اما پایان آن به نظرم کمی عجولانه آمد، بخش‌های پایانی کتاب که مضمونی جتماعی‌تر و سیاسی‌تری از قسمت‌های دیگر آن دارد، به گمان من به پرداخت طولانی‌تر و ملموس‌تری نیاز دارند.

شخصیت سرگردان آینه گوشه‌ای از تاریخ است. دختر کوچ‌گردی که تن به سرنوشت از پیش تعیین شده‌ای مانند دیگر زنان قبیله، نمی‌دهد و رفتن به دنبال سرنوشت و گریز از زندگی ناخواسته را ترجیح می‌دهد.

در نهایت اینکه شباهت عجیبی در این کتاب، با قطعه «کولی» اثر همایون شجریان که شعر آن از زنده یاد سیمین بهبهانی‌ است، وجود دارد چنانکه گویی این دو اثر برای هم آفریده شده‌اند.

منیرو روانی‌پور (۱۳۳۳-) نویسنده ایرانی است. داستان «رعنا»ی وی از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم (۱۳۸۲) جایزه گلشیری برگزیده شده‌است. بیشتر داستان‌های روانی‌پور در جنوب ایران می‌گذرد و فضای آن برآمده از طبیعت و مردم جنوب ایران است.

منیرو روانی پور در دوم مرداد ۱۳۳۳ در جفرهٔ بوشهر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر گذراند و در دانشگاه شیراز روانشناسی خواند. برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در رشته علوم تربیتی از دانشگاه ایندیانا کارشناسی ارشد گرفت.

روانی‌پور از سال ۱۳۶۰ داستان‌نویسى را شروع کرده است و اولین کتابش (کنیزو) در سال ۱۳۶۷ منتشر شده‌است. پس از آن تعداد زیادی داستان کوتاه و چند رمان نوشت. داستان رعنا از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم ۱۳۸۲ جایزه گلشیری برگزیده شده است.

روانی‌پور در کلاس‌های داستان‌نویسی ِ خود با بابک تختی، پسر پهلوان تختی آشنا شد و ازدواج کردند. بابک تختی ناشر (نشر قصه) است و فرزندشان غلامرضا حاصل این ازدواج می‌باشد.

در سال ۱۳۷۹ روانی‌پور یکی از شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین بود. قهرمان داستان زن فرودگاه فرانکفورت نیز زنی است که‌ قرار بوده‌ در کنفرانس‌ برلین‌ داستان‌ بخواند، اما با مشکلاتی‌ که‌ در حاشیه کنفرانس‌ به‌وجود می‌آید فرصت‌ داستان‌خوانی‌ را از دست‌ می‌دهد و علاوه بر آن در کشورش‌ نیز او را برای حضور در این‌ کنفرانس‌ مورد شماتت‌ قرار می‌دهند.

روانی‌پور در سال ۱۳۸۵ از اولین حامیان «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان» در ایران بود.

وی هم‌اکنون از دسامبر ۲۰۰۷ با خانواده‌اش در امریکا به سر می‌برد.

هرچند سبک و زبان نویسنده در طول سالها تغییر می‌کند، دغدغه‌های او ثابت هستند؛ عناصر ویژه داستانی، طبیعت حاکم بر فضاى داستان‌ها و نقش برجسته زن‌ها، از همان کتاب اول در داستان‌ها حضور دارند. بعضی از شخصیتهای داستانی مانند مریم یا گلپر نیز در داستان‌های مختلف روانی‌پور بارها ظاهر می‌شوند.

۱۳۶۷ – مجموعه داستان کنیزو
۱۳۶۸ – رمان اهل غرق
۱۳۶۹ – مجموعه داستان سنگ‌های شیطان
۱۳۶۹ – دل فولاد
۱۳۷۲ – مجموعه داستان سیریا، سیریا
۱۳۷۸ – رمان کولی کنار آتش
۱۳۸۰ – زن فرودگاه فرانکفورت
۱۳۸۱ – مجموعه داستان نازلی
– گنجشک و آقای رئیس جمهور
– ترانه‌های کودکان

حانیه درّی

منابع: روزنامه قانون- ویکی پدیا

لینک کوتاه: https://goo.gl/UUv8vp

نوشته‌های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *